حدیث دربارهخدا را بسيار ياد كنيد

الكافي عن ابن القدّاح عن الإمام الصادق عليه السلام:ما مِن شَيءٍ إلّا ولَهُ حَدٌّ يَنتَهي إلَيهِ إلَا الذِّكرَ؛ فَلَيسَ لَهُ حَدٌّ يَنتَهي إلَيهِ، فَرَضَ اللّهُ عز و جل الفَرائِضَ فَمَن أدّاهُنَّ فَهُوَ حَدُّهُنَّ، وشَهرَ رَمضانَ فَمَن صامَهُ فَهُوَ حَدُّهُ، والحَجَّ فَمَن حَجَّ فَهُوَ حَدُّهُ، إلَا الذِّكرَ؛ فَإِنَّ اللّهَ عز و جللَم يَرضَ مِنه بِالقَليلِ، ولَم يَجعَل لَهُ حَدّا يَنتَهي إلَيهِ. ثُمَّ تَلا هذِهِ الآيَةَ: «يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اذْكُرُواْ اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً» ۱. فَقالَ: لَم يَجعَلِ اللّهُ عز و جل لَهُ حَدّا يَنتَهي إِلَيهِ. قالَ: وكانَ أبي عليه السلام كَثيرَ الذِّكرِ، لَقَد كُنتُ أمشي مَعَهُ وإنَّهُ لَيَذكُرُ اللّهَ، وآكُلُ مَعَهُ الطَّعامَ وإنَّهُ لَيَذكُرُ اللّهَ، ولَقَد كانَ يُحَدِّثُ القَومَ وما يَشغَلُهُ ذلِكَ عن ذِكرِ اللّهِ، وكُنتُ أرى لِسانَهُ لازِقا بِحَنَكِهِ يَقولُ: لا إلهَ إلَا اللّهُ. وكانَ يَجمَعُنا فَيَأمُرُنا بِالذِّكرِ حَتّى تَطلُعَ الشَّمسُ. ويَأمُرُ بِالقِراءَةِ مَن كانَ يَقرَأُ مِنّا ومَن كانَ لا يَقرَأُ مِنّا أَمَرَهُ بِالذِّكرِ. ۲
الكافىـ به نقل از ابن قدّاح ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: «هر چيزى حدّ و مرزى دارد كه در آن جا به پايان مى رسد، مگر ياد خدا كه آن را حدّ و مرزى پايان پذير نيست. خداوند عز و جل فرايض را واجب گردانيد و هر كس آنها را به جاى آورَد، همان، حدّ آنهاست. ماه رمضان را واجب گردانيد و هر كس اين ماه را روزه بدارد، همان، حدّ اوست. حج را واجب گردانيد و هر كس حج بگزارد، همان، حدّ اوست؛ بجز ياد خدا كه خداوند عز و جل به اندك از آن رضايت نداده و برايش حدّى كه در آن جا پايان پذيرد، قرار نداده است». سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد، و بام و شام، او را به پاكى بستاييد» . سپس فرمود: «خداوند عز و جل براى ذكر، حدّى پايان پذير، قرار نداده است. پدرم [امام زين العابدين عليه السلام] بسيار [خدا را] ياد مى كرد. من به همراه او مى رفتم و او ياد خدا مى كرد. با او غذا مى خوردم و مى ديدم كه خدا را ياد مى كند. با مردم، سخن (/برايشان حديث) مى گفت؛ ولى اين كار، او را از ياد خدا باز نمى داشت. من زبانش را مى ديدم كه پيوسته به كامش چسبيده و لا إله إلّا اللّه مى گويد. ما را جمع مى كرد و دستور مى داد تا طلوع آفتاب، ذكر بگوييم و به هر يك از ما كه قرآن خواندن بلد بوديم، مى فرمود كه قرآن بخوانيم و به آن كه قرآن خواندن نمى دانست، دستور مى داد ذكر بگويد.
۱.الأحزاب: 41 و 42.
۲.الكافي: ج 2 ص 498 ح 1، عدّة الداعي: ص 233، بحار الأنوار: ج 93 ص 161 ح 42.

احادیث دیگر این موضوع

۸