حدیث دربارهگوناگون

المصنّف لعبد الرزّاق عن أبي قِلابة:ذُكِرَ عِندَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله رَجُلٌ، فَقالَ لَهُ ۱: «فيهِ خيرٌ»، قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، خَرَجَ مَعَنا حاجّا، فَإِذا نَزَلنا لَم يَزَل يُصَلّي حَتّى نَرتَحِلَ، وإذَا ارتَحَلنا لَم يَزَل يَقرَأُ ويَذكُرُ حَتّى نَنزِلَ. قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: فَمَن كانَ يَكفيهِ عَلَفَ ناقِتِهِ وصُنعَ طَعامِهِ؟ قالوا: كُلُّنا! قالَ صلى الله عليه و آله: كُلُّكُم خَيرٌ مِنهُ. ۲
المصنّف، عبد الرزّاقـ به نقل از ابو قِلابه ـ: نزد پيامبر صلى الله عليه و آله از مردى سخن به ميان آمد و گفته شد: او مردى نيك است. [سپس] گفته شد: اى پيامبر خدا! يك بار، او با ما ره سپار حج شد و هر گاه در جايى فرود مى آمديم، او پيوسته نماز مى خواند تا كوچ مى كرديم. در راه نيز پيوسته قرآن مى خواند و ذكر مى گفت تا باز در منزلى فرود مى آمديم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «پس، چه كسى شترش را علف مى داد و براى خود او غذا تهيّه مى كرد؟». گفتند: همه ما. فرمود: «همه شما از او نيك تريد».
۱.في مكارم الأخلاق: «فقيل له» بدل «فقال له»، والظاهر أنّه الصواب.
۲.المصنّف لعبد الرزّاق: ج 11 ص 244 ح 20442؛ مكارم الأخلاق: ج 1 ص 564 ح 1955، بحار الأنوار: ج 76 ص 274 ح 28.

احادیث دیگر این موضوع

۶
مصباح الشريعهـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده شده است ـ: كسى كه حقيقتا به ياد خداوند باشد، فرمان بُردار خداست و كسى كه از خدا غافل باشد، نافرمان است. فرمان بُردارى، نشانه ره يافتگى است و نافرمانى، نشانه گم راهى، و ريشه اين هر دو، ياد [خدا] و غفلت [از او] است. پس، دلت را قبله زبانت قرار ده و آن را جز با اشارت دل و موافقت خِرد و رضايت ايمان، مَجُنبان؛ چرا كه خداوند، به نهان و آشكار تو داناست و به آنچه در سينه هاست، آگاه است، چه رسد به آنچه در غير سينه هاست [و از اعمال ظاهر است]. و همانند كسى باش كه در حال جان كندن است، يا همانند كسى كه در صحنه بزرگ [قيامت براى حسابرسى]ايستاده است، و خويشتن را از وظيفه اى كه پروردگارت بر عهده تو نهاده است (يعنى امر و نهى و وعده و تهديدش)، غافل مدار و دلت را با آبِ اندوه بشوى و آن را به غير تكليفى كه بر تو نهاده است، مشغول مدار. به ياد خدا باش، از آن روى كه او به ياد توست. او تو را ياد مى كند، با آن كه بى نياز از توست. پس، ياد كردن او از تو، ارزشمندتر و خواستنى تر و كامل تر و پيش تر از ياد كردن تو از اوست. آگاهى تو از اين كه او به ياد توست، موجب فروتنى و شرمدارى و شكسته نفسى تو مى شود، و از اين [آگاهى]، مشاهده كَرَم او و لطف ازلى اش زاده مى شود و [در اين صورت،] براى او خالص مى شوى و طاعاتت، هر چند بسيار باشند، در برابر نعمت ها و الطاف او به نظرت خُرد مى آيند. و اين كه به يادِ او بودَنَت را در نظر آورى، موجب ريا و خودپسندى و گستاخى و درشتى با خلق او و بسيار ديدن طاعت و فراموش كردن لطف و كَرَم او مى شود و اينها، جز بر دور شدن از خداوند نمى افزايد و با گذشت ايّام، جز تنهايى [و جدا شدن مردم از او را] به بار نمى آورد. ياد خدا، دو گونه است: يكى ياد خالص كه با دل، سازگار است؛ و ياد صارِف كه ياد جز او را از دل مى زدايد، چنان كه پيامبر خدا فرمود: «من، ثناى تو را شمارش نمى توانم كرد. تو چنانى كه خود در ثناى خويش گفته اى». پس، پيامبر خدا براى ياد خدا، اندازه اى قرار نداد؛ چون به راستى مى دانست كه پيش از آن كه او به ياد خدا باشد، خداوند عز و جل به ياد اوست. پس، ديگران، حتماً نمى توانند [براى ياد خدا اندازه اى تعيين كنند]. بنا بر اين، هر كه مى خواهد خداى متعال را ياد كند، بايد بداند كه اگر خداوند، توفيق ياد كردن از خود را به بنده ندهد، بنده، قادر به ياد كردن از او نيست.