حدیث دربارهپرسيدن از چيزهايى كه پاسخش زيانبار است

ابنُ عَبّاس:خَطَبَنا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهفَقالَ: يا أيُّهَا النّاسُ، كُتِبَ عَلَيكُمُ الحَجُّ، قالَ فَقامَ الأَقرَعَ بنُ حابِسٍ فَقالَ: أفي كُلِّ عامٍ يا رَسولَ اللّهِ؟ فَقالَ: لَو قُلتُها لَوَجَبَت، ولَو وَجَبَت لَم تَعمَلوا بِها ولَم تَستَطيعوا أن تَعمَلوا بِها، الحَجُّ مَرَّةٌ فَمَن زادَ فَهُوَ تَطَوُّعٌ ۱.
ابن عبّاس:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى ما خطبه خواند و فرمود: اى مردم! حجّ بر شما مقرّر شده است. اقرع بن حابس برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! آيا در هر سال؟ فرمود: اگر مى گفتم [بلى] واجب مى شد و اگر واجب مى شد، بدان عمل نمى كرديد و نمى توانستيد عمل كنيد. حج يك بار واجب است. هركه بيشتر به جا آورد مستحّب است.
۱.مسند ابن حنبل: 1 / 623 / 2642 و ص 549 / 2304 نحوه، السنن الكبرى: 4 / 534 / 8617؛ عوالي اللآلي: 1 / 169 / 189؛ وراجع سنن الدارمي: 1 / 456 / 1736، المستدرك على الصحيحين: 1/643/1728.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام رضا عليه السلام:مردى از بنى اسرائيل يكى از خويشان خود را كشت و جسدش را بر سر راه برترين خاندان بنى اسرائيل افكند. سپس به خون خواهيش آمد. به موسى عليه السلام گفتند: كه فلان خاندان فلانى را كشته اند. ما را از قاتلش آگاه كن. فرمود: ماده گاوى برايم بياوريد. «گفتند: آيا ما را به ريشخند مى گيرى؟ فرمود: به خدا پناه مى برم از اينكه از نادانان باشم» . اگر آنان هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنان سخت گرفت. «گفتند: پروردگار خود را بخوان تا براى ما روشن كند كه آن چگونه است، گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است نه پير و از كار افتاده و نه تازه سال ـ يعنى نه كوچك و نه بزرگ ـ ميان اين دو» . اگر آنان هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنان سخت گرفت. «گفتند: پروردگارت را بخوان تا براى ما روشن كند كه رنگش چگونه است؟ گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است زرد روشن كه رنگش مايه سرور بينندگان مى گردد» . اگر آنها هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنها سخت گرفت. «گفتند: پروردگارت را بخوان تا براى ما روشن كند كه آن چگونه است؟ ماده گاو بر ما مشتبه شده است و بى گمان اگر خدا بخواهد ما ره يافتگانيم. گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است كه نه رام است تا زمين را شخم زند و نه كشتزار را آبيارى كند. سالم است و هيچ لكّه اى در آن نيست. گفتند: اكنون حقّ مطلب را آوردى» . پس به جستجويش پرداختند و آن را نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند. جوان گفت: آن را نمى فروشم جز در برابر آنكه پوستش را پر از طلا كنيد. پس نزد موسى عليه السلام آمدند و مطلب را برايش گفتند. فرمود: آن را بخريد، پس آن را خريدند و آوردند. حضرت به ذبحش فرمان داد. سپس دستور داد كه تا با دُم آن به جسد مرده بزنند. چون چنين كردند، مقتول زنده شد و گفت: اى پيامبر خدا! پسر عمويم مرا كشته است، نه آنكه متهم به قتل من شده است. بدين وسيله قاتلش را شناختند. سپس پيامبر خدا موسى بن عمران عليه السلام به يكى از يارانش فرمود: اين ماده گاو داستانى دارد. وى گفت: آن چيست؟ فرمود: جوانى از بنى اسرائيل به پدرش مهربان و نيكوكار بود. روزى گوساله اى يك ساله خريد و نزد پدرش آمد، ولى كليدها را زير سر پدرش ديد و چون بيدار كردنش را ناخوش داشت، از خريد آن منصرف شد. پس پدرش بيدار شد و پسر او را آگاه كرد. پدرش گفت: آفرين اين ماده گاو را به جاى آنچه از دستت رفته است بگير. سپس پيامبر خدا موسى بن عمران به صحابى اش فرمود: بنگر كه نيكى با اهلش چه مى كند