حدیث دربارهپرسيدن از چيزهايى كه پاسخش زيانبار است

عنه صلى الله عليه و آله:لا يَزالُ هذَا الحَيُّ مِن قُرَيشٍ آمِنينَ حَتّى يَرُدّوهُم عَن دينِهِم (كفّار حمنا ۱)، قالَ: فَقامَ إلَيهِ رَجُلٌ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، أفِي الجَنَّةِ أنَا أم فِي النّارِ؟ قالَ: فِي الجَنَّةِ، ثُمَّ قامَ إلَيهِ آخَرُ فَقالَ: أفِي الجَنَّةِ أنَا أم فِي النّارِ؟ (قالَ: فِي النّارِ)، ثُمَّ قالَ: اُسكُتوا عَنّي ما سَكَتُّ عَنكُم، فَلَولا أن لا تَدافَنوا لَأَخبَرتُكُم بِمَلَأَكُم مِن أهلِ النّارِ حَتّى تَعرِفوهُم عِندَ المَوتِ، ولَو اُمِرتُ أن أفعَلَ لَفَعَلتُ ۲.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همواره اين عشيره قريش در امان باشند تا خويشاوندان كافر از دينشان بازگردانند. راوى مى گويد: مردى برخاست و گفت: اى پيامبر خدا! آيا من بهشتى ام يا جهنّمى؟ فرمود: تو در بهشتى. سپس ديگرى برخاست وگفت: آيا من بهشتى ام يا جهنّمى؟ فرمود: تو در جهنّمى. سپس فرمود: در آنچه من ساكت ماندم، شما هم ساكت باشيد واگر نبود كه همديگر را دفن نمى كرديد، جهنّميان شما را معرفى مى كردم، تا آنان را هنگام مرگ بشناسيد و اگر به اين كار فرمان مى يافتم، بى گمان انجام مى دادم.
۱.كذا، وإليك ما في هامش المصدر: في المجمع: كفارا حما [وفي أصلنا رسم على الألف مدّة هكذا: كفآ رحمنا. فافهم أنّ قراءتها هكذا: كِفاءَ رَحِمِنا. أي: مقابل قرابتهم و رحمهم الّتي بينهم و بين رسول اللّه صلى الله عليه و آله. واللّه أعلم].
۲.مسند أبي يعلى: 5 / 272 / 5676، المطالب العالية: 3 / 78 / 2929 وفيه «باُمّتي» بدل «آمنين» و «كفّارا حما» بدل «كفّار حمنا» وكلاهما عن ابن عمر.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام رضا عليه السلام:مردى از بنى اسرائيل يكى از خويشان خود را كشت و جسدش را بر سر راه برترين خاندان بنى اسرائيل افكند. سپس به خون خواهيش آمد. به موسى عليه السلام گفتند: كه فلان خاندان فلانى را كشته اند. ما را از قاتلش آگاه كن. فرمود: ماده گاوى برايم بياوريد. «گفتند: آيا ما را به ريشخند مى گيرى؟ فرمود: به خدا پناه مى برم از اينكه از نادانان باشم» . اگر آنان هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنان سخت گرفت. «گفتند: پروردگار خود را بخوان تا براى ما روشن كند كه آن چگونه است، گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است نه پير و از كار افتاده و نه تازه سال ـ يعنى نه كوچك و نه بزرگ ـ ميان اين دو» . اگر آنان هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنان سخت گرفت. «گفتند: پروردگارت را بخوان تا براى ما روشن كند كه رنگش چگونه است؟ گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است زرد روشن كه رنگش مايه سرور بينندگان مى گردد» . اگر آنها هر گاوى را قصد مى كردند كفايتشان مى كرد؛ ولى سخت گرفتند. خدا هم بر آنها سخت گرفت. «گفتند: پروردگارت را بخوان تا براى ما روشن كند كه آن چگونه است؟ ماده گاو بر ما مشتبه شده است و بى گمان اگر خدا بخواهد ما ره يافتگانيم. گفت: خداوند مى فرمايد: آن ماده گاوى است كه نه رام است تا زمين را شخم زند و نه كشتزار را آبيارى كند. سالم است و هيچ لكّه اى در آن نيست. گفتند: اكنون حقّ مطلب را آوردى» . پس به جستجويش پرداختند و آن را نزد جوانى از بنى اسرائيل يافتند. جوان گفت: آن را نمى فروشم جز در برابر آنكه پوستش را پر از طلا كنيد. پس نزد موسى عليه السلام آمدند و مطلب را برايش گفتند. فرمود: آن را بخريد، پس آن را خريدند و آوردند. حضرت به ذبحش فرمان داد. سپس دستور داد كه تا با دُم آن به جسد مرده بزنند. چون چنين كردند، مقتول زنده شد و گفت: اى پيامبر خدا! پسر عمويم مرا كشته است، نه آنكه متهم به قتل من شده است. بدين وسيله قاتلش را شناختند. سپس پيامبر خدا موسى بن عمران عليه السلام به يكى از يارانش فرمود: اين ماده گاو داستانى دارد. وى گفت: آن چيست؟ فرمود: جوانى از بنى اسرائيل به پدرش مهربان و نيكوكار بود. روزى گوساله اى يك ساله خريد و نزد پدرش آمد، ولى كليدها را زير سر پدرش ديد و چون بيدار كردنش را ناخوش داشت، از خريد آن منصرف شد. پس پدرش بيدار شد و پسر او را آگاه كرد. پدرش گفت: آفرين اين ماده گاو را به جاى آنچه از دستت رفته است بگير. سپس پيامبر خدا موسى بن عمران به صحابى اش فرمود: بنگر كه نيكى با اهلش چه مى كند