حدیث دربارهاربعين حسينى
عطيّة العُوفي:. فَخَرَّ [جابِرٌ] عَلَى القَبرِ مَغشِيّاً عَلَيهِ فَرَشَشتُ عَلَيهِ شَيئا مِنَ الماءِ فَأفاقَ ثُمَّ قالَ يا حُسَينُ ـ ثَلاثا ـ ثُمَّ قالَ: أحَبيبٌ لايُجيِبُ حَبيبَهُ ثُمَّ قالَ أنّى لَكَ بِالجَوابِ. و فُرِّقَ بَينَ بَدَنِكَ و رَأسِكَ؛ ۱
عطيّة العُوفي:. جابر به حالت غش روى مزار [امام حسين عليه السلام] افتاد؛ به صورتش آب پاشيدم؛ به هوش آمد. آن گاه سه بار گفت: «يا حسين!» سپس گفت: «آيا دوست جواب دوستش را نمى دهد؟» آن گاه گفت: «چگونه مى توانى جواب دهى در حالى كه بين بدن و سرت فاصله افتاد است؟».
۱.همان، ج 68، ص 130.