حدیث دربارهيحيى عليه السلام
عنه عليه السلام:إنّ رجُلاً جاءَ إلى عيسَى بنِ مَريمَ عليه السلام فقالَ لَهُ: يا رُوحَ اللّهِ، إنّي زَنَيتُ فَطَهِّرْني. فلَمّا اجتَمَعَ و اجتَمَعوا و صارَ الرّجُلُ في الحُفرَةِ نادَى الرّجُلُ: لا يَحُدُّني مَن للّهِ في جَنبِهِ حَدٌّ، فانصَرَفَ النّاسُ كلُّهُم إلاّ يحيى و عيسى عليهما السلام، فدَنا مِنهُ يحيى عليه السلام فقالَ لَهُ: يا مُذنِبُ عِظْني؟! فقالَ لَهُ: لا تُخَلِّيَنَّ بينَ نَفسِكَ و بينَ هَواها فتُردِيَكَ، قالَ: زِدْني. قالَ: لا تُعَيِّرَنَّ خاطِئا بِخَطيئَةٍ. قالَ: زِدْني. قالَ: لا تَغضَبْ، قالَ: حَسبي. ۱
امام صادق عليه السلام:مردى نزد عيسى بن مريم عليه السلام آمد و گفت: اى روح اللّه! من زنا كرده ام، مرا پاك گردان. وقتى مردم جمع شدند و آن مرد را در گودال قرار دادند، صدا زد: كسى كه خودش مستحقّ حدّ الهى است نبايد بر من حد جارى كند. پس، همه مردم متفرّق شدند، مگر يحيى و عيسى عليهما السلام. يحيى نزديك آن مرد رفت و گفت: اى مرد گنهكار! مرا اندرزى ده؟ مرد به او گفت: نفْس خود را با خواهش هايش رها مكن كه تو را به هلاكت مى افكند، يحيى فرمود: پندى ديگر ده.
مرد گفت: هيچ خطاكارى را به خطايش سرزنش مكن. يحيى فرمود: باز هم پندى ده. مرد گفت: خشم مگير. يحيى گفت: مرا بس است.
۱.كتاب من لا يحضره الفقيه: 4/33/5019.