تقليد نكوهيده
11 حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:لا تَكُونُوا إمَّعةً، تَقولونَ: إن أحسَنَ الناسُ أحسَنّا، و إن ظَلَمُوا ظَلَمنا! و لكنْ وَطِّنُوا أنفُسَكُم إن أحسَنَ الناسُ أن تُحسِنُوا، و إن أساؤوا أن لا تَظلِمُوا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنباله رو و بى اراده نباشيد كه بگوييد: اگر مردم خوبى كردند ما هم خوبى مى كنيم و اگر ظلم كردند ما هم ظلم مى كنيم. بلكه از خودتان اراده داشته باشيد، اگر مردم خوبى كردند، شما خوبى كنيد و اگر بدى كردند، شما ظلم نكنيد.
۱.الترغيب و الترهيب: 3/341 / 23.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ درباره آيه «اتّخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون اللّه» ـفرمود: نه اين كه آنها را عبادت مى كردند، بلكه هر گاه احبار و راهبانشان چيزى را براى آنان حلال مى شمردند، آنها هم آن را حلال مى دانستند و اگر چيزى را بر آنان حرام مى كردند، مردم هم آن را حرام مى شمردند.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:إنّه ليسَ لِهالِكٍ هَلَكَ مَن يَعذِرُهُ في تَعَمُّدِ ضَلالةٍ حَسِبَها هُدىً، و لا تَركِ حَقٍّ حَسِبَهُ ضَلالَةً. ۱
امام على عليه السلام:هر كس ضلالتى را به اين خيال كه هدايت است دنبال كند و يا حقّى را به گمان اين كه ضلالت است فرو گذارد و با اين كار به هلاكت در افتد، هيچ كس او را معذور نمى دارد.
۱.بحار الأنوار: 5/305/23.
امام على عليه السلامـ در اشعار منسوب به حضرتش ـفرمود:
هر گاه امور مشكل و مبهم به من رو كنند،
با فكر و انديشه حقيقت آنها را كشف مى كنم.
من مقلّد مردمان نيستم، كه
از اين و آن بپرسم: چه خبر؟
بلكه دو عضو كوچك ۳ را تمرين مى دهم
و با نگاه به گذشته، آينده را روشن مى كنم.
الإمامُ الباقرُ عليه السلامـ فيما كَتَبَ إلى سَعدِ الخيرِ ـ: اِعرِفْ أشباهَ الأحبارِ و الرُّهبانِ الذينَ سارُوا بكِتمانِ الكتابِ و تَحريفِهِ، فما رَبِحَت تِجارَتُهُم و ما كانوا مُهتَدينَ.
ثُمّ اعرِفْ أشباهَهُم مِن هذهِ الاُمّةِ الذينَ أقامُوا حُروفَ الكتابِ و حَرَّفُوا حُدودَهُ، فَهُم مَع السادَةِ و الكَبَرَةِ (الكَثرَةِ)، فإذا تَفَرَّقَت قادَةُ الأهواءِ كانوا مَع أكثَرِهِم دُنيا، و ذلكَ مَبلَغُهُم مِن العِلمِ.
اُولئكَ أشباهُ الأحبارِ و الرُّهبانِ، قادَةٌ في الهَوى، سادَةٌ في الرَّدى. ۱
امام باقر عليه السلامـ در نامه اى به سعد الخير ـنوشت: امثال احبار و رُهبان را بشناس، همانان كه حقايق كتاب [توارت و انجيل]را كتمان و تحريف كردند و اين سوداگريشان سودى نبخشيد و رهيافته نبودند.
آرى، امثال آنها را در ميان اين امّت بشناس؛ همانان كه الفاظ قرآن را مراعات مى كنند و معانى و حقايق آن را تحريف مى نمايند. اينان با بزرگان و سران [اكثريت]دمخورند و هر گاه جلوداران هوا و هوس پراكنده و گوناگون شوند [و هر كس براى خود دم از استقلال بزند]اين احبار [و رهبان نماهاى امّت اسلامى] با آن كس همراهى مى كنند كه از دنياى بيشترى برخوردار باشد و اين است بهره اين عدّه از علم و دانش.
اينان امثال احبار و رهبان هستند، جلوداران هوا و هوس اند و مهتران هلاكت و نابودى.
۱.الكافي: 8/54/16.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ في قولِهِ تعالى: «اتَّخَذُوا أحْبارَهُم و رُهْبانَهُم أربابا مِن دُونِ اللّهِ» ـ: و اللّهِ ما صَلَّوا لَهُم و لا صامُوا، و لكنَّهُم أحَلُّوا لَهُم حَراما، و حَرَّموا علَيهِم حَلالاً فاتَّبَعُوهُم. ۱
امام صادق عليه السلامـ درباره آيه «احبار و راهبان خود را به جاى خدا خداوندان خويش قرار دادند» ـفرمود: به خدا قسم كه برايشان نماز نمى خواندند و روزه نمى گرفتند بلكه براى مردم حرامى را حلال و حلالى را حرام مى كردند و مردم هم از ايشان پيروى مى نمودند.
۱.المحاسن: 1/383/847.
عنه عليه السلامـ أيضا ـ: أما و اللّهِ، ما دَعَوهُم إلى عِبادَةِ أنفُسِهِم، و لو دَعَوهُم إلى عِبادَةِ أنفسِهِم ما أجابُوهُم، و لكنْ أحَلُّوا لَهُم حَراما، و حَرَّموا علَيهِم حَلالاً، فَعَبَدُوهُم مِن حَيثُ لا يشَعُرونَ. ۱
امام صادق عليه السلامـ درباره همين آيه ـفرمود: بدانيد، به خدا سوگند كه مردم را به عبادت خود فرا نمى خواندند. اگر آنان را به عبادت خود دعوت مى كردند، البته نمى پذيرفتند. بلكه براى مردم حرامى را حلال و حلالى را حرام مى كردند و بدين سان مردم ندانسته، ايشان را عبادت مى كردند.
۱.المحاسن: 1/383/848.
عنه عليه السلامـ لِرجُلٍ مِن أصحابِهِ ـ: لا تَكونَنَّ إمَّعةً، تقولُ: أنا مَع الناسِ و أنا كَواحِدٍ مِن الناسِ! ۱
امام صادق عليه السلامـ خطاب به يكى از اصحاب خود ـفرمود: هرگز همرنگ جماعت نباش كه بگويى: من تابع مردم هستم و من هم مثل بقيه مردم.
۱.معاني الأخبار: 266/1.
معاني الأخبار عن أبي حَمزَةَ الثُّماليِّ:قالَ أبو عبدِ اللّهِ عليه السلام: إيّاكَ و الرئاسةَ، و إيّاكَ أن تَطَأ أعقابَ الرِّجالِ، فقلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، أمّا الرِّئاسةُ فقد عَرَفتُها، و أمّا أن أطَأ أعقابَ الرِّجالِ، فما ثُلُثا ما في يَدي إلاّ مِمّا وَطِئتُ أعقابَ الرِّجالِ! فقال: ليسَ حيثُ تذهَبُ، إيّاكَ أن تَنصِبَ رجُلاً دونَ الحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ في كُلِّ ما قالَ. ۱
معانى الأخبارـ به نقل از ابو حمزه ثمالى ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: بپرهيز از رياست مدارى و بپرهيز از اين كه دنبال رجال (شخصيتها) راه افتى. عرض كردم: فدايت شوم، رياست مدارى را مى دانم [به چه معناست]، اما اين كه دنبال رجال راه افتم، من دو سوم آنچه [از حديث و اخبار شما و دانشى كه] دارم از همين راه افتادن دنبال رجال به دست آورده ام؟! حضرت فرمود: متوجّه نشدى؛ [بلكه مقصود اين است كه] بپرهيز از اين كه مردى (شخصيتى) را بدون دليل عَلَم (بُت) كنى و هر چه گفت تصديقش نمايى.
۱.معاني الأخبار: 169/1.
معاني الأخبار عن سُفيانِ بنِ خالد:قالَ أبو عبدِ اللّه عليه السلام: يا سُفيانُ، إيّاكَ و الرِّئاسةَ، فَما طَلَبَها أحَدٌ إلاّ هَلَكَ، فقلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ، قد هَلَكْنا، إذ ليسَ أحَدٌ مِنّا إلاّ و هُو يُحِبُّ أن يُذكَرَ و يُقصَدَ، و يُؤخَذَ عَنهُ! فقالَ: ليسَ حَيثُ تَذهَبُ إلَيهِ، إنّما ذلكَ أن تَنصِبَ رجُلاً دُونَ الحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ في كُلِّ ما قالَ، و تَدعُوَ الناسَ إلى قولِهِ. ۱
معانى الأخبارـ به نقل از سفيان بن خالد ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: اى سفيان! زنهار از رياست مدارى؛ زيرا هيچ كس در پى رياست نرفت، مگر اين كه هلاك شد. عرض كردم: فدايت شوم: پس همه ما به هلاكت در افتاده ايم؛ زيرا هيچ يك از ما نيست، جز اين كه دوست دارد اسمش برده شود و مردم به سراغ او بيايند و از وى علم و دانش بياموزند! حضرت فرمود: متوجّه نشدى، مقصود اين است كه مردى را بدون دليل عَلَم (بُت) كنى و هر چه گفت باور نمايى و مردم را به گفته هاى او دعوت كنى.
۱.معاني الأخبار: 180/1.
النِّهاية:«فيهِ: اُغدُ عالما أو مُتَعَلِّما و لا تَكُن إمَّعَةً» الإمَّعَةُ ـ بكسر الهمزة و تشديد الميم ـ: الذي لا رأيَ له فهو يتابع كلَّ أحدٍ على رأيِهِ، و الهاء فيه للمبالغة، و يقال فيه إمَّعٌ أيضا، و لا يقال للمرأة: إمَّعَةٌ. و قيل: هو الذي يقول لكلِّ أحدٍ: أنا مَعكَ، و منه حديثُ ابنِ مسعودٍ رضى الله عنه «لا يَكونَنَّ أحَدُكُم إمَّعَةً. قيلَ: و ما الإمَّعَةُ؟ قالَ: الذي يقولُ: أنا مَع الناسِ». ۱
النهاية:در حديث آمده است: «يا دانشمند باش يا دانش آموز و اِمّعه مباش». اِمّعه ـ به كسر همزه و تشديد ميم ـ كسى را گويند كه از خود رأى و اراده اى ندارد و از نظر اين و آن پيروى مى كند. هاء در اين كلمه براى مبالغه است [نه تأنيث]و به همين جهت اِمَّع نيز گفته مى شود و چنين نيست كه براى زن اِمّعة بگويند [بلكه اِمّع هم گفته مى شود زيرا هاء آن براى مبالغه است نه تأنيث]. بعضى گفته اند: امّعه كسى است كه به همه مى گويد: من با تو هستم. از اين معناست حديث ابن مسعود رضى اللّه عنه: «هرگز كسى از شما اِمّعه نباشد. گفته شد: امّعه چيست؟ فرمود: كسى كه مى گويد: من با مردم [و تابع جماعت]هستم».
۱.النهاية: 1/67.