حدیث دربارهمسخ

الإمامُ الصّادقُ عليه السلامـ في قولِ اللّهِ عَزَّ و جلَّ: «لُعِنَ الّذينَ كَفَروا مِن بَني إسرائيلَ على لِسانِ داودَ و عيسى بنِ مَريمَ» ۱ قالَ ـ: الخَنازيرُ على لِسانِ داوودَ، و القِرَدَةُ على لسانِ عيسَى بنِ مَريمَ عليهما السلام. ۲
امام صادق عليه السلامـ درباره آيه «كسانى از بنى اسرائيل كه كافر شدند به زبان داوود و عيسى بن مريم نفرين شدند» ـفرمود: با نفرين داوود به خوك تبديل شدند و با نفرين عيسى بن مريم به بوزينه.
۱.المائدة: 78.
۲.الكافي: 8/200/240.
کلیدواژه‌ها مسخ

احادیث دیگر این موضوع

۲
امام باقر عليه السلام:در كتاب على عليه السلام يافتيم كه جماعتى از اهالى اَيكه، از قوم ثمود، بودند كه در روز شنبه ماهى ها به جانب آنها پيش مى آمدند، تا خداوند اطاعت آنان را در اين باره بيازمايد.روز شنبه ماهى ها وارد جوى ها و نهرهايى كه از جلو خانه ها و مراكز تجمع آنها مى گذشت، مى شدند و آن مردم به صيد آنها مى پرداختند و مدّت ها اين كار را مى كردند و احبار و علمايشان هم آنها را از صيد، نهى نمى كردند. وانگهى شيطان به گروهى از آنها تلقين كرد كه شما از خوردن ماهى در روز شنبه نهى شده ايد نه از صيد آن، پس روز شنبه صيد كنيد و روزهاى ديگر ماهى هاى صيد شده را بخوريد. گروهى از آنها گفتند: هم اينك ما ماهى ها را صيد مى كنيم و بدين ترتيب [از فرمان خدا]سرپيچى كردند. گروهى از ايشان به سمت راست رفتند [و از صيد خوددارى كردند]و [به صيد كنندگان]گفتند: با فرمان خدا مخالفت نكنيد، كه به كيفر او گرفتار مى شويد. و گروهى ديگر هم به سمت چپ كناره جستند و سكوت كردند و صيد كنندگان را اندرز ندادند و به گروهى كه آنها را اندرز داده بودند گفتند: «براى چه گروهى را كه خدا هلاكشان مى كند يا عذابى سخت به آنان خواهد چشاند، اندرز مى دهيد؟» آن گروهى كه اندرزشان داده بودند پاسخ دادند: «تا ما را پيش پروردگارتان عذرى باشد و [نيز]شايد كه آنان بپرهيزند». پس خداوند عزّ و جلّ فرمود: «پس، هنگامى كه آنچه را بدان تذكّر داده شده بودند از ياد بردند.» يعنى چون اندرزى را كه به آنها [درباره ترك نافرمانى خدا و صيد ماهى]داده شده بود پشت گوش انداختند و به گناه ادامه دادند؛ پس طايفه اى كه آنها را اندرز داده بودند، گفتند: به خدا قسم كه با شما نمى آميزيم و امشب را در اين شهرتان كه در آن خدا را نافرمانى كرده ايد با شما به سر نمى بريم؛ زيرا مى ترسيم بر شما بلا نازل شود و ما هم در آتش شما بسوزيم. لذا، از ترس اين كه بلا به ايشان رسد شهر را ترك گفتند و جايى نزديك شهر رفتند و شب را زير آسمان به سر بردند، صبح كه شد اين اولياى خدا و فرمانبران فرمان او رفتند تا از حال و روز نافرمانان خبر بگيرند. چون به دروازه شهر رسيدند، آن را بسته يافتند. در را كوبيدند اما جوابى نشنيدند و يك كلمه هم به گوششان نخورد. لذا نردبانى به ديوار شهر گذاشتند و از بين خود يك نفر را بالا فرستادند. او از بالاى ديوار داخل شهر را نگاه كرد. ناگاه ديد مردم به صورت عده اى بوزينه در آمده اند كه بر يكديگر بانگ مى زنند. به همراهان خود گفت: اى مردم! به خدا صحنه عجيبى مى بينم! گفتند: چه مى بينى؟ گفت: مردم به صورت بوزينه در آمده اند و دُم دارند و بر يكديگر فرياد مى زنند. آن عدّه در را شكستند. بوزينگان خويشان اِنسى خود را شناختند. اما اين انسان ها خويشان بوزينه شده خود را نشناختند. آن عدّه به بوزينگان گفتند: نگفتيم اين كار را نكنيد؟ على عليه السلام فرمود: سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد من خويشان و نسب هاى آنها را در ميان اين امّت مى شناسم كه نهى از منكر نمى كنند و در صدد تغيير گناهان بر نمى آيند. بلكه آنچه بِدان فرمان داده شده اند فرو گذاشتند و تار و مار شدند.خداوند عزّ و جلّ مى فرمايد: «دور باد [از رحمت خدا] گروه ستمكاران!» و مى فرمايد: «كسانى را كه از [كار] بد باز مى داشتند، نجات داديم و كسانى را كه ستم كردند، به سزاى آن كه نافرمانى مى كردند، به عذابى سخت گرفتار كرديم».