حدیث دربارهدعا براى رفاه در زندگى

الكافي عن محمّد الجعفي عن أبيه:كُنتُ كَثيرا ما أشتَكي عَيني، فَشَكَوتُ ذلِكَ إلى أبي عَبدِاللّه عليه السلام، فَقالَ: ألا اُعَلِّمُكَ دُعاءً لِدُنياكَ وآخِرَتِكَ وبَلاغا لِوَجَعِ عَينَيكَ؟ قُلتُ: بَلى، قالَ: تَقولُ في دُبُرِ الفَجرِ ودُبُرِ المَغرِبِ: اللّهُمَّ إنّي أسأَ لُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّد عَلَيكَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجعَلِ النّورَ في بَصَري، وَالبَصيرَةَ في ديني، وَاليَقينَ في قَلبي، وَالإِخلاصَ في عَمَلي، وَالسَّلامَةَ في نَفسي، وَالسَّعَةَ في رِزقي، وَالشُّكرَ لَكَ أبَدا ما أبقَيتَني. ۱
الكافى ـ به نقل از محمّد جعفى از پدرش ـ:من بسيار به چشم درد مبتلا مى شدم. از آن، به امام صادق عليه السلام شكايت كردم. فرمود: «آيا دعايى براى دنيا و آخرتت و بهبود درد چشمانت به تو نياموزم؟». گفتم: چرا. فرمود: «در تعقيب نماز صبح و مغرب مى گويى: بار خدايا! به حقّ محمّد و آل محمّد بر تو، از تو درخواست مى كنم كه بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست و در ديده ام نور قرار ده، در دينم بينش، در دلم يقين، در كردارم اخلاص، در روانم سلامت و در روزى ام گشايش، و اين كه تا زنده ام، همواره سپاس گزارِ تو باشم.
۱.الكافي: ج 2 ص 549 ح 11، الأمالي للمفيد: ص 179 ح 9، الأمالي للطوسي: ص 196 ح 334، المصباح للكفعمي: ص 233 وفيها «تكفي به وجع» بدل «بلاغا لوجع»، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 247 ح 2597 وليس فيهما «عليك»، فلاح السائل: ص 410 ح 282، بحار الأنوار: ج 95 ص 90 ح 8.

احادیث دیگر این موضوع

۸
مسند أبى يعلى ـ به نقل از اَنـَس ـ:پيامبر خدا، هرگاه سه روز فردى از برادرانش را نمى ديد، جوياى او مى شد؛ اگر [در شهر] نبود، برايش دعا مى كرد؛ اگر [در شهر [بود، به ديدارش مى رفت و اگر بيمار بود، به عيادتش مى رفت. يك بار، سه روز مردى از انصار را نديد، جوياى حال او شد. گفته شد: اى پيامبر خدا! از نزد او كه آمديم، مثل يك جوجه شده بود و هرچه مى خورد، دفع مى كرد. پيامبر خدا به عدّه اى از يارانش فرمود: «از برادرتان عيادت كنيد». ما به همراه پيامبر خدا به عيادت او رفتيم. ابو بكر و عمر هم در آن جمع بودند. چون بر او در آمديم، ديديم همان گونه است كه به ما گفته شده بود. پيامبر خدا فرمود: «حالت چگونه است؟». گفت: هرچه مى خورم، دفع مى كنم. فرمود: «چرا به اين روز افتادى؟». گفت: اى پيامبر خدا! روزى به تو برخوردم. مشغول خواندن نماز مغرب بودى و من هم به تو اقتدا كردم و سوره: «الْقَـارِعَةُ * مَا الْقَارِعَةُ» تا آخرش «نَارٌ حَامِيَةُم» را قرائت مى كردى. من گفتم: خدايا! اگر گناهى دارم كه به واسطه آن، مرا در آخرت عذاب خواهى كرد، كيفر آن را در همين دنيا به من بچشان. اين بلا بر من آمد كه مى بينى. پيامبر خدا فرمود: «بد چيزى گفته اى. چرا از خدا درخواست نكردى كه در دنيا و در آخرت به تو نيكى دهد و از عذاب آتش، نگاهت دارد؟!». پس، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود كه اين گونه دعا كند. آن مرد هم چنان دعا كرد. و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز همين گونه دعا كرد و او سرِحال شد و از جا برخاست، چنان كه گويى بند از پايش باز شده باشد.