بى ارزش ترين مخلوق در نزد خدا
2 حدیث
تنبيه الخواطر:قيلَ: مَكتوبٌ في صُحُفِ إبراهيمَ عليه السلام: يا دُنيا ما أهوَنَكِ عَلَى الأَبرارِ الَّذينَ تَزَيَّنتِ وتَصَنَّعتِ لَهُم، إنّي قَذَفتُ في قُلوبِهِم بُغضَكِ وَالصُّدودَ عَنكِ، وما خَلَقتُ خَلقا أهوَنَ عَلَيَّ مِنكِ، كُلُّ شَأنِكِ صَغيرٌ، وإلَى الفَناءِ تَصيرينَ. قَضَيتُ عَلَيكِ يَومَ خَلَقتُكِ ألاّ تَدومي لاِءَحَدٍ ولا يَدومُ أحَدٌ لَكِ، وإن بَخِلَ بِكِ صاحِبُكِ وشَحَّ عَلَيكِ. ۱
تنبيه الخواطر:گفته شده كه: در صُحُف ابراهيم عليه السلام نوشته شده است: «اى دنيا! تو در نزد نيكان، چه بى ارزشى كه خود را براى آنان مى آرايى و طنّازى مى كنى. من نفرت و بيزارى از تو را در دل هاى آنان افكنده ام، و مخلوقى ناچيزتر از تو در نزد خودم نيافريده ام. همه چيز تو، حقير است، و به نابودى مى انجامى. همان روز كه تو را آفريدم، حكم كردم كه نه تو براى كسى بپايى و نه كسى براى تو بپايد، هرچند دارنده تو، نسبت به تو، بخل و زُفتى ورزد.
۱.تنبيه الخواطر: ج 1 ص 130؛ إحياء علوم الدين: ج 3 ص 300 عن داوود بن هلال.
صحيح مُسلِم عن جابر بن عبد اللّه:إنَّ رَسولَ اللّه صلى الله عليه و آله مَرَّ بِالسّوقِ داخِلاً مِن بَعضِ العالِيَةِ ۱، وَالنّاسُ كَنَفَتهُ ۲، فَمَرَّ بِجَديٍ أسَكَّ ۳ مَيِّتٍ فَتَناوَلَهُ فَأَخَذَ بِاُذُنِهِ، ثُمَّ قالَ: أيُّكُم يُحِبُّ أنَّ هذا لَهُ بِدِرهَمٍ؟ فَقالوا: ما نُحِبُّ أنَّهُ لَنا بِشَيءٍ، وما نَصنَعُ بِهِ؟!
قالَ: أتُحِبّونَ أنَّهُ لَكُم؟ قالوا: وَاللّهِ لَو كانَ حَيّا كانَ عَيبا فيهِ؛ لاِءَنَّهُ أسَكُّ، فَكَيفَ وهُوَ مَيِّتٌ؟
فَقالَ: فَوَاللّهِ لَلدُّنيا أهوَنُ عَلَى اللّهِ مِن هذا عَلَيكُم. ۴
صحيح مسلم ـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ:پيامبر خدا از يكى از مناطق بالا دست مدينه به بازار در آمد و در حالى كه مردم او را در ميان گرفته بودند، بر لاشه بزغاله گوش بريده اى گذشت. آن را برداشت و گوشش را گرفت و فرمود: «كدام يك از شما دوست دارد كه اين، به يك درهم از آنِ او باشد؟».
گفتند: به هيچ مقدارى دوست نداريم كه مال ما باشد. با آن، چه كنيم؟!
فرمود: «دوست داريد كه [رايگان،] مال شما باشد؟».
گفتند: به خدا سوگند، اگر زنده بود چون گوش بريده است، معيوب بود [و آن را نمى خواستيم]، چه رسد به اين كه مرده است!
فرمود: «به خدا سوگند كه دنيا در نزد خداوند، بى ارزش تر از اين در نزد شماست».
۱.العاليَة والعَوالي: أماكن بأعلى أراضي المدينة، وأدناها من المدينة على أربعة أميال، وأبعدُها من جهة نجد ثمانِية (النهاية: ج 3 ص 295 «علا»).
۲.الكَنَف: الجانب. واكتَنَفهُ القوم: كانوا مِنه يَمْنَةً ويَسْرَة (المصباح المنير: ص 542 «كنف»).
۳.الأسكّ: أي مصطلم الاُذنين مقطوعهما (النهاية: ج 2 ص 384 «سكك»).
۴.صحيح مسلم: ج 4 ص 2272 ح 2، الأدب المفرد: ص 285 ح 962، مسند ابن حنبل: ج 5 ص 151 ح 14935، السنن الكبرى: ج 1 ص 218 ح 660 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 3 ص 212 ح 6206؛ الزهد للحسين بن سعيد: ص 49 ح 131 عن الإمام الباقر عليه السلام عن جابر نحوه.