سراى آزمايش
8 حدیث
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا، سراى آزمايش است و منزلگاه روزىِ گذران زندگى و رنج. جان هاى نيك بختان از [علاقه به] آن كَنده شده و از دست شوربختان به زور گرفته مى شود.
امام على عليه السلام:هان! دنيا سرايى است كه از آن، به سلامت نتوان رَست مگر [به زهد] ۳ در آن، و با هرآنچه براى دنيا باشد، نجات نمى توان يافت. مردم از بهر آزمايش، گرفتار دنيا شده اند. پس آنچه را از دنيا براى دنيا برگيرند، از كَفِشان بيرون مى رود و براى آن حسابرسى خواهند شد، و آنچه را از دنيا براى غير آن (آخرت) برگيرند، به آن خواهند رسيد و با آن خواهند زيست.
۱.في شرح ابن أبي الحديد: «تقدير الكلام أنّ الدّنيا دار لا يُسلم من عقاب ذنوبها إلاّ فيها، وهذا حق.»، لكن يبدو أنّ في الكلام سقط والأصل كان: «إنّ الدنيا دار لا يسلم منها إلا بالزهد فيها» كما في «عيون الحكم والمواعظ ص107»، و يؤيّد هذا النظر ما في بعض نسخ نهج البلاغة حيث اُضيفت كلمة «الزهد» بعد «إلاّ فيها» بين القوسين.
۲.نهج البلاغة: الخطبة 63، روضة الواعظين: ص 483، غرر الحكم: ح 3698 وليس فيه «ولاينجى بشيء كان لها»، بحار الأنوار: ج 73 ص 133 ح 136.
۳.ترجمه آنچه در متن نهج البلاغة آمده، اين است: «دنيا، سرايى است كه در آن به سلامت نتوان رَست، مگر در آن». ابن ابى الحديد، در توضيح اين جمله مى گويد: «تقدير كلام، اين است كه دنيا، خانه اى كه از عِقاب گناهانش، جز در آن نتوان به سلامت رَست، و اين حق است.»؛ ليكن به نظر مى رسد كه جمله سقط داشته باشد و در اصل اين بوده: «. از آن به سلامت نتوان رَست، مگر به زهد در آن»، چنان كه در عيون الحكم والواعظ (ص 107) چنين آمده است. گفتنى است كه در برخى نسخ مطبوع نهج البلاغة نيز كلمه «زهد» پس از «إلاّ فيها» قرار دارد كه مؤيّد اين نظر است.
عنه عليه السلام ـ في وَصفِ الدُّنيا ـ:دارٌ بِالبَلاءِ مَحفوفَةٌ وبِالغَدرِ مَعروفَةٌ، لاتَدومُ أحوالُها، ولايَسلَمُ نُزّالُها، أحوالٌ مُختَلِفَةٌ، وتاراتٌ ۱ مُتَصَرِّفَةٌ، العَيشُ فيها مَذمومٌ، وَالأَمانُ مِنها مَعدومٌ، وإنَّما أهلُها فيها أغراضٌ ۲ مُستَهدَفَةٌ، تَرميهِم
بِسِهامِها، وتُفنيهِم بِحِمامِها ۳. ۴
امام على عليه السلام ـ در وصف دنيا ـ:سرايى است كه به رنج و بلا اندر است و به بى وفايى و عهدشكنى شُهره. حالاتش نمى پايد و ساكنانش را ايمنى نيست. احوالش ديگرگون است و هر دَم به رنگى در مى آيد. زندگى در آن، نكوهيده است و آسودگى در آن، ناياب؛ بلكه مردم آن در دنيا هدف هايى نشانه رفته اند، و دنيا، تيرهايش را به سوى آن ها پرتاب مى كند، و با خدنگ هاى مرگ،
نابودشان مى گردانَد.
۱.التارَةُ: الحين والمرّة، والجمع تارات (القاموس المحيط: ج 1 ص 381 «تور»).
۲.الغَرَضُ: الهَدَف الذي يُرمى فيه (الصحاح: ج 3 ص 1093 «غرض»).
۳.الحِمَامُ: المَوْتُ (النهاية: ج 1 ص 446 «حمم»).
۴.نهج البلاغة: الخطبة 226، إرشاد القلوب: ص 30، غرر الحكم: ح 5124 وفيه صدره إلى «ولا يسلم نزّالها»، بحار الأنوار: ج 73 ص 82 ح 45؛ تذكرة الخواصّ: ص 123، المناقب للخوارزمي: ص 370 ح 389 كلاهما عن عبد اللّه بن صالح العجلي عن رجل من بني شيبان، إحياء علوم الدين: ج 3 ص 312 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 16 ص 202 ح 44224 نقلاً عن الدينوري وابن عساكر.
عنه عليه السلام:اِعلَم أنَّ الدُّنيا دارُ بَلِيَّةٍ، لَم يَفرُغ صاحِبُها فيها قَطُّ ساعَةً إلاّ كانَت فَرغَتُهُ عَلَيهِ حَسرَةً يَومَ القِيامَةِ. ۱
امام على عليه السلام:بدان كه دنيا، بلا خانه اى است كه صاحبش هرگز دَمى در آن نياسود، مگر اين كه آن آسودگى اش در روز قيامت، مايه افسوس او شد.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 59، عوالي اللآلي: ج 1 ص 296 ح 201 وفيه «الدنيا دار بليّة» فقط، بحار الأنوار: ج 33 ص 511 ح 708.
عنه عليه السلام ـ في وَصفِ الدُّنيا ـ:هِيَ دارُ عُقوبَةٍ وزَوالٍ، وفَناءٍ وبَلاءٍ، نُورُها ظُلمَةٌ، وعَيشُها كَدِرٌ، وغَنِيُّها فَقيرٌ، وصَحيحُها سَقيمٌ، وعَزيزُها ذَليلٌ، فَكُلُّ مُنعَمٍ بِرَغدِها ۱ شَقِيٌّ، وكُلُّ مَغرورٍ بِزينَتِها مَفتونٌ، وعِندَ كَشفِ الغِطاءِ يَعظُمُ النَّدَمُ، ويُحمَدُ الصَّدرُ ۲ أو يُذَمُّ. ۳
امام على عليه السلام ـ در وصف دنيا ـ:دنيا، سراى كيفر و زوال، و نابودى و بلاست. روشنايى آن، تاريكى است و عيش آن، مكدّر. توانگرش نادار، تن درستش ناخوش و عزيزش خوار. هر برخوردار از نعمت هاى آن، شوربخت است و هر سرمست از زر و زيورهاى آن، فريفته. آن گاه كه پرده كنار برود، پشيمانى بالا مى گيرد و آغاز [كار]، ستايش يا نكوهش مى شود.
۱.في المصدر: «فكلّ نعم يرغدها»، والتصويب من بحار الأنوار. ورَغُدَ العَيشُ: اِتّسع ولانَ فهو رَغْد (المصباح المنير: ص 231 «رغد»).
۲.صَدْرُ كلّ شيء: أوّله (الصحاح: ج 2 ص 709 «صدر»). والصَّدَر ـ بالتحريك ـ: رجوع المسافر من مقصده والشارِبَة من الوِرد (النهاية: ج 3 ص 15 «صدر»).
۳.مطالب السؤول: ص 52؛ بحار الأنوار: ج 78 ص 22 ح 84.
عنه عليه السلام ـ مِن وَصِيَّتِهِ لِوَلَدِهِ الحَسَنِ عليه السلام ـ:اِعلم. أنَّ الدُّنيا لَم تَكُن لِتَستَقِرَّ إلاّ عَلى ما جَعَلَهَا اللّهُ عَلَيهِ مِنَ النَّعماءِ وَالاِبتِلاءِ وَالجَزاءِ فِي المَعادِ، أو ما شاءَ مِمّا لاتَعلَمُ. ۱
امام على عليه السلام:ـ در سفارش به فرزندش امام حسن عليه السلام ـ: بدان. بدرستى كه دنيا، جز بر آن روال كه خداوند قرارش داده است بر برخوردارى و گرفتارى (يا: آزمايش) و سزادهى در معاد، و يا آنچه كه او خواسته است و تو نمى دانى، قرار نمى گيرد.
۱.نهج البلاغة: الكتاب 31، تحف العقول: ص 72 نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 220 ح 2.
الإمام زين العابدين عليه السلام:اِعلَموا أنَّ اللّهَ لَم يُحِبَّ زَهرَةَ الدُّنيا وعاجِلَها لاِءَحَدٍ مِن أولِيائِهِ، ولَم يُرَغِّبهُم فيها وفي عاجِلِ زَهرَتِها وظاهِرِ بَهجَتِها، وإنَّما خَلَقَ الدُّنيا وخَلَقَ أهلَها لِيَبلُوَهُم فيها أيُّهُم أحسَنُ عَمَلاً لاِآخِرَتِهِ، واَيمُ اللّهِ لَقَد ضَرَبَ لَكُم فيهِ
الأَمثالَ، وصَرَّفَ الآياتِ لِقَومٍ يَعقِلونَ، ولا قُوَّةَ إلاّ بِاللّهِ. ۱
امام زين العابدين عليه السلام:بدانيد كه خداوند زرق و برق زودگذر دنيا را براى هيچ يك از دوستانش نخواسته است و آنان را به دنيا و به زيور گذراى آن و زيبايى ظاهرى آن، ترغيب نكرده است؛ بلكه دنيا را آفريد و اهل آن را خلق كرد تا آنان را در دنيا بيازمايد كه كدامينشان براى آخرتش بهتر عمل مى كنند. به خدا سوگند كه او در اين باره، براى شما مثال ها آورده و براى مردمى كه خِرد ورزند دلايل
گوناگون آورده است؛ و نيرويى نيست، مگر به واسطه خداوند.
۱.الكافي: ج 8 ص 75 ح 29 عن سعيد بن المسيّب، تنبيه الخواطر: ج 2 ص 49، تحف العقول: ص 251 وليس فيه «وعاجلها»، الأمالي للصدوق: ص 595 ح 882 عن سعيد بن المسيّب وفيه «لم يختر هذه الدنيا» بدل «لم يحبّ زهرة الدنيا»، أعلام الدين: ص 225 وفيه «هذه الدنيا» بدل «زهرة الدنيا»، بحار الأنوار: ج 78 ص 145 ح 6.
الكافي عن الوَليد بن صَبيح عن الإمام الصادق عليه السلام، قال:دَخَلتُ عَلَيهِ يَوما فَأَلقى إلَيَّ ثِيابا وقالَ: يا وَليدُ، رُدَّها عَلى مَطاويها. فَقُمتُ بَينَ يَدَيهِ، فَقالَ أبو عَبدِ اللّهِ عليه السلام: رَحِمَ اللّهُ المُعَلَّى بنَ خُنَيسٍ، فَظَنَنتُ أنَّهُ شَبَّهَ قِيامي بَينَ يَدَيهِ بِقِيامِ المُعَلّى بَينَ يَدَيهِ، ثُمَّ قالَ: اُفٍّ لِلدُّنيا اُفٍّ لِلدُّنيا! إنَّمَا الدُّنيا دارُ بَلاءٍ يُسَلِّطُ اللّهُ فيها عَدُوَّهُ عَلى وَلِيِّهِ، وإنَّ بَعدَها دارا لَيسَت هكَذا. فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ، وأينَ تِلكَ الدّارُ؟! فَقالَ: ها هُنا، وأشارَ بِيَدِهِ إلَى الأَرضِ. ۱
الكافى ـ به نقل از وليد بن صبيح ـ وليد گفت:روزى بر امام صادق عليه السلام وارد شدم. ايشان، جامه هايى به طرف من انداخت و فرمود: «اى وليد! اينها را تا بِزَن».
من در برابر ايشان ايستادم. فرمود: «خدا، معلّى بن خُنيس را رحمت كند!». من گمان بردم كه امام عليه السلام ايستادن مرا در حضورش به ايستادن معلّى در برابرش تشبيه كرد. ۲ سپس فرمود: «اُف بر دنيا، اف بر دنيا! دنيا، در حقيقت، سراى آزمايش [و گرفتارى] است و خداوند، در آن، دشمنش را بر دوست خود مسلّط مى گردانَد؛ امّا از پسِ دنيا سرايى است كه اين گونه نيست».
گفتم: فدايت شوم! آن خانه كجاست؟
امام عليه السلام با دست خود به زمين اشاره كرد و فرمود: «اين جا».