ويژگى هاى اهل دنيا

4 حدیث
الإمام عليّ عليه السلام:إنَّ النَّبِي صلى الله عليه و آله سَأَلَ رَبَّهُ سُبحانَهُ لَيلَةَ المِعراجِ فَقالَ:. يا رَبِّ ومَن أهلُ الدُّنيا ومَن أهلُ الآخِرَةِ؟ قالَ: أهلُ الدُّنيا مَن كَثُرَ أكلُهُ وضِحكُهُ ونَومُهُ وغَضَبُهُ، قَليلُ الرِّضا، لا يَعتَذِرُ إلى مَن أساءَ إلَيهِ، ولا يَقبَلُ عُذرَ مَنِ اعتَذَرَ إلَيهِ، كَسلانُ عِندَ الطّاعَةِ، شُجاعٌ عِندَ المَعصِيَةِ، أمَلُهُ بَعيدٌ وأجَلُهُ قَريبٌ، لا يُحاسِبُ نَفسَهُ، قَليلُ المَنفَعَةِ، كَثيرُ الكَلامِ، قَليلُ الخَوفِ، كَثيرُ الفَرَحِ عِندَ الطَّعامِ، وإنَّ أهلَ الدُّنيا لا يَشكُرونَ عِندَ الرَّخاءِ، ولا يَصبِرونَ ۱ عِندَ البَلاءِ، كَثيرُ النّاسِ عِندَهُم قَليلٌ، يَحمَدونَ أنفُسَهُم بِما لا يَفعَلونَ ويَدَّعونَ بِما لَيسَ لَهُم،

امام على عليه السلام:پيامبر صلى الله عليه و آله در شب معراج از پروردگار پاكش پرسيد:. اى پروردگار من! اهل دنيا چه كسى است و اهل آخرت كيست؟ فرمود: «اهل دنيا، كسى است كه: خوراك و خنده و خواب و خشمش بسيار است؛ خشنودى اش اندك است؛ نه از كسى كه به وى بدى كرده است، پوزش مى طلبد، و نه پوزش كسى را كه از او پوزش مى طلبد، مى پذيرد؛ در طاعت، تنبل است، و در معصيت، گستاخ؛ آرزويش دور و دراز است و اجلش نزديك؛ از نفْس خويش حساب نمى كشد؛ كم خير است؛ پُرگوست؛ كم ترس [از خدا] است؛ و هنگام غذاخوردن، بسيار شاد است. اهل دنيا در هنگام آسايش، سپاس گزار نيستند، و هنگام بلا (سختى) شكيبا نيستند؛ زيادِ مردم، در نظر آنان اندك است؛ خويشتن را به كارهاى ناكرده مى ستايند، و ادّعاى چيزهايى را مى كنند كه ندارند، و از

۱.في المصدر «لا يُبصِرون» والأصحّ ما أثبتناه كما في بحار الأنوار.
۲.ما بين المعقوفين أثبتناه من بحار الأنوار.
۳.إرشاد القلوب: ص 199 ـ ص 201، بحار الأنوار: ج 77 ص 23 ح 6.
عنه عليه السلام:حُكِمَ عَلى مُكثِري أهلِ الدُّنيا بِالفاقَةِ، واُعينَ مَن غَنِيَ عَنها بِالرّاحَةِ. ۱
امام على عليه السلام:ثروتمندان اهل دنيا، محكوم به نيازمندى اند، و هر كه از دنيا بى نيازى بجويد، آسايش به يارى او مى آيد.
۱.غرر الحكم: ح 4938، عيون الحكم والمواعظ: ص 233 ح 4471 وفيه «بالقناعة بالراحة».
عنه عليه السلام ـ مِن خُطبَةٍ لَهُ يُبَيِّنُ فيها عِصيانَ الخَلقِ ـ:سُبحانَكَ خالِقا ومَعبودا! بِحُسنِ بَلائِكَ عِندَ خَلقِكَ خَلَقتَ دارا، وجَعَلتَ فيها مَأدُبَةً؛ مَشرَبا ومَطعَما، وأزواجا وخَدَما، وقُصورا، وأنهارا، وزُروعا وثِمارا، ثُمَّ أرسَلتَ داعِيا يَدعو إلَيها، فَلاَ الدّاعِيَ أجابوا، ولا فيما رَغَّبتَ رَغِبوا، ولا إلى ما شَوَّقتَ إلَيهِ اشتاقوا. أقبَلوا عَلى جيفَةٍ قَدِ افتَضَحوا بِأَكلِها، وَاصطَلَحوا عَلى حُبِّها، ومَن عَشِقَ شَيئا أعشى ۱ بَصَرَهُ، وأمرَضَ قَلبَهُ؛ فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ، ويَسمَعُ بِاُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ، قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ، وأماتَتِ الدُّنيا قَلبَهُ، ووَلِهَت ۲ عَلَيها نَفسُهُ، فَهُوَ عَبدٌ لَها، ولِمَن في يَدَيهِ شَيءٌ مِنها،

امام على عليه السلام ـ در خطبه اى كه در آن، نافرمانى خَلق را توضيح مى دهد ـ:پاكى تو، اى آفريدگار و معبودى كه از سرِ عنايتت به بندگانت، سرايى (آخرت) آفريدى و در آن، خوانى از انواع نوشيدنى و خوردنى، و همسران و چاكران، و كاخ ها و رودها، و محصولات و ميوه ها گسترانيدى، و سپس دعوتگرى فرستادى تا [مردم را] به سوى آن [سراى و خوان گسترده] فرا بخواند؛ امّا نه دعوتگر را اجابت كردند و نه به آنچه تو ترغيبشان كردى، رغبت نمودند، و نه بر آنچه تشويقشان كردى، شوقى نشان دادند! [آنان] به لاشه اى روى آوردند كه با خوردن آن رسوا گشتند، و در دوستى آن، با يكديگر سازش كردند. و هر كه عاشق چيزى شود، آن چيز، چشم او را كور و دلش را بيمار مى گرداند، و چنين كسى با چشمى ناسالم مى نگرد، و با گوشى ناشنوا مى شنود. [عاشق

۱.العَشَا: سوء البصر، وقيل: هو ذهاب البصر (لسان العرب: ج 15 ص 56 «عشا»).
۲.الوَلَهُ: ذهاب العقل والتحيّر من شدّة الوجد (الصحاح: ج 6 ص 2256 «وله»).
۳.نهج البلاغة: الخطبة 109.
عنه عليه السلام ـ في وَصفِ الظَّلَمَةِ ـ:يَتَنافَسونَ في دُنيا دَنِيَّةٍ، ويَتَكالَبونَ ۱ عَلى جيفَةٍ مُريحَةٍ ۲، وعَن قَليلٍ يَتَبَرَّأُ التّابِعُ مِنَ المَتبوعِ، وَالقائِدُ مِنَ المَقودِ، فَيَتَزايَلونَ بِالبَغضاءِ، ويَتَلاعَنونَ عِندَ اللِّقاءِ. ۳
امام على عليه السلام ـ در توصيف ستمگران ـ:در دنيايى پست رقابت مى كنند، و بر سر لاشه اى گنديده [همچون سگان] به جان يكديگر مى افتند؛ امّا زودا كه پيرو از رهبر، و رهبر از پيرو بيزارى بجويد، و با نفرت، از يكديگر جدا شوند، و هنگام ديدار، يكديگر را لعنت كنند.
۱.يتكالبون: أي يتواثبون (المصباح المنير: ص 537 «كلب»).
۲.أراحَ اللحمُ: أي أنتَنَ، وأروَحَ الماءُ وغيره: تغيّرت ريحُه (الصحاح: ج 1 ص 369 «روح»).
۳.نهج البلاغة: الخطبة 151.