خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
دنیا و آخرت ج ۲
موضوعات
ياد مرگ
1057. هر كه بسيار ياد مرگ كند، رغبتش به …
حدیث درباره
ياد مرگ
دنیا و آخرت ج ۲، ص ۱۵۱، ح ۱۰۵۷
امام علی علیهالسلام
ياد مرگ
الإمام عليّ عليه السلام:
مَن أكثَرَ مِن ذِكرِ المَوتِ، قَلَّت فِي الدُّنيا رَغبَتُهُ.
۱
امام على عليه السلام:
هر كه بسيار ياد مرگ كند، رغبتش به دنيا كم مى شود.
۱.
غرر الحكم: ح 8766، عيون الحكم والمواعظ: ص 438 ح 7600.
کلیدواژهها
دعا
موانع اجابت دعا
گناه
پاک کننده های گناهان
+6 مورد دیگر
احادیث دیگر این موضوع
۸
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مرگ، بهترين عاملِ زهدورزى در دنيا و ترغيب به آخرت است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بهترين [عامل] زهدورزى در دنيا، ياد مرگ است.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هان! به زيارت قبور برويد كه موجب زهدورزى در دنيا و يادآورى آخرت مى شود.
امام على عليه السلام:هر كه [پيوسته] مرگ را در برابر ديدگان خود مجسّم كند، دنيا برايش بى اهمّيت مى شود.
امام على عليه السلام:هر كه بسيار ياد مرگ كند، از دنيا به اندك، قناعت مى ورزد.
امام على عليه السلام:شما را سفارش مى كنم كه به ياد مرگ باشيد و غفلت از آن را كم كنيد. چگونه غافليد از چيزى كه از شما غافل نيست، و به كسى (ملك الموت) طمع بسته ايد كه شما را مهلت نمى دهد؟! مشاهده مردگان، خود، براى پند آموختن، بسنده است؛ مردگانى كه به گورهايشان حمل شدند، بى آن كه سوار بر مركَبى باشند، و در گورهايشان فرود آورده شدند، بى آن كه [به اختيارِ] خود فرود آيند. تو گويى آبادگران [و ساكنان] دنيا نبوده اند، و گويى هميشه آخرت، سراى آنان بوده است! جايى را كه وطن خود مى پنداشتند، خالى كردند و در جايى وطن گزيدند كه از آن مى رميدند [و آن را خانه خود نمى پنداشتند]. به دنيايى كه از آن جدا مى گشتند، سرگرم شدند و آخرتى را كه به آن منتقل مى شدند، تباه نمودند، و [اكنون،] نه از كار زشتى مى توانند برگردند، و نه بر كار نيكى مى توانند بيفزايند. به دنيا اُنس گرفتند؛ ولى دنيا آنان را گول زد، و به دنيا اعتماد كردند؛ ولى دنيا آنان را به خاك افكند.
الكافى ـ به نقل از ابو عبيده حذّاء ـ:به امام باقر عليه السلام گفتم: حديثى برايم بگوييد تا از آن بهره مند شوم. فرمود: «اى ابو عبيده! بسيار به ياد مرگ باش؛ زيرا هيچ انسانى از مرگ، بسيار ياد نكرد، مگر آن كه در دنيا زاهد شد».
امام صادق عليه السلام ـ در حديثى كه در آن، قصّه داوود عليه السلام را فرمود ـ:او بيرون رفت و به خواندن زبور پرداخت، و هر گاه زبور مى خواند، همه كوه ها و سنگ ها و پرندگان، با او هم صدا مى شدند. به كوهى رسيد. بر آن كوه، پيامبرى عابد بود كه به او حِزقيل مى گفتند. او چون همهمه كوه ها و صداى درندگان و پرندگان را شنيد، دانست كه داوود عليه السلام است. داوود عليه السلام گفت: اى حِزقيل! اجازه مى دهى كه به نزد تو فراز آيم؟ حزقيل گفت: نه. داوود عليه السلام گريست. خداوند به حزقيل وحى فرمود كه: «اى حزقيل! داوود را سرزنش مكن، و از من، عافيت بخواه». پس، حزقيل، دست داوود را گرفت و به سوى خود، بالا كشيد. داوود عليه السلام گفت: اى حزقيل! آيا هرگز قصد گناهى كرده اى؟ گفت: نه. داوود گفت: آيا از اين كه عبادت خدا را در پيش گرفته اى هرگز دچار غرور شده اى؟ گفت: نه. داوود گفت: آيا هرگز ميل به دنيا كرده اى و دوست داشته اى كه از خواسته ها و خوشى هاى آن برگيرى؟ گفت: آرى، گاهى به دلم خطور كرده است. داوود گفت: در اين صورت، چه مى كنى؟ گفت: به اين درّه مى آيم و از آنچه در آن است، عبرت مى گيرم. داوود عليه السلام وارد درّه شد. تختى آهنين ديد كه بر آن، جمجمه اى فرسوده و استخوان هاى پوسيده است، و نيز لوحى از آهن كه در آن چيزى نوشته بود. داوود عليه السلام آن نوشته را خواند. چنين آمده بود: «من اَروى پسر سَلَمْ هستم. هزار سال پادشاهى كردم، و هزار شهر بساختم، و با هزار دختر، عروسى كردم؛ امّا سرانجام خاك، بسترم شد و سنگ، بالشم و كرم ها و مارها همسايگانم. پس، هر كه مرا مى بيند، نبايد فريب دنيا را بخورد».
حدیث 1056
موضوع
حدیث 1058