پيامبران

18 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَا اتَّخَذَ اللّهُ نَبِيّا إلاّ زاهِدا. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند، هيچ پيامبرى را برنگزيد، مگر اين كه زاهد بود.
۱.مستدرك الوسائل: ج 12 ص 51 ح 13488 نقلاً عن القطب الراوندي في لبّ اللباب.
الإمام عليّ عليه السلام:مِمّا يَدُلُّكَ عَلى دَناءَةِ الدُّنيا أنَّ اللّهَ ـ جَلَّ ثَناؤُهُ ـ زَواها عَن أولِيائِهِ وأحِبّائِهِ نَظَرا وَاختِيارا، وبَسَطَها لاِءَعدائِهِ فِتنَةً وَاختِبارا، فَأَكرَمَ عَنها مُحَمَّدا نَبِيَّهُ صلى الله عليه و آله حينَ عَصَبَ عَلى بَطنِهِ مِنَ الجوعِ، وحَماها موسى نَجِيَّهُ المُكَلَّمَ، وكانَت تُرى خُضرَةُ البَقلِ مِن صِفاقِ ۱ بَطنِهِ مِنَ الهُزالِ، وما سَأَلَ اللّهَ ـ جَلَّ ثَناؤُهُ ـ يَومَ أوى إلَى الظِّلِّ إلاّ طَعاما يَأكُلُهُ لِما جَهَدَهُ مِنَ الجوعِ، ولَقَد جاءَتِ الرِّوايَةُ عَنهُ أنَّهُ كانَ اُوحِيَ إلَيهِ: إذا رَأَيتَ الغِنى مُقبِلاً فَقُل: ذَنبٌ عُجِّلَت عُقوبَتُهُ، وإذا رَأَيتَ الفَقرَ مُقبِلاً فَقُل: مَرحَبا بِشِعارِ الصّالِحينَ. وصاحِبَ

امام على عليه السلام:از نشانه هايى كه تو را به پستى دنيا رهنمون مى شود، اين است كه خداوند آن را، از روى التفات و نيكخواهى، از اوليا و دوستانش گرفت، و آن را براى دشمنانش، به قصد امتحان و آزمايش، گسترانيد. [مثلاً] پيامبرش محمّد صلى الله عليه و آله را از دنيا وارسته داشت، به طورى كه از شدّت گرسنگى، شكم خود را مى بست. نيز آن را از هم راز و هم سخن خود، موسى، باز داشت، به طورى كه از شدّت لاغرى، سبزى علف ها از زير پوست شكمش ديده مى شد و با اين حال، آن روز كه به سايه اى پناه برد، از خداوند جز غذايى براى خوردن، چيزى نخواست؛ ۵ چرا كه گرسنگى، او را بى تاب كرده بود. درباره او روايت رسيده است كه به وى وحى مى شد: «هر گاه ديدى «توانگرى» روى كرده است، بگو: [اثر] گناهى است كه در كيفرش شتاب شده است، و هر

۱.الصِّفاقُ: الجلد الذي عليه الشَّعَر (الصحاح: ج 4 ص 1508 «صفق»).
۲.الاُدْم والإدام: ما يؤتَدَم به، تقول منه: أدَمَ الخُبزَ باللحمِ يأْدِمُه (الصحاح: ج 5 ص 1859 «أدم»).
۳.الصِّلاءُ: حَرّ النار (المصباح المنير: ص 346 «صَلِيَ»).
۴.دستور معالم الحكم: ص 40؛ بحار الأنوار: ج 73 ص 110 ح 109.
۵.اشاره است به آيه 24 از سوره قصص.
ربيع الأبرار:كانَ نوحٌ عليه السلام في بَيتٍ مِن شَعرٍ ألفا وأربَعَمِئَةِ سَنَةٍ، فَكُلَّما قيلَ لَهُ: يا رَسولَ اللّهِ، لَوِ اتَّخَذتَ بَيتا مِن طينٍ تَأوي إلَيهِ! قالَ: أنَا مَيِّتٌ غَدا فَتارِكُهُ. فَلَم يَزَل فيهِ حَتّى فارَقَ الدُّنيا. ۱
ربيع الأبرار:نوح عليه السلام هزار و چهارصد سال در سياه چادرى زندگى كرد و هر وقت به او گفته شد: «اى پيامبر خدا! كاش خانه اى گِلى بسازى و در آن به سر برى»، مى گفت: من فردا مى ميرم و اين سياه چادر را ترك مى كنم. و همچنان در آن خيمه بود تا از دنيا رفت.
۱.ربيع الأبرار: ج 1 ص 337.
الإمام عليّ عليه السلام ـ في خُطبَةٍ لَهُ ـ:ولَقَد كانَ في رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله كافٍ لَكَ فِي الاُسوَةِ، ودَليلٌ لَكَ عَلى ذَمِّ الدُّنيا وعَيبِها، وكَثرَةِ مَخازيها ومَساويها، إذ قُبِضَت عَنهُ أطرافُها، ووُطِّئَت لِغَيرِهِ أكنافُها ۱، وفُطِمَ عَن رَضاعِها، وزُوِيَ عَن زَخارِفِها. وإن شِئتَ ثَنَّيتُ بِموسى كَليمِ اللّه ـ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وسَلَّمَ ـ إذ يَقولُ: «رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ» ۲، وَاللّهِ ما سَأَلَهُ إلاّ خُبزا يَأكُلُهُ؛ لاِءَنَّهُ كانَ يَأكُلُ بَقلَةَ الأَرضِ. ولَقَد كانَت خُضرَةُ البَقلِ تُرى من شَفيفِ صِفاقِ بَطنِهِ؛ لِهُزالِهِ وتَشَذُّبِ لَحمِهِ. وإن شِئتَ ثَلَّثتُ بِداوود ـ صَلَّى اللّهُ عَلَيهِ وسَلَّمَ ـ صاحِبِ

امام على عليه السلام ـ در يكى از خطبه هايش ـ:[زندگى] پيامبر خدا، خود، براى تو الگويى بسنده است، و دليلى براى تو بر نكوهيدگى و عيبناكى دنيا، و انبوهىِ ننگ ها و بدى هاى آن؛ چرا كه دنيا از ايشان گرفته شد و براى ديگران فراهم گشت، از شير [مادر] دنيا باز گرفته شد و از زرق و برق آن، دور نگه داشته شد. و اگر بخواهى، به عنوان دومين الگو، از موسى كليم اللّه ـ كه درود و سلام خدا بر او باد ـ ياد مى كنم كه گفت: «پروردگارا! من به خيرى كه برايم فرو مى فرستى، نيازمندم». به خدا سوگند، او از خداوند، جز نانى براى خوردن چيزى نخواست؛ چرا كه [پيوسته] از رستنى هاى زمين مى خورد، به طورى كه از شدّت لاغرى و آب شدن گوشت بدنش، سبزى علف ها از زير پوست شكمش نمايان بود. و اگر بخواهى، به عنوان سومين الگو، از داوود ـ كه

۱.الكَنَفُ: الجانب (الصحاح: ج 4 ص 1424 «كنف»).
۲.القصص: 24.
۳.الكَشْح: الخَصْر. وأهضَمُ الكَشْحَين: أي دقيق الخَصْرَين (النهاية: ج 4 ص 175 «كشح»).
۴.الخَمصُ: الجوع، ورجلٌ خُمصان وخَميص: إذا كان ضامر البطن (النهاية: ج 2 ص 80 «خمص»).
۵.«عند الصَّباح يَحمَدُ القومُ السُّرى»: هو مَثَلٌ يُضرب لما يُنال بالمشَقَّة، ويُوصَل إليه بالتَّعَب (جمهرة الأمثال: ج 2 ص 38 الرقم 1293).
۶.نهج البلاغة: الخطبة 160، بحار الأنوار: ج 16 ص 284 ح 136 وليس فيه ذيله من «واللّه لقد رقعت مدرعتي.».
۷.ر.ك: ص 225 ح 1171.
عنه عليه السلام ـ في ذِكرِ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله ـ:قَد حَقَّرَ الدُّنيا وصَغَّرَها، وأهوَنَ بها وهَوَّنَها، وعَلِمَ أنَّ اللّهَ زَواها عَنهُ اختِيارا، وبَسَطَها لِغَيرِهِ احتِقارا، فَأَعرَضَ عَنِ الدُّنيا بِقَلبِهِ، وأماتَ ذِكرَها عَن نَفسِهِ، وأحَبَّ أن تَغيبَ زينَتُها عَن عَينِهِ؛ لِكَيلا يَتَّخِذَ مِنها رِياشا، أو يَرجُوَ فيها مُقاما. بَلَّغَ عَن رَبِّهِ مُعذِرا، ونَصَحَ لاُِمَّتِهِ مُنذِرا، ودَعا إلَى الجَنَّةِ مُبَشِّرا، وخَوَّفَ مِنَ النّارِ مُحذِّرا. ۱
امام على عليه السلام ـ در يادكرد پيامبر صلى الله عليه و آله ـ:دنيا را خُرد و كوچك شمرد، و آن را خوار و بى مقدار داشت، و دانست كه اگر خداوند دنيا را از او گرفت، از روى طيب خاطر بود، و اگر براى ديگران گسترد، از سر تحقير است. پس، قلباً از دنيا روى گرداند، و نام و ياد آن را در جان خويش ميراند، و دوست داشت كه زيور دنيا از برابر چشمش دور شود تا مبادا از آن، جامه اى فاخر براى خويش برگيرد، يا به ماندن در دنيا اميد ببندد. پيام پروردگارش را رساند و حجّت را تمام كرد، امّت خويش را نصيحت كرد و هشدار داد، به بهشت خواند و بشارتش را داد، و از آتش ترساند و از آن بر حذر داشت.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 109، غرر الحكم: ح 6705، عيون الحكم والمواعظ: ص 368 ح 6205 وفيهما صدره إلى «وبسطها لغيره احتقارا» وفيهما «اختبارا» بدل «احتقارا»، بحار الأنوار: ج 16، ص 285، ر 136.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ جَبرَئيلَ عليه السلام أتاني بِخَزائِنِ الدُّنيا عَلى بَغلَةٍ شَهباءَ ۱، فَقالَ: يا مُحَمَّد، إنَّ هذِهِ خَزائِنُ الأَرضِ ولا تَنقُصُكَ مِن حَظِّكَ عِندَ رَبِّكَ تَعالى. فَقُلتُ: حَبيبي جَبرَئيل، لا حاجَةَ لي فيها؛ إذا شَبِعتُ شَكَرتُ رَبّي، وإذا جُعتُ سَأَلتُهُ. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:جبرئيل عليه السلام گنجينه هاى دنيا را بر قاطرى خاكسترى رنگ، نزد من آورد و گفت: اى محمّد! اينها گنجينه هاى زمين اند و از سهم تو در نزد پروردگار بلندمرتبه ات چيزى كم نمى كنند. گفتم: دوست من، جبرئيل! مرا به اينها نيازى نيست. هر گاه سير شوم، پروردگارم را سپاس مى گزارم، و هر گاه گرسنه شوم، از او درخواست مى كنم.
۱.الشَّهَب: هو أن يغلِب البياضُ السوادَ؛ بَغْلٌ أشهَب وبَغْلةٌ شَهْباء (المصباح المنير: ص 324 «شهب»).
۲.الأمالي للطوسي: ص531 ح1162، مكارم الأخلاق: ج2 ص368 ح2661، تنبيه الخواطر: ج2 ص57 كلّها عن أبيذرّ.
سنن الترمذي عن أبي اُمامة عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:عَرَضَ عَلِيَّ رَبّي لِيَجعَلَ لي بَطحاءَ ۱ مَكَّة ذَهَبا، قُلتُ: لا يا رَبِّ، ولكِن أشبَعُ يَوما وأجوعُ يَوما ـ وقالَ ثَلاثا، أو نَحوَ هذا ـ فَإِذا جُعتُ تَضَرَّعتُ إلَيكَ وذَكَرتُكَ، وإذا شَبِعتُ شَكَرتُكَ وحَمِدتُكَ. ۲
سنن الترمذى ـ به نقل از ابو امامه:فرمود پيامبر خدا فرمود: پروردگارم به من پيشنهاد كرد كه وادى مكّه را برايم طلا كند. گفتم: نه، اى پروردگار من ـ؛ بلكه يك روز سير مى شوم و يك روز گرسنگى مى كشم» و اين را سه بار يا در همين حدود فرمود «و هر گاه گرسنه شدم، و به درگاه تو التماس مى كنم و تو را ياد مى كنم، و هر گاه سير شدم، سپاست مى گزارم و تو را مى ستايم».
۱.الأبطح: مَسِيل واسع فيه دُقاق الحَصى، والبطحاء مثل الأبطح، ومنه بَطحاء مكّة (الصحاح: ج 1 ص 356 «بطح»).
۲.سنن الترمذي: ج 4 ص 575 ح 2347، مسند ابن حنبل: ج 8 ص 280 ح 22252، المعجم الكبير: ج 8 ص 207 ح 7835، الزهد لابن المبارك «الملحقات»: ص 54 ح 196، كنز العمّال: ج 3 ص 193 ح 6120؛ الكافي: ج 8 ص 131 ح 102 عن عبد المؤمن الأنصاري عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، الأمالي للمفيد: ص 124 ح 1، عيون أخبار الرضا: ج 2 ص 30 ح 36 كلاهما عن داوود بن سليمان عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله، صحيفة الإمام الرضا عليه السلام: ص 116 ح 76 عن أحمد بن عامر الطائي عن الإمام الرضا عن آبائه عليهم السلام عنه صلى الله عليه و آله وكلّها نحوه.
تنبيه الغافلين عن ابن عبّاس:بَينَما رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله جالِسٌ، وقد نَزَلَ مَلَكٌ ومَعَهُ جِبريلُ عليه السلام، قالَ جِبريلُ: هذا مَلَكٌ قَد نَزَلَ مِنَ السَّماءِ، لَم يَنزِل قَطُّ، استَأذَنَ رَبَّهُ في زِيارَتِكَ. فَلَم يَمكُث إلاّ قَليلاً حَتّى جاءَ المَلَكُ، فَقالَ: السَّلامُ عَلَيكَ يا رَسولَ اللّهِ. فَقالَ: وعَلَيكَ السَّلامُ. قالَ المَلَكُ: فَإِنَّ اللّهَ تَعالى يُخبِرُكَ أنَّهُ يُعطيكَ خَزائِنَ كُلِّ شَيءٍ، ومَفاتيحَ كُلِّ شَيءٍ، لَم يُعطِهِ أحَدا قَبلَكَ، ولا يُعطيهِ أحَدا بَعدَكَ، مِن غَيرِ أن يَنقُصَكَ مِمَّا ادَّخَرَ لَكَ شَيئا، أو يَجمَعُها لَكَ يَومَ القِيامَةِ؟ فَقالَ النَّبِي صلى الله عليه و آله: بَل يَجمَعُها لي يَومَ القِيامَةِ. ۱
تنبيه الغافلين ـ به نقل از ابن عبّاس ـ:پيامبر خدا نشسته بود كه فرشته اى همراه جبرئيل عليه السلام فرود آمد. جبرئيل گفت: اين، است كه از آسمان فرود آمده و تاكنون هرگز فرود نيامده است. او از پروردگارش اجازه خواست كه به ديدار تو بيايد. لختى بعد، فرشته آمد و گفت: سلام بر تو، اى پيامبر خدا! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «و عليك السلام». فرشته گفت: خداوند متعال به تو مى گويد كه: آيا گنجينه هاى همه چيز و كليدهاى همه چيز را ـ كه پيش از تو به هيچ كس نداده و پس از تو نيز به هيچ كس نخواهد داد ـ بى آن كه از آنچه برايت اندوخته است، چيزى بكاهد عطايت كند، يا آنها را براى روز قيامتت گرد آورد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آنها را براى روز قيامتم گرد آورد».
۱.تنبيه الغافلين: ص 235 ح 305 وراجع المعجم الأوسط: ج 7 ص 88 ح 6937.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الدُّنيا تَطاوَلت إلَيَّ بِعُنُقِها، فَقُلتُ: إلَيكِ عَنّي! فَقالَت: أما إنَّكَ إن لَم تَلحَقني فَسَيَلحَقُنِي الَّذي بَعدَكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:دنيا به سوى من گردن كشيد. گفتم: از من دور شو! گفت: اگر تو مرا نگيرى، آن كه بعد از تو مى آيد، مرا خواهد گرفت.
۱.الفردوس: ج 2 ص 233 ح 3120 عن أبي بكر.
صحيح مسلم عن عائشة:كانَ لَنا سِترٌ فيهِ تِمثالُ طائِرٍ، وكانَ الدّاخِلُ إذا دَخَلَ استَقبَلَهُ، فَقالَ لي رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: حَوِّلي هذا، فَإِنّي كُلَّما دَخَلتُ فَرَأَيتُهُ ذَكَرتُ الدُّنيا. ۱
صحيح مسلم ـ به نقل از عايشه ـ:پرده اى داشتيم كه بر آن عكس پرنده اى بود و هر كس وارد اتاق مى شد، اوّل با آن رو به رو مى شد. پيامبر خدا به من فرمود: «اين پرده را عوض كن؛ چون هر گاه وارد مى شوم و آن را مى بينم، به ياد دنيا مى افتم».
۱.صحيح مسلم: ج 3 ص 1666 ح 88، سنن الترمذي: ج 4 ص 643 ح 2468، سنن النسائي: ج 8 ص 213، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 303 ح 24273 وص 312 ح 24321، الزهد لابن المبارك: ص 135 ح 400 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 3 ص 242 ح 6353.
صحيح البخاري عن ابن عمر:أتَى النَّبِي صلى الله عليه و آله بَيتَ فاطِمَةَ عليهاالسلام فَلَم يَدخُل عَلَيها، وجاءَ عَلِيٌّ عليه السلام فَذَكَرَت لَهُ ذلِكَ، فَذَكَرَهُ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، قالَ: إنّي رَأَيتُ عَلى بابِها سِترا مَوشِيّا ۱. فَقالَ: ما لي ولِلدُّنيا. فَأَتاها عَلِيٌّ عليه السلام فَذَكَرَ ذلِكَ لَها، فَقالَت: لِيَأمُرني فيهِ بِما شاءَ. قالَ: تُرسِلُ بِهِ إلى فُلانٍ؛ أهلِ بيتٍ بِهِم حاجَةٌ. ۲
صحيح البخارى ـ به نقل از ابن عمر ـ:پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه فاطمه عليهاالسلام رفت امّا وارد نشد. على عليه السلام كه آمد، فاطمه عليهاالسلام ماجرا را به او گفت. على عليه السلام موضوع را از پيامبر صلى الله عليه و آله جويا شد. فرمود: «بر درِ اتاق، پرده اى نگارين ديدم». سپس فرمود: «مرا چه به دنيا؟!». على عليه السلام نزد فاطمه عليهاالسلام آمد و موضوع را برايش گفت. فاطمه عليهاالسلام گفت: بفرماييد كه با آن، چه كنم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آن را براى فلان خانواده نيازمند بفرست».
۱.وَشَيتُ الثوبَ: رَقَمْتُه ونَقَشتُه، فهو مَوْشِيٌّ (المصباح المنير: ص 661 «وشى»).
۲.صحيح البخاري: ج 2 ص 922 ح 2471 وراجع سنن أبي داوود: ج 4 ص 72 ح 4149 ومسند ابن حنبل: ج 2 ص 244 ح 4727.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما لي ولِلدُّنيا! إنَّما مَثَلي ومَثَلُها كَمَثَلِ الرّاكِبِ رُفِعَت لَهُ شَجَرَةٌ في يَومٍ صائِفٍ فَقالَ ۱ تَحتَها، ثُمَّ راحَ وتَرَكَها. ۲
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:مرا چه به دنيا؟! همانا حكايت من و دنيا، حكايت سوارى است كه در يك روز گرم تابستانى، درختى مى بيند و زير سايه آن استراحتى مى كند و سپس آن را ترك مى كند و مى رود.
۱.قَالَ: مال واستراح (النهاية: ج 4 ص 124 «قول»).
۲.الكافي: ج 2 ص 134 ح 19 عن الحسن بن راشد عن الإمام الصادق عليه السلام، مشكاة الأنوار: ص 462 ح 1542 عن الإمام الصادق عليه السلام عنه صلى الله عليه و آله، تنبيه الخواطر: ج 1 ص 147، بحار الأنوار: ج 73 ص 68 ح 35؛ مسند ابن حنبل: ج 2 ص 146 ح 4208، المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 345 ح 7859، الزهد لابن حنبل: ص 13 كلّها عن عبد اللّه بن مسعود نحوه.
الإمام الصادق عليه السلام:دَخَلَ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله رَجُلٌ وهُوَ عَلى حَصيرٍ قَد أثَّرَ في جِسمِهِ، ووِسادَةِ ليفٍ قَد أثَّرَت في خَدِّهِ، فَجَعَلَ يَمسَحُ ويَقولُ: ما رَضِيَ بِهذا كِسرى ولا قَيصَرُ، إنَّهُم يَنامونَ عَلَى الحَريرِ وَالدّيباجِ وأنتَ عَلى هذَا الحَصيرِ؟! قالَ: فَقالَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: لاَءَنا خَيرٌ مِنهُما، وَاللّهِ لاَءَنَا أكرَمُ مِنهُما، وَاللّهِ ما أنَا وَالدُّنيا، إنَّما مَثَلُ الدُّنيا كَمَثَلِ رَجُلٍ راكِبٍ مَرَّ عَلى شَجَرَةٍ ولَها فَيءٌ فَاستَظَلَّ تَحتَها، فَلَمّا أن مالَ الظِّلُّ عَنهَا ارتَحَلَ فَذَهَبَ وتَرَكَها. ۱
امام صادق عليه السلام:مردى بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شد. ديد كه پيامبر صلى الله عليه و آله بر بوريايى خفته است و بالشى از ليف خرما زير سر دارد كه بر بدن و صورت ايشان جا انداخته است. شروع به دست كشيدن بر بوريا كرد و در اين حال مى گفت: كسرا و قيصر، به چنين چيزى رضايت نمى دهند. آنها بر حرير و ديبا مى خوابند و شما بر اين بوريا؟! پيامبر خدا فرمود: «من از آنها بهترم. به خدا، من از آنها ارجمندترم. به خدا، مرا چه به دنيا؟! حكايت دنيا، در حقيقت، حكايت مرد سوارى است كه از درختى مى گذرد كه سايه اى دارد و در سايه آن مى آرمد، و چون سايه بر مى گردد، بار بر مى بندد و درخت را ترك مى كند و مى رود».
۱.الزهد للحسين بن سعيد: ص 50 ح 134 عن عبداللّه بن سنان، حلية الأبرار: ج 1 ص 209 ح 4، بحار الأنوار: ج 73 ص 126 ح 124 وراجع مشكاة الأنوار: ص 463 ح 1545.
المُستدرَك على الصَّحيحَين عن ابن عبّاس:دَخَلَ عُمَرُ بنُ الخَطّاب عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله وهُوَ عَلى حَصيرٍ قَد أثَّرَ في جَنبِهِ، فَقالَ: يا رَسولَ اللّه، لَوِ اتَّخَذتَ فِراشا أوثَرَ ۱ مِن هذا؟ فَقالَ: ما لي ولِلدُّنيا، وما لِلدُّنيا وما لي! وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ، ما مَثَلي ومَثَلُ الدُّنيا إلاّ كَراكِبٍ سارَ في يَومٍ صائِفٍ، فَاستَظَلَّ تَحتَ شَجَرَةٍ ساعَةً مِن نَهارٍ، ثُمَّ راحَ وتَرَكَها. ۲
المستدرك على الصحيحين ـ به نقل از ابن عبّاس ـ:عمر بن خطّاب بر پيامبر صلى الله عليه و آله در آمد، در حالى كه ايشان بر بوريايى خفته بود و بوريا بر پهلويش جا انداخته بود. گفت: اى پيامبر خدا! كاش تشكى نرم تر از اين تهيّه كنيد! فرمود: «مرا با دنيا چه كار، و دنيا را با من چه كار؟! سوگند به آن كه جانم در دست اوست، حكايت من و دنيا، حكايت مسافرى است كه در يك روز تابستانى مى رود و ساعتى از روز را در سايه درختى مى آسايد و سپس آن را ترك مى كند و مى رود».
۱.أوثر: أي أوطأ وألين (النهاية: ج 5 ص 151 «وتر»).
۲.المستدرك على الصحيحين: ج 4 ص 345 ح 7858، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 646 ح 2744 نحوه، صحيح ابن حبّان: ج 14 ص 265 ح 6352، المعجم الكبير: ج 11 ص 259 ح 11898، كنز العمّال: ج 3 ص 243 ح 6361؛ مكارم الأخلاق: ج 1 ص 64 ح 65 نحوه، تنبيه الخواطر: ج 1 ص 78، بحار الأنوار: ج 73 ص 123 ح 112.
مجمع البيان عن عمر بن الخطّاب:اِستَأذَنتُ عَلى رَسولِ اللّه صلى الله عليه و آله فَدَخَلتُ عَلَيهِ في مَشرَبَةِ ۱ اُمِّ إبراهيم، وإنَّهُ لَمُضطَجِعٌ عَلى خَصَفَةٍ ۲ وإنَّ بَعضَهُ عَلَى التُّرابِ، وتَحتَ رَأسِهِ وِسادَةٌ مَحشُوَّةٌ ليفا، فَسَلَّمتُ عَلَيهِ ثُمَّ جَلَستُ، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّهِ، أنتَ نَبِيُّ اللّهِ وصَفوَتُهُ وخِيَرَتُهُ مِن خَلقِهِ وكِسرى وقَيصَرُ عَلى سُرَرِ الذَّهَبِ وفُرُشِ الدّيباجِ وَالحَريرِ! فَقالَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: اُولئِكَ قَومٌ عُجِّلَت طَيِّباتُهُم وهِيَ وَشيكَةُ الاِنقِطاعِ، وإنَّما اُخِّرَت لَنا طَيِّباتُنا. ۳
مجمع البيان ـ به نقل از عمر بن خطّاب ـ:از پيامبر خدا كه در بالاخانه اُمّ ابراهيم بود ـ اجازه خواستم و وارد شدم. ديدم بر بوريايى از ليف خرما، دراز كشيده و قسمتى از بدنش روى زمين است، و بالشى كه از ليف خرما پر شده، زير سرش قرار دارد. سلام كردم و نشستم و گفتم: اى پيامبر خدا! شما پيامبر و برگزيده خدا و بهترين آفريده او باشى و كسرا و قيصر بر تخت هاى زرين و فرش هاى ديبا و حرير بنشينند؟! پيامبر خدا فرمود: «آنان، مردمانى هستند كه خوشى هايشان در همين دنيا به آنان داده شده و آنها به زودى از بين مى روند؛ امّا خوشى هاى ما براى آخرتمان قرار داده شده است».
۱.المَشْرَبة: الغرفة (النهاية: ج 2 ص 455 «شرب»).
۲.الخَصَفَة: شيء يعمل من خوص النخل (مجمع البحرين: ج 1 ص 518 «خصف»).
۳.مجمع البيان: ج 9 ص 133؛ صحيح البخاري: ج 5 ص 1992 ح 4895 وج 2 ص 1112 ح 34، صحيح مسلم: ج 2 ص 1106 ح 30، سنن الترمذي: ج 5 ص 423 ح 3318، مسند ابن حنبل: ج 1 ص 80 ح 222 وج 4 ص 280 ح 1240، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 139 ح 4153 كلّها نحوه، كنز العمّال: ج 2 ص 528 ح 4663.
مسند ابن حنبل عن عبد اللّه [بن مسعود]:اِضطَجَعَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله عَلى حَصيرٍ فَأَثَّرَ في جَنبِهِ، فَلَمَّا استَيقَظَ جَعَلتُ أمسَحُ جَنبَهُ، فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّه، ألا آذَنتَنا حَتّى نَبسُطَ لَكَ عَلَى الحَصيرِ شَيئا؟ فَقالَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله: ما لي ولِلدُّنيا، ما أنَا وَالدُّنيا! إنَّما مَثَلي ومَثَلُ الدُّنيا كَراكِبٍ ظَلَّ تَحتَ شَجَرَةٍ، ثُمَّ راحَ وتَرَكَها. ۱
مسند ابن حنبل ـ به نقل از عبد اللّه [بن مسعود] ـ:پيامبر خدا بر بوريايى خوابيد و آن بوريا بر پهلوى ايشان جا انداخت. چون بيدار شد، من شروع به دست كشيدن بر پهلوى ايشان كردم و گفتم: اى پيامبر خدا! اجازه مى دهيد كه برايتان بر روى اين حصير، چيزى پهن كنيم؟ پيامبر خدا فرمود: «مرا چه به دنيا؟!» مرا با دنيا چه كار؟! حكايت من و دنيا، چون مسافرى است كه زير سايه درختى استراحت مى كند و سپس آن را ترك مى كند و مى رود».
۱.مسند ابن حنبل: ج 2 ص 40 ح 3709، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1376 ح 4109، الزهد لابن حنبل: ص 18، حلية الأولياء: ج 4 ص 234، مسند الطيالسي: ص 36 ح 277، البداية والنهاية: ج 6 ص 49 عن علقمة بن مسعود نحوه.
مسند ابن حنبل عن ابن عبّاس:قُبِضَ النَّبِي صلى الله عليه و آله ودِرعُهُ مَرهونَةٌ عِندَ رَجُلٍ مِن يَهودَ عَلى ثَلاثينَ صاعا مِن شَعيرٍ، أخَذَها رِزقا لِعِيالِهِ. ۱
مسند ابن حنبل ـ به نقل از ابن عبّاس ـ:پيامبر خدا، در حالى از دنيا رفت كه زره ايشان به ازاى سى صاعِ ۲ جو، نزد مردى يهودى گرو بود. پيامبر صلى الله عليه و آله جوها را براى خوراك خانواده اش از آن مرد يهودى قرض كرده بود.
۱.مسند ابن حنبل: ج 1 ص 508 ح 2109، السنن الكبرى: ج 6 ص 60 ح 11192، صفة الصفوة: ج 1 ص 86، صحيح البخاري: ج 3 ص 1068 الرقم 2759، سنن الترمذي: ج 3 ص 519 الرقم 1214، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 815 الرقم 2439، المعجم الكبير: ج 11 ص 215 الرقم11697 والأربعة الأخيرة نحوه؛ مكارم الأخلاق: ج 1 ص 65 الرقم 66، بحار الأنوار: ج 16 ص 239.
۲.صاع، پيمانه اى است معادل چهار مد.
صحيح مسلم عن عائشة:ما شَبِعَ رَسولُ اللّه صلى الله عليه و آله ثَلاثَةَ أيّامٍ تِباعا مِن خُبزِ بُرٍّ حَتّى مَضى لِسَبيلِهِ. ۱
صحيح مسلم ـ به نقل از عايشه ـ:پيامبر خدا، تا زمانى كه از دنيا رفت، هرگز سه روزِ پياپى از نان گندم، سير نخورد.
۱.صحيح مسلم: ج 4 ص 2281 الرقم 21، سنن الترمذي: ج 4 ص 579 الرقم 2358، السنن الكبرى: ج 7 ص 74 الرقم 13308 وفيهما «رسول اللّه صلى الله عليه و آله وأهله»، سنن ابن ماجة: ج 2 ص 1110 الرقم 3343 كلّها عن أبي هريرة نحوه، مسند ابن حنبل: ج 9 ص 291 الرقم 24206، كنز العمّال: ج 7 ص 187 الرقم18605.