حدیث دربارهدارندگانِ اين صفات
الإمام الصادق عليهالسلام: كانَ أميرُ المُؤمِنينَ عليهالسلام إذا صَعِدَ المِنبَرَ قالَ: يَنبَغي لِلمُسلِمِ أن يَتَجَنَّبَ مُؤاخاةَ ثَلاثَةٍ: الماجِنِ الفاجِرِ، وَ الأَحمَقِ، وَ الكَذّابِ.
فَأَمَّا الماجِنُ الفاجِرُ فَيُزَيِّنُ لَكَ فِعلَهُ، و يُحِبُّ أنَّكَ مِثلُهُ، و لا يُعينُكَ عَلى أمرِ دينِكَ و مَعادِكَ، و مُقارَبَتُهُ جَفاءٌ و قَسوَةٌ، و مَدخَلُهُ و مَخرَجُهُ عارٌ عَلَيكَ.
و أمَّا الأَحمَقُ فَإِنَّهُ لا يُشيرُ عَلَيكَ بِخَيرٍ، و لا يُرجى لِصَرفِ السّوءِ عَنكَ و لَو أجهَدَ نَفسَهُ، و رُبَّما أرادَ مَنفَعَتَكَ فَضَرَّكَ، فَمَوتُهُ خَيرٌ مِن حَياتِهِ، و سُكوتُهُ خَيرٌ مِن نُطقِهِ، و بُعدُهُ خَيرٌ مِن قُربِهِ.
وأمَّا الكَذّابُ فَإِنَّهُ لا يَهنَؤُكَ مَعَهُ عَيشٌ، يَنقُلُ حَديثَكَ، و يَنقُلُ إلَيكَ الحَديثَ، كُلَّما أفنى اُحدوثَةً مَطَرَها بِاُخرى مِثلِها، حَتّى أنَّهُ يُحَدِّثُ بِالصِّدقِ فَما يُصَدَّقُ، و يُفَرِّقُ بَينَ النّاسِ بِالعَداوَةِ فَيُنبِتُ السَّخائِمَ فِي الصُّدورِ. فَاتَّقُوا اللّهَ عز و جلوَ انظُروا لِأَنفُسِكُم. ۱
امام صادق عليهالسلام: چون امير مؤمنان بر منبر بالا مىرفت، مىفرمود: «شايسته مسلمان، آن است كه از برادرى با سه تن بپرهيزد: بدكارِ بىشرم، احمق و دروغگو. امّا بدكارِ بىشرم، رفتار خود را برايت مىآرايد و دوست دارد كه تو نيز چون او باشى، در كار دين و قيامتت به تو كمك نمىكند و نزديك شدن به او، مايه جفا و سختدلى است و رفت و آمدش ننگى است براى تو. امّا احمق، تو را به خيرى راهنمايى نمىكند، و گرچه خود را رنجه و خسته كند، انتظار آن كه بدى را از تو دور كند، از او نمىرود و چه بسا بخواهد به تو سودى برساند، امّا به تو ضرر بزند؛ پس مرگش بهتر از زندگىاش و خاموشىاش بهتر از سخن گفتنش و دورىاش بهتر از نزديكىاش است.
امّا دروغگو، با او زندگى برايت گوارا نخواهد بود. سخنت را پيش ديگران مىبرد و سخن ديگران را نزد تو مىآورد. هرگاه دروغى ببافد و آن را به سر رساند، آن را با دروغ ديگرى همچون آن، درمىپيوندد، تا آن جا كه گاه، سخنِ راست مىگويد؛ امّا تصديقش نمىكنند. ميان مردم، با دشمنى جدايى مىاندازد و در دلها تخم كينه مىكارد. پس، از خداى عز و جلبترسيد و خود را بپاييد».
۱.الكافي: 2 / 639 / 1 و ص 376 / 6 كلاهما عن محمّد بن سالم الكندي عمّن حدّثه، تحف العقول: 205 عن الإمام عليّ عليهالسلام وكلاهما نحوه، بحار الأنوار: 78 / 42 / 31.