حدیث دربارهحكايت اجل و آرزو

عارِضة الأحوَذيّ عن الرّبيع بن خُثَيم عن عبد اللّهـ وَاللَّفظُ لِلبُخاريّ ـ: خَطَّ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله خَطّا مُرَبَّعا و خَطَّ خَطّا فِي الوَسَطِ وخَطَّ خِطَطا صِغارا إلى هذَا الَّذي فِي الوَسَطِ مِن جانِبِهِ، فَقالَ: هذَا الإِنسانُ وهذا أجَلُهُ مُحيطٌ بِهِ وهذَا الَّذي هُوَ خارِجٌ أمَلُهُ، وهذِهِ الخِطَطُ الصِّغارُ الأَعراضُ، فَإِن أخطَأَهُ هذا نَهَشَهُ هذا. قال ابن العربيّ: لم يُتقن البخاريّ هذا الحديث: فإنّه مهّد ثلاثة معاني، وهي الخطّ المربّع واحدٌ، والخطّ الذي في وسطه اثنان، والخطط الصغار ثلاثة، ثمّ قال: أعطى لكلّ ممهّدٍ مثاله، فقال: هذا الإنسان واحدٌ، وهذا أجله محيطٌ به اثنان، وهذا الذي هو خارجٌ أمله ثلاثة، وهذه الخطط الصغار الأعراض أربعةٌ. و إنّما صوابه ما رواه غيره، قال عبد اللّه: خَطَّ لَنا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَطّا مُرَبَّعا وخَطّا وَسَطَ الخَطِّ المُرَبَّعِ، وخَطَّ خُطوطا إلى جانِبِ الخَطِّ الَّذي في وَسَطِ المُرَبَّعِ، وخَطّا خارِجَ الخَطِّ المُرَبَّعِ، ثُمَّ قالَ: أتَدرونَ ما هذا؟ قالوا: اللّهُ ورَسولُهُ أعلَمُ! قالَ: هذَا الخَطُّ الأَوسَطُ الإِنسانُ، وَالخُطوطُ الَّتي إلى جانِبِهِ الأَعراضُ، وَالأَعراضُ تَنهَشُهُ مِن كُلِّ مَكانٍ؛ إن أخطَأَهُ هذا أصابَهُ هذا، وَالخَطُّ المُرَبَّعُ الأَجَلُ المُحيطُ بِهِ، والخَطُّ الخارِجُ البَعيدُ الأَمَلُ، وهذِهِ صورَتُهُ: ۱
عارضة الأحوذىـ به نقل از ربيع بن خُثَيم، از عبد اللّه (لفظ از بخارى است) ـ: پيامبر صلى الله عليه و آله مربّعى رسم كرد و در وسط آن، خطّى كشيد و در چهار طرف آن خط، خطوط كوچكى رسم كرد و آن گاه فرمود: «اين، انسان است و اين هم اجل اوست كه او را در ميان گرفته است و اين خطّى كه بيرون قرار دارد، آرزوى اوست و اين خطوط كوچك، بلايا و حوادث اند. اگر اين يكى [خط]به او نخورَد، اين ديگرى او را مى گزد.». ابن عربى مى گويد: بخارى، اين حديث را به درستى نياورده؛ چرا كه سه معنا برشمرده است: يكى، مربّع؛ دوم، خطّى كه در ميان آن است؛ و سوم، خطوط كوچك. ابن عربى، سپس مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله براى هر موردى مثالش را آورده و فرموده است: «اين، انسان است، يك؛ اين، اجل اوست كه او را در ميان گرفته است، دو؛ اين خطّى كه بيرون از مربّع است، سه؛ و اين خطوط كوچك، بلايا و حوادث اند، چهار». صورت درست اين حديث، آن است كه ديگرانى غير از بخارى روايت كرده اند عبداللّه گفته است: پيامبر خدا، براى ما چارگوشى رسم كرد و در وسط چار گوش، خطّى كشيد و در كناره هاى خطّ ميان چارگوش، خطوطى رسم كرد و بيرونِ چار گوش نيز يك خط كشيد. سپس فرمود: «مى دانيد اين چيست؟». گفتند: خدا و پيامبر او داناترند. فرمود: «اين خطِّ ميانى، انسان است؛ خطوطى كه در اطراف آن هستند، بلايا و حوادث اند و اين بلايا و حوادث، از هر سو او را مى گَزَند. اگر اين يكى به هدف نخورد، آن يكى به او مى خورد. چارگوش، اجل است كه اورا در ميان گرفته، و خطّ بيرونى و فاصله دار، آرزوست. تصوير آن، چنين است»:
۱.عارضة الأحوذي بشرح صحيح الترمذي: ج 10 ص 318 وراجع صحيح البخاري: ج 5 ص 2359 ح 6054 والترغيب والترهيب: ج 4 ص 244 ح 21.

احادیث دیگر این موضوع

۸