حدیث دربارهاخبار غيبى امام على عليه السلام

عنه عليه السلام:و اللّهِ لو شِئتُ أن اُخبِرَ كلَّ رَجُلٍ مِنكُم بمَخرَجِهِ و مَولِجِهِ و جَميعِ شَأنِهِ لفَعَلتُ، و لكنْ أخافُ أن تَكفُروا فِيَّ بِرَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ألاَ و إنّي مُفضِيهِ إلَى الخاصّةِ مِمّن يُؤمَنُ ذلكَ مِنهُ. ۱
امام على عليه السلام:به خدا سوگند اگر بخواهم به هر فردى از شما خبر دهم كه از كجا بيرون مى رود و از كجا داخل مى شود و همه حالاتش را بيان كنم، اين كار را مى كنم اما مى ترسم [مرا پيامبر بدانيد و در نتيجه]باعث شوم به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كافر شويد. بدانيد كه من اين اخبار را به خاصّگان خود، كه بيم چنين انحرافى در آنها نمى رود، مى رسانم. ۲
۱.نهج البلاغة: الخطبة 175، شرح نهج البلاغة: 10/10، قال ابن أبي الحديد في ذيل الكلام: و قد ذكرنا فيما تقدّم من إخباره عليه السلام عن الغيوب طرَفا صالحا، و من عجيب ما وقفت عليه من ذلك قوله في الخطبة التي يذكر فيها الملاحم، و هو يشير إلَى القرامطة: ينتحلون لنا الحبّ و الهوى، و يُضمرون لنا البغض و القِلى، و آية ذلك قتلهم وُرّاثنا و هجرهم أحداثنا.
۲.ابن ابى الحديد در ذيل اين سخن مى نويسد: در باب اخبار غيبى امام عليه السلام كه پيشتر گذشت، اخبار قابل ملاحظه اى را ذكر كرديم. يكى از سخنان شگفت انگيز حضرت در اين زمينه، مطالبى است كه در خطبه اى كه طى آن به ذكر حوادث آينده مى پردازد، فرموده است. در آن جا به قرامطه اشاره مى كند و مى فرمايد: «به ظاهر دم از عشق و محبّت ما مى زنند و در دل بغض و كينه نسبت به ما دارند و نشانه اش هم اين است كه وارثان ما را مى كشند و جوانانمان را تبعيد مى كنند».

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام على عليه السلام:گويى شخص بسيار گمراهى ابن ابى الحديد مى گويد: كنايه از عبد الملك بن مروان است؛ زيرا اين خصوصيات و نشانه ها در او بيشتر و كاملتر از ديگران است؛ چرا كه او وقتى مردم را به خود فرا خواند، شام را به حركت در آورد و اين همان معناى جمله امام است كه «در شام بانگ بر مى زند». عبد الملك دو بار پرچمهاى خود را در كوفه برافراشت. يك بار وقتى بود كه خودش شخصا رهسپار عراق شد و مصعب را كشت و بار ديگر زمانى كه فرماندارانى چون برادرش بشر بن مروان و ديگران را به جانشينى خود در كوفه منصوب كرد، تا آن كه كار فرماندارى به حجّاج رسيد و آن زمان اوج افسار گسيختگى و بيدادگرىِ عبد الملك است و در آن زمان است كه كار بسيار سخت و دشوار مى شود. را مى بينم كه در شام بانگ بر مى زند و درفشهاى خويش را در اطراف كوفه مى كوبد.پس، چون دهانش [به درندگى]باز شود و افسار گسيختگى و درنده خويى اش شدّت گيرد و گامهايش بر زمين سنگين شود (ستم و بيدادگريش به اوج رسد). فتنه و آشوبْ فرزندان خود (فتنه گران)را به دندان گزد.
امام على عليه السلام:بدانيد كه پس از من مردى فراخ حلق و برآمده شكم بر شما حكومت خواهد كرد كه هر چه بيابد مى خورد و آنچه ندارد مى طلبد. پس او را بكشيد [گر چه مى دانم كه]هرگز او را نخواهيد كشت. ابن ابى الحديد مى گويد: بسيارى معتقدند كه مقصود امام عليه السلام از اين شخص زياد است. عده زيادى مى گويند منظور حجّاج مى باشد و گروهى گفته اند مقصود مغيرة بن شعبه است. اما به نظر من مى رسد كه منظور حضرت از اين شخص، معاويه است؛ چرا كه معاويه به پُرخورى و سيرى ناپذيرى شهرت داشت. معاويه آن قدر مى خورد كه مى گفت: سفره را جمع كنيد. به خدا قسم، خسته شدم و سير نشدم. اخبار زيادى در دست است كه پيامبر خدا كسى را در پى معاويه فرستاد كه بيايد. آن شخص ديد معاويه مشغول خوردن است. پيامبر خدا بعد از مدتى دوباره كسى دنبال او فرستاد و وقتى فرستاده آمد، ديد هنوز مشغول خوردن است. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در نفرين به معاويه فرمود:«خدايا! شكمش را سير نكن». شاعر نيز گفته است: دوستى دارم كه شكمش چون جهنّم است. گويى در روده اش معاويه است!