خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
میزان الحکمه ج ۱۲
موضوعات
هجرت به مدينه
21071. بعد از فتح، ديگر هجرتى در كار نيس…
حدیث درباره
هجرت به مدينه
میزان الحکمه ج ۱۲، ص ۵۴۸، ح ۲۱۰۷۱
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
هجرت به مدينه
عنه صلى الله عليه و آله:
لا هِجرَةَ بَعدَ الفَتحِ، و لكِنْ إنَّما هُو الإيمانُ و النِّيَّةُ و الجِهادُ.
۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:
بعد از فتح، ديگر هجرتى در كار نيست، بلكه در حقيقت ايمان است و نيّت و جهاد.
۱.
كنز العمّال: 46277.
کلیدواژهها
هجرت
هجرت به مدینه
احادیث دیگر این موضوع
۷
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بعد از فتح، ديگر هجرتى در كار نيست.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بعد از فتح مكّه، هجرتى نيست.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:بعد از فتح، هجرت نشايد، بلكه جهاد است و نيّت و هرگاه [به جهاد]فرا خوانده شديد بسيج شويد.
بحار الأنوار:هجرت [پيامبر به مدينه] در سال چهاردهم بعثت صورت گرفت و اين مصادف بود با سى و چهارمين سال سلطنت خسرو پرويز و نهمين سال فرمانروايى هِرَقْل هِرَقْل يا هِرْقِل امپراتور روم بود و نخستين كسى بود كه دينار ضرب كرد و نخستين كسى است كه بيعت را باب كرد. و اوّل اين سال محرّم است. رسول خدا صلى الله عليه و آله در مكّه بود و آنجا را ترك نكرده بود، اما عدّه اى از مسلمانان در ماه ذى حجّه بيرون رفته بودند. محمّد بن كعب قرظى قُرَظى ـ به ضم قاف و فتح راء ـ منسوب به قرظه است. او همان محمّد بن كعب بن سليم بن اسد، ابو حمزه قرظى مدنى است كه از فضلاى مدينه بود و مدتى در كوفه اقامت كرد. وى در سال چهلم هجرى به دنيا آمد و در سال 120 در مدينه در گذشت. به قولى هم قبل از اين تاريخ در گذشته است. وى از ابن عباس و ابن عمر و ديگران روايت مى كند (به نقل از پاورقى بحار الأنوار). مى گويد: قريش در خانه پيامبر جمع شدند و گفتند: محمّد مى گويد كه اگر شما با او بيعت كنيد بر عرب و عجم فرمانروا خواهيد شد و بعد از مرگ هم دوباره زنده مى شويد و براى شما باغ هايى چون باغ هاى اين جهان خواهد بود و اگر بيعت نكنيد به دست او كشته خواهيد شد و بعد از مرگ هم زنده خواهيد شد و در آتش سوزان خواهيد سوخت. در اين هنگام رسول خدا صلى الله عليه و آله از منزل بيرون آمد و مشتى خاك برداشت و فرمود: آرى، من اين سخنان را مى گويم. سپس مشت خاك را روى سر آنان پاشيد و اين آيات را تلاوت فرمود: «يس ـ تا آنجا كه فرمود ـ و جعلنا من بين ايديهم سدّاً و من خلفهم سدّاً فاغشيناهم فهم لا يبصرون». تمام كسانى كه از آن خاك روى سرشان ريخته شد در جنگ بدر كشته شدند. رسول خدا صلى الله عليه و آله سپس به راه افتاد و رفت. در اين هنگام شخصى كه با آن عدّه نبود، آمد و گفت: در اينجا منتظر كه هستيد؟ گفتند: محمّد. گفت: به خدا قسم كه محمّد از كنار شما عبور كرد و بر سر همه شما خاك ريخت و در پى كار خود رفت. هر يك از آن عدّه دست خود را روى سرش گذاشت، ديد خاكى است. امّا به درون خانه پيامبر صلى الله عليه و آله سرك كشيدند، ديدند على در بستر است و قطيفه رسول خدا صلى الله عليه و آله را روى خود كشيده است. گفتند: او محمّد است كه خوابيده و قطيفه اش روى اوست. آنان همچنان بر در منزل پيامبر بودند تا اينكه صبح شد و على از بستر برخاست. گفتند: به خدا قسم آن مرد به ما راست گفته بود.
بحار الأنوار:غزّالى در كتاب إحياء العلوم آورده است: شبى كه على بن ابى طالب عليه السلام در بستر رسول خدا صلى الله عليه و آله خوابيد خداى متعال به جبرئيل و ميكائيل وحى فرمود كه: من شما را برادر هم قرار دادم و عُمر يكى از شما را طولانى تر از ديگرى كردم. كدام يك از شما حاضر است عمر طولانيتر از آنِ برادرش باشد؟ هر دوى آنها زندگى را برگزيدند و خواهان آن شدند. خداوند متعال به آنان وحى فرمود كه: چرا مانند على بن ابى طالب نبوديد؟ من ميان او و محمّد پيوند برادرى برقرار ساختم و او در بستر محمّد خوابيد و جانش را فداى او كرد و زندگى وى را بر زندگى خود ترجيح داد. حالا به سوى زمين رويد و او را از گزند دشمنش نگه داريد. جبرئيل بالاى سر على عليه السلام قرار گرفت و ميكائيل پايين پاى او و جبرئيل آواز مى داد كه: بَه بَه! چه كسى مانند توست اى پسر ابى طالب؟! خداوند به تو بر فرشتگان مى نازد! پس، خداوند عزّ و جلّ اين آيه را فرو فرستاد: «و از مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى هاى خدا سودا مى كند و خدا با بندگان مهربان است».
بحار الأنوار:عبد اللّه بن بُرَيده از پدرش نقل مى كند كه: پيامبر صلى الله عليه و آله فال بد نمى زد، امّا فال خوب مى زد. زمانى كه پيامبر رهسپار مدينه شد، قريش براى كسى كه پيامبر صلى الله عليه و آله را دستگير كند و تحويل آنان دهد يكصد شتر جايزه تعيين كردند. [پدرم]بُرَيده [بن حصيب اسلمى] با هفتاد سوار از خاندان خود از بنى سهم، به راه افتاد و پيامبر صلى الله عليه و آله را پيدا كرد. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: تو كيستى؟ گفت: من بُرَيده هستم. پيامبر رو به ابو بكر كرد و فرمود: اى ابو بكر! كار ما آسان و رو به راه شد. سپس فرمود: از كدام طايفه اى؟ [پدرم] گفت: از اسلم. پيامبر فرمود: به سلامت رستيم. فرمود: از كدام قبيله اى؟ گفت: از بنى سهم. فرمود: تير (قرعه) تو بيرون آمد. بُرَيده به پيامبر صلى الله عليه و آله گفت: تو كيستى؟ فرمود: من محمّد بن عبد اللّه، رسول خدا هستم. بريده گفت: گواهى مى دهم كه معبودى جز خدا نيست و گواهى مى دهم كه تو بنده و فرستاده او هستى. بريده و تمام همراهانش مسلمان شدند. صبح كه شد بريده به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: به مدينه جز با در دست داشتن پرچم وارد نشويد. سپس دستار خود را باز كرد و آن را روى نيزه اى بست و پيشاپيش پيامبر به راه افتاد و عرض كرد: اى پيامبر خدا! آيا بر من وارد مى شويد؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اين ناقه من مأمور است. بريده گفت: ستايش خدا را كه بنى سهم با رغبت و بدون اكراه مسلمان شدند. در كتاب الفائق مى گويد: بَرَدَ اَمْرُنا يعنى كار ما آسان شد. مأخوذ از «العيش البارد» است به معناى زندگى خوش و خرّم. بعضى گفته اند: به معناى محكم و ثابت شدن است، و «برد لى عليه حق» يعنى براى من بر گردن او حقّى ثابت شد. «خرج سهمك» يعنى پيروز و موفق شدى. در جاهليت وقتى مى خواستند درباره چيزى قرعه زنند، اسامى اشخاص را روى تيرها مى نوشتند و آنها را به هم مى زدند و از بين تيرها يكى را بيرون مى آوردند و تير به نام هر كس در مى آمد آن چيز از آن او مى شد.
كنز العمّال:اياس بن مالك بن اوس از پدرش نقل مى كند: زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و ابو بكر هجرت كردند در جحفه به رمه شترى از ما برخوردند، پيامبر فرمود: اين شترها از كيست؟ پدرم گفت: از مردى اسلمى. پيامبر رو به ابو بكر كرد و فرمود: به خواست خداى بزرگ، به سلامت رَستم! پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيد: نامت چيست؟ عرض كرد: مسعود. باز پيامبر رو به ابو بكر كرد و فرمود: به خواست خداى بزرگ سعادتمند شدم. پس، پدرم نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و ايشان را بر يك شتر نر سوار كرد.
حدیث 21070
موضوع
حدیث 21072