حدیث دربارهاخترشناسى و منجّمى

الكافي عن عليّ بن أسباط عمّن رواه عن الإمام الصّادق عليه السلام:كانَ بَيني و بَينَ رجُلٍ قِسمَةُ أرضٍ، و كانَ الرّجُلُ صاحِبَ نُجومٍ، و كانَ يَتَوخّى ساعَةَ السُّعودِ؛ فيَخرُجُ فيها و أخرُجُ أنا في ساعَةِ النُّحوسِ، فاقتَسَمنا فخَرَجَ لي خَيرُ القِسمَينِ، فضَرَبَ الرّجُلُ يدَهُ اليُمنى علَى اليُسرى ثُمّ قالَ: ما رأيتُ كاليَومِ قَطُّ! قلتُ: وَيلَ الآخَرِ! و ما ذاكَ؟ قالَ: إنّي صاحِبُ نُجومٍ أخرَجتُكَ في ساعَةِ النُّحوسِ و خَرَجتُ أنا في ساعَةِ السُّعودِ، ثُمّ قَسَمنا فخَرَجَ لكَ خَيرُ القِسمَينِ. فقلتُ: أ لا اُحَدِّثُكَ بحَديثٍ حَدَّثَني به أبي؟ قالَ: قالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: مَن سَرَّهُ أن يَدفَعَ اللّهُ عنهُ نَحسَ يَومِهِ فَلْيَفتَتِحْ يَومَهُ بصَدَقَةٍ يُذهِبِ اللّهُ بها عنهُ نَحسَ يَومِهِ، و مَن أحَبَّ أن يُذهِبَ اللّهُ عنهُ نَحسَ لَيلَتِه فَلْيَفتَتِحْ لَيلَتَهُ بصَدَقَةٍ يَدفَعِ اللّهُ عنهُ نَحسَ لَيلَتِهِ. فقُلتُ: و إنّي افتَتَحتُ خُروجي بصَدَقَةٍ، فهذا خَيرٌ لكَ مِن عِلمِ النُّجومِ. ۱
الكافىـ به نقل از على بن اسباط ـ: امام صادق عليه السلام فرمود: زمينى ميان من و مردى مشترك بود و مى خواستيم آن را تقسيم كنيم. آن مرد اختربين بود و منتظر بود در يك ساعت سعد بيرون برود و من در يك ساعت نحس بيرون روم. ما رفتيم و براى زمين قرعه زديم و بهترين قسمت آن به نام من افتاد. آن مرد دست راست خود را به دست چپش زد و گفت: هرگز چنين روزى نديده بودم. من گفتم: واى كس ديگر، مگر چه شده است؟ گفت: من اختربين هستم و شما را در يك ساعت نحس بيرون آوردم و خودم در ساعتى سعد بيرون آمدم و زمين را تقسيم كرديم، اما بهترين قطعه زمين به نام شما درآمد. من گفتم: آيا مى خواهى برايت حديثى كه پدرم آن را برايم گفت، بگويم؟ پدرم فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: هر كه دوست دارد خداوند نحوست روزش را از او برطرف سازد، روز خود را با صدقه آغاز كند، خداوند بدان وسيله نحوست آن روز را از او مى برد. و هر كه دوست دارد خداوند نحوست شبش را از او برطرف سازد، شب خود را با صدقه آغاز كند، خداوند بدان وسيله نحوست آن شب را از او دفع مى كند. سپس گفتم: من هم وقتى بيرون آمدم اوّل صدقه دادم. پس، اين كار براى تو بهتر از اختر بينى است.
۱.الكافي: 4 / 6 / 9.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام صادق عليه السلامـ وقتى به ايشان عرض شد: در بين مردم چنين شهرت دارد كه پرداختن به علم نجوم حرام است و به دين انسان آسيب مى رساند ـفرمود: چنان نيست كه مى گويند، به دينت آسيبى نمى رساند. شما به موضوعى مى پردازيد كه زيادِ آن دست نيافتنى است و اندكِ آن هم كارآيى ندارد. 1. در مبحث تنجيم كتاب مكاسب اثر شيخ مرتضى انصارى آمده است: پيشگويى كردن از روى اوضاع كواكب و حركات آنها اشكال ندارد، به اين معنا كه كسى، با مشاهده وضع معينى در ستارگان مانند نزديكى و دورى و مقابله و اقتران ميان دو ستاره، به صورت گمان و تخمين حكم به وقوع فلان حادثه در آينده بكند. و بلكه، على الظاهر، پيشگويى كردن به صورت قطع و جزم نيز اشكالى ندارد، در صورتى كه آن پيشگويى مبتنى بر تجربه اى قطعى باشد. مثلاً اشكالى ندارد كه فردى با توجه به اين تجربه كه هرگاه سگش شب هنگام از پشت بام به داخل خانه پناه برده در آن شب باران آمده است، با قطع و يقين بگويد كه امشب باران مى بارد. چنان كه نقل مى شود كه اين مطلب براى مروّج و بلكه احياگر علم نجوم خواجه نصير طوسى اتفاق افتاده است. او در يكى از سفرهاى خود نزد آسيابانى كه در خارج شهر آسيابى داشت اتراق كرد. وقتى وارد منزل آسيابان شد، به خاطر گرماى هوا، تصميم گرفت شب را پشت بام بگذارند. صاحب منزل به او گفت: بيا پايين و داخل اتاق بخواب تا از باران محفوظ بمانى. محقق به اوضاع فلكى نگاهى كرد اما نشانه اى كه حاكى از بارش باران باشد مشاهده نكرد. صاحب منزل گفت: من سگى دارم كه شب هايى كه حسّ مى كند باران خواهد آمد به داخل اتاق مى رود. محقق حرف او را قبول نكرد و شب را پشت بام خوابيد اما نيمه شب باران گرفت و محقّق دچار تعجّب شد. مكاسب ص 25.