خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
میزان الحکمه ج ۱۲
موضوعات
محمّدصلى الله عليه وآله از زبان على عليه السلام
19893. هيچ گاه دو كار براى آن حضرت پيش ن…
حدیث درباره
محمّدصلى الله عليه وآله از زبان على عليه السلام
میزان الحکمه ج ۱۲، ص ۵۲، ح ۱۹۸۹۳
امام علی علیهالسلام
محمّدصلى الله عليه وآله از زبان على عليه السلام
عنه عليه السلام:
لا عَرَضَ لَهُ أمرانِ إلاّ أخَذَ بأشَدِّهِما.
۱
امام على عليه السلام:
هيچ گاه دو كار براى آن حضرت پيش نيامد، مگر اينكه سخت ترش را انتخاب كرد.
۱.
مكارم الأخلاق: 1 / 61 / 55.
کلیدواژهها
محمد پیامبر خداصلی الله علیه وآله
محمدصلی الله علیه وآله از زبان علی علیه السلام
احادیث دیگر این موضوع
۸
امام على عليه السلامـ وقتى مردى از ايشان كه در مسجد كوفه حمايل شمشيرش را به خود پيچيده بود، درباره خصوصيات [جسمى]پيامبر سؤال كرد ـفرمود: رسول خدا9 رخسارى سفيد و گلگون داشت و چشمانى سياه و درشت و موهايى صاف و نرم و ريشى انبوه و گونه هايى كم گوشت و استخوانى و گيسوانى كه تا نرمه گوشش مى رسيد و گردنى چون جام سيمين و از زير گلو تا نافش خط باريكى از مو چون نى رسته بود و جز آن مويى بر سينه و شكمش وجود نداشت. دست و پايش درشت و استخوانى بود. هرگاه راه مى رفت، مثل اين بود كه از سرازيرى فرود مى آيد و به هنگام برخاستن چابك و سريع بود. وقتى به طرفى برمى گشت، با تمام بدنش برمى گشت. دانه هاى عرق بر چهره اش چون مرواريد بود، عرق بدنش خوش بوتر از مشك تند بود، نه كوتاه قامت بود و نه بلند، نه ناتوان بود و نه پست. كسى را چون او نديده ام، نه پيش از او و نه پس از او.
امام على عليه السلام:از زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از شير گرفته شد، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را همدم آن حضرت گردانيد و آن فرشته او را شب و روز در راه بزرگوارى ها و خوى هاى والاى انسانى حركت مى داد. هر سال در كوه حراء اقامت مى كرد و من او را مى ديدم و كسى جز من او را نمى ديد. آن روزها، [اهل] هيچ خانه اى به اسلام درنيامده بود، مگر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و خديجه و من سومينِ آنان بودم. نور وحى و رسالت را مى ديدم و رايحه نبوّت را مى بوييدم. هنگامى كه وحى بر آن حضرت صلى الله عليه و آله نازل شد، من فرياد شيطان را شنيدم، عرض كردم: اى رسول خدا! اين چه فريادى است؟ فرمود: اين شيطان است كه از پرستيده شدنش مأيوس شده است. آنچه را من مى شنوم، تو هم مى شنوى و هرچه را من مى بينم تو هم مى بينى، جز اينكه تو پيامبر نيستى بلكه تو وزير و دستيارى و تو در راه خير و صلاح هستى. من با آن حضرت صلى الله عليه و آله بودم كه سران قريش آمدند و گفتند: اى محمّد! تو ادّعاى بزرگى مى كنى كه پدران تو و هيچ يك از خاندانت چنين ادعايى نكرده است. اينك ما از تو كارى مى خواهيم كه اگر آن را انجام دهى و به ما نشانش دهى، مى فهميم كه تو پيامبر و فرستاده [خدا]هستى و اگر نتوانستى انجام دهى، مى فهميم كه تو جادوگرى دروغگو هستى. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چه مى خواهيد؟ گفتند: از اين درخت بخواه تا از ريشه كنده شود و در برابر تو بايستد. حضرت فرمود: البته خداوند بر هر كارى تواناست. اگر خداوند اين كار را براى شما انجام دهد آيا ايمان مى آوريد و به حقيقت گواهى مى دهيد؟ گفتند: آرى. پيامبر فرمود: من آنچه شما تقاضا مى كنيد به شما نشان مى دهم، اما مى دانم به راه خير باز نمى آييد. در ميان شما كسانى هستند كه به چاه [بَدر]افكنده خواهند شد و كسانى هستند كه [بر ضدّ من]دسته ها به راه خواهند انداخت [و نبرد احزاب را به پا خواهند كرد]. پيامبر صلى الله عليه و آله سپس فرمود: اى درخت! اگر به خدا و روز واپسين ايمان دارى و مى دانى كه من فرستاده خدا هستم، به اذن خداوند، از ريشه كنده شو و در برابر من بايست. سوگند به خدايى كه او را به حق برانگيخت، آن درخت از ريشه كنده شد و در حالى كه همهمه اى سخت داشت و صدايى چون صداى برهم خوردن بال هاى پرندگان از آن به گوش مى رسيد، جلو آمد و بال بال زنان در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله ايستاد و شاخه بلند خود را بر سر رسول خدا صلى الله عليه و آله و يكى از شاخه هايش را روى شانه من كه در طرف راست آن حضرت بودم انداخت. اما چون آن جماعت اين صحنه را ديدند، سركشانه و گردن فرازانه، گفتند: دستور بده تا نيمى از آن پيش تو آيد و نيم ديگرش در جاى خويش بماند. رسول خدا به درخت چنين فرمانى داد. پس نيمه اى از درخت به نحوى بسيار شگفت آور و با سر و صدايى شديدتر به طرف پيامبر رفت، به طورى كه نزديك بود به آن حضرت بپيچد. باز از روى كفر و سركشى، گفتند: دستور بده اين نيمه درخت به طرف نيمه ديگرش برگردد و مثل اول شود. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد آن نيمه درخت برگشت. من گفتم: لا اله الا اللّه!! اى رسول خدا! من نخستين ايمان آورنده به تو هستم و نخستين كسى هستم كه اعتراف مى كند اين درخت آنچه كرد به فرمان خداوند متعال براى اعتراف به نبوّت تو و بزرگداشت و ارج نهادن سخن تو انجام داد. اما آن جماعت يكپارچه گفتند: [نه]بلكه او جادوگرى دروغگوست؛ جادوگرى شگفت و تردست است. آيا كسى جز او [و مقصودشان من بودم]تو را در كارَت تصديق مى كند؟ من از گروهى هستم كه در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنشگرى باك ندارند، سيمايشان سيماى راستان است، و گفتارشان گفتار نيكوكاران، آباد كنندگان شب اند و نشانه هاى [هدايت در]روز. به ريسمان قرآن چنگ آويخته اند، سنّت هاى خدا و سنّت هاى رسول او را زنده نگه مى دارند، نه استكبارى مى ورزند و نه بزرگى، نه نادرستى و خيانت مى كنند و نه تباهى مى آفرينند، دل هايشان در بهشت است و بدنهايشان در كار و كوشش!
امام على عليه السلام:فرداى آن شبى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به آسمان برده شد، من با آن حضرت بودم و او در حِجْر [اسماعيل]نماز مى خواند. چون نماز آن حضرت تمام شد و من نيز نمازم را به پايان بردم، آواز شديدى را شنيدم. عرض كردم: اى رسول خدا! اين چه صدايى است؟ فرمود: مگر نمى دانى؟ اين بانگ شيطان است كه چون فهميد ديشب به آسمان برده شده ام، از اينكه زين پس در روى اين زمين پرستش شود نوميد گشت. ابن ابى الحديد در ذيل اين حديث مى گويد: شبيه اين مطلب از خود پيامبر صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است. هنگامى كه هفتاد نفر از انصار در شب عقبه با پيامبر بيعت كردند، در دلِ شب صدايى بلند از عقبه شنيده شد كه مى گفت: اى اهل مكّه! اين نكوهيده و از دين برگشتگان همدست او، براى جنگ با شما همداستان شده اند. رسول خدا صلى الله عليه و آله به انصار فرمود: مى شنويد چه مى گويد؟ اين شيطانِ عقبه است. او مى گويد: اما موضوع آن درخت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله صدايش زد، احاديثى كه در اين باره آمده فراوان است و علماى حديث آن را در كتاب هاى خود آورده اند و متكلّمان اين موضوع را در شمار معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر كرده اند، بيشتر محدّثان اين خبر را به همان گونه اى كه در خطبه امير المؤمنين عليه السلام آمده است روايت كرده اند و بعضى هم آن را به اختصار روايت مى كنند و مى گويند پيامبر درختى را صدا زد و آن درخت در حالى كه زمين را مى شكافت، پيش پيامبر آمد.
امام على عليه السلام:من در مكّه با پيامبر صلى الله عليه و آله بودم و با هم به يكى از نواحى شهر رفتيم. آن حضرت با هيچ كوه و كلوخ و درختى رو به رو نمى شد، مگر اينكه مى گفتند: سلام بر تو اى رسول خدا!
امام على عليه السلام:با رسول خدا صلى الله عليه و آله به وادى [مكّه]رفتم، بر هيچ سنگ و درختى نمى گذشت، مگر اينكه مى گفت: سلام بر تو اى رسول خدا! و من آن را مى شنيدم.
امام على عليه السلام:تا آنكه خداوند محمّد صلى الله عليه و آله را به عنوان گواه و نويد دهنده و هشدار دهنده فرستاد. در كودكى بهترين مردم بود و در ميان سالى نجيب ترين خلايق. اخلاق و خصالش، پاكتر از همه پاكان بود و جود و كرمش، سرشارتر و مداومتر از بخشندگان.
امام على عليه السلام:خداوند او (پيامبر) را از شجره پيامبران و از چراغدان روشنايى و از كاكُل بالايى [هستى] كنايه از خاندان مشهور گرانقدر. بالا و از ناف بطحا و از چراغ هاى روشنى بخش تاريكى و از چشمه هاى حكمت برگزيد.
امام على عليه السلامـ در ياد كرد از پيامبر صلى الله عليه و آله ـفرمود: تا آنكه براى جوينده شعله [هدايت]شعله اى برافروخت و براى ره گم كرده آتشى به علامت روشن ساخت. پس او امين و مورد اعتماد توست و گواه تو در روز پاداش و برانگيخته نعمت تو و فرستاده به حقِّ تو، كه از روى رحمت و مهر فرستاده اى.
حدیث 19892
موضوع
حدیث 19894