حدیث دربارهمحمّدصلى الله عليه وآله از زبان على عليه السلام

عنه عليه السلام:كُنتُ معَ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله صَبيحَةَ اللّيلَةِ الّتي اُسرِيَ بهِ فيها و هُو بالحِجْرِ يُصَلّي، فلَمّا قَضى صَلاتَهُ و قَضَيتُ صَلاتي سَمِعتُ رَنّةً شَديدَةً، فقلتُ: يا رسولَ اللّهِ، ما هذهِ الرَّنّةُ؟ قالَ: أ لا تَعلَمُ؟! هذا رَنّةُ الشّيطانِ، عَلِمَ أنّي اُسرِيَ بيَ اللّيلةَ إلَى السّماءِ، فأيِسَ مِن أن يُعبَدَ في هذهِ الأرضِ ۱. ۲
امام على عليه السلام:فرداى آن شبى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به آسمان برده شد، من با آن حضرت بودم و او در حِجْر [اسماعيل]نماز مى خواند. چون نماز آن حضرت تمام شد و من نيز نمازم را به پايان بردم، آواز شديدى را شنيدم. عرض كردم: اى رسول خدا! اين چه صدايى است؟ فرمود: مگر نمى دانى؟ اين بانگ شيطان است كه چون فهميد ديشب به آسمان برده شده ام، از اينكه زين پس در روى اين زمين پرستش شود نوميد گشت. ۳
۱.شرح نهج البلاغة: 13 / 209.
۲.أقول: قال ابن أبي الحديد في ذيل الحديث: و قد روي عن النبيّ صلى الله عليه و آله ما يشابه هذا، لمّا بايعه الأنصار السبعون ليلة العَقَبة؛ سُمع من العقبة صوت عالٍ في جوف الليل: يا أهل مكة، هذا مُذمَّم و الصُّباة معه قد أجمعوا على حربكم! فقال رسول اللّه صلى الله عليه و آله للأنصار: أ لا تَسمَعونَ ما يَقولُ؟! هذا أزَبُّ العَقَبةِ ـ يَعني شَيطانَها ـ.(شرح نهج البلاغة: 13 / 209). قال: و أمّا أمر الشجرة التي دعاها رسول اللّه صلى الله عليه و آله فالحديث الوارد فيها كثير مستفيض، قد ذكره المحدّثون في كتبهم، و ذكره المتكلّمون في معجزات الرسول صلى الله عليه و آله. و الأكثرون رووا الخبر فيها على الوضع الذي جاء في خطبة أمير المؤمنين، و منهم من يروي ذلك مختصرا أنّه دعا شجرة فأقبلت تخُدّ إليه الأرض. (شرح نهج البلاغة: 13 / 214).
۳.ابن ابى الحديد در ذيل اين حديث مى گويد: شبيه اين مطلب از خود پيامبر صلى الله عليه و آله نيز روايت شده است. هنگامى كه هفتاد نفر از انصار در شب عقبه با پيامبر بيعت كردند، در دلِ شب صدايى بلند از عقبه شنيده شد كه مى گفت: اى اهل مكّه! اين نكوهيده و از دين برگشتگان همدست او، براى جنگ با شما همداستان شده اند. رسول خدا صلى الله عليه و آله به انصار فرمود: مى شنويد چه مى گويد؟ اين شيطانِ عقبه است. او مى گويد: اما موضوع آن درخت كه رسول خدا صلى الله عليه و آله صدايش زد، احاديثى كه در اين باره آمده فراوان است و علماى حديث آن را در كتاب هاى خود آورده اند و متكلّمان اين موضوع را در شمار معجزات پيامبر صلى الله عليه و آله ذكر كرده اند، بيشتر محدّثان اين خبر را به همان گونه اى كه در خطبه امير المؤمنين عليه السلام آمده است روايت كرده اند و بعضى هم آن را به اختصار روايت مى كنند و مى گويند پيامبر درختى را صدا زد و آن درخت در حالى كه زمين را مى شكافت، پيش پيامبر آمد.

احادیث دیگر این موضوع

۸
امام على عليه السلام:از زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از شير گرفته شد، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را همدم آن حضرت گردانيد و آن فرشته او را شب و روز در راه بزرگوارى ها و خوى هاى والاى انسانى حركت مى داد. هر سال در كوه حراء اقامت مى كرد و من او را مى ديدم و كسى جز من او را نمى ديد. آن روزها، [اهل] هيچ خانه اى به اسلام درنيامده بود، مگر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و خديجه و من سومينِ آنان بودم. نور وحى و رسالت را مى ديدم و رايحه نبوّت را مى بوييدم. هنگامى كه وحى بر آن حضرت صلى الله عليه و آله نازل شد، من فرياد شيطان را شنيدم، عرض كردم: اى رسول خدا! اين چه فريادى است؟ فرمود: اين شيطان است كه از پرستيده شدنش مأيوس شده است. آنچه را من مى شنوم، تو هم مى شنوى و هرچه را من مى بينم تو هم مى بينى، جز اينكه تو پيامبر نيستى بلكه تو وزير و دستيارى و تو در راه خير و صلاح هستى. من با آن حضرت صلى الله عليه و آله بودم كه سران قريش آمدند و گفتند: اى محمّد! تو ادّعاى بزرگى مى كنى كه پدران تو و هيچ يك از خاندانت چنين ادعايى نكرده است. اينك ما از تو كارى مى خواهيم كه اگر آن را انجام دهى و به ما نشانش دهى، مى فهميم كه تو پيامبر و فرستاده [خدا]هستى و اگر نتوانستى انجام دهى، مى فهميم كه تو جادوگرى دروغگو هستى. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چه مى خواهيد؟ گفتند: از اين درخت بخواه تا از ريشه كنده شود و در برابر تو بايستد. حضرت فرمود: البته خداوند بر هر كارى تواناست. اگر خداوند اين كار را براى شما انجام دهد آيا ايمان مى آوريد و به حقيقت گواهى مى دهيد؟ گفتند: آرى. پيامبر فرمود: من آنچه شما تقاضا مى كنيد به شما نشان مى دهم، اما مى دانم به راه خير باز نمى آييد. در ميان شما كسانى هستند كه به چاه [بَدر]افكنده خواهند شد و كسانى هستند كه [بر ضدّ من]دسته ها به راه خواهند انداخت [و نبرد احزاب را به پا خواهند كرد]. پيامبر صلى الله عليه و آله سپس فرمود: اى درخت! اگر به خدا و روز واپسين ايمان دارى و مى دانى كه من فرستاده خدا هستم، به اذن خداوند، از ريشه كنده شو و در برابر من بايست. سوگند به خدايى كه او را به حق برانگيخت، آن درخت از ريشه كنده شد و در حالى كه همهمه اى سخت داشت و صدايى چون صداى برهم خوردن بال هاى پرندگان از آن به گوش مى رسيد، جلو آمد و بال بال زنان در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله ايستاد و شاخه بلند خود را بر سر رسول خدا صلى الله عليه و آله و يكى از شاخه هايش را روى شانه من كه در طرف راست آن حضرت بودم انداخت. اما چون آن جماعت اين صحنه را ديدند، سركشانه و گردن فرازانه، گفتند: دستور بده تا نيمى از آن پيش تو آيد و نيم ديگرش در جاى خويش بماند. رسول خدا به درخت چنين فرمانى داد. پس نيمه اى از درخت به نحوى بسيار شگفت آور و با سر و صدايى شديدتر به طرف پيامبر رفت، به طورى كه نزديك بود به آن حضرت بپيچد. باز از روى كفر و سركشى، گفتند: دستور بده اين نيمه درخت به طرف نيمه ديگرش برگردد و مثل اول شود. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد آن نيمه درخت برگشت. من گفتم: لا اله الا اللّه!! اى رسول خدا! من نخستين ايمان آورنده به تو هستم و نخستين كسى هستم كه اعتراف مى كند اين درخت آنچه كرد به فرمان خداوند متعال براى اعتراف به نبوّت تو و بزرگداشت و ارج نهادن سخن تو انجام داد. اما آن جماعت يكپارچه گفتند: [نه]بلكه او جادوگرى دروغگوست؛ جادوگرى شگفت و تردست است. آيا كسى جز او [و مقصودشان من بودم]تو را در كارَت تصديق مى كند؟ من از گروهى هستم كه در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنشگرى باك ندارند، سيمايشان سيماى راستان است، و گفتارشان گفتار نيكوكاران، آباد كنندگان شب اند و نشانه هاى [هدايت در]روز. به ريسمان قرآن چنگ آويخته اند، سنّت هاى خدا و سنّت هاى رسول او را زنده نگه مى دارند، نه استكبارى مى ورزند و نه بزرگى، نه نادرستى و خيانت مى كنند و نه تباهى مى آفرينند، دل هايشان در بهشت است و بدنهايشان در كار و كوشش!