حدیث دربارهمحمّدصلى الله عليه وآله از زبان على عليه السلام
عنه عليه السلام:و لَقَد قَرَنَ اللّهُ بهِ صلى الله عليه و آله مِن لَدُن أن كانَ فَطيما أعظَمَ مَلَكٍ مِن مَلائكتِهِ، يَسلُكُ بهِ طَريقَ المَكارِمِ، و مَحاسِنِ أخلاقِ العالَمِ، لَيلَهُ و نَهارَهُ.
و لَقد كانَ يُجاوِرُ في كلِّ سَنَةٍ بحِراء (حَرّاءَ)، فأراهُ، و لا يَراهُ غَيري.
و لَم يَجمَعْ بَيتٌ واحِدٌ يَومئذٍ في الإسلامِ غَيرَ رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله و خَديجَةَ و أنا ثالِثُهُما، أرى نُورَ الوَحيِ و الرِّسالَةِ، و أشَمُّ رِيحَ النُّبُوّةِ.
و لَقد سَمِعتُ رَنَّةَ (رَنةَ) الشَّيطانِ حِينَ نَزَلَ الوَحيُ علَيهِ صلى الله عليه و آله، فقُلتُ: يا رسولَ اللّهِ، ما هذهِ الرَّنَّةُ؟ فقالَ: هذا الشَّيطانُ قَد أيِسَ مِن عِبادَتِهِ، إنّكَ تَسمَعُ ما أسمَعُ و تَرى ما أرى، إلاّ أنّكَ لَستَ بِنَبيِّ، و لكِنّكَ لَوزيرٌ، و إنّكَ لَعلى خَيرٍ.
و لَقد كُنتُ مَعهُ صلى الله عليه و آله لَمّا أتاهُ المَلأُ مِن قُرَيشٍ فقالوا لَهُ: يا محمّدُ، إنّكَ قدِ ادَّعَيتَ عَظيما لَم يَدَّعِهِ آباؤكَ و لا أحَدٌ مِن بَيتِكَ، و نحنُ نَسألُكَ أمرا إن أنتَ أجَبتَنا إلَيهِ و أرَيتَناهُ عَلِمنا أنّكَ نَبيٌّ و رسولٌ، و إن لَم تَفعَلْ عَلِمنا أنّكَ ساحِرٌ كذّابٌ. فقالَ صلى الله عليه و آله: و ما تَسألونَ؟ قالوا: تَدعو لَنا هذهِ الشَّجَرَةَ حتّى تَنقَلِعَ بِعُروقِها و تَقِفَ بينَ يدَيكَ، فقالَ صلى الله عليه و آله: إنّ اللّهَ على كُلِّ شيءٍ قَديرٌ، فإن فَعلَ اللّهُ لَكُم ذلكَ أ تُؤمنونَ و تَشهَدونَ بالحَقِّ؟ قالوا: نَعَم. قالَ: فإنّي ساُريكُم ما تَطلُبونَ، و إنّي لَأعلَمُ أنّكُم لا تَفيئونَ إلى خَيرٍ، و إنّ فيكُم مَن يُطرَحُ في القَليبِ، و مَن يُحَزِّبُ الأحزابَ. ثُمّ قالَ صلى الله عليه و آله: يا أيّتُها الشَّجَرَةُ إن كُنتِ تُؤمنينَ باللّهِ و اليَومِ الآخِرِ، و تَعلَمينَ أنّي رسولُ اللّهِ، فانقَلِعي بِعُروقِكِ حتّى تَقِفي بينَ يَدَيَّ بإذنِ اللّهِ. فَوَالّذي بَعَثَهُ بالحَقِّ لاَنقَلَعَت بِعُروقِها، و جاءَت و لَها دَوِيٌّ شَديدٌ، و قَصفٌ كقَصفِ أجنِحَةِ الطَّيرِ، حتّى وَقَفَت بينَ يَدَي رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله مُرَفرِفَةً، و ألقَت بِغُصنِها الأعلى على رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، و ببَعضِ أغصانِها على مَنكِبي، و كنتُ عن يَمينِهِ صلى الله عليه و آله. فلَمّا نَظَرَ القَومُ إلى ذلكَ قالوا ـ عُلُوّا و استِكبارا ـ: فمُرْها فلْيَأتِكَ نِصفُها و يَبقى نِصفُها، فأمَرَها بذلكَ، فأقبَلَ إلَيهِ نِصفُها كأعجَبِ إقبالٍ و أشَدِّهِ دَوِيّا، فكادَت تَلتَفُّ برسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فقالوا ـ كُفرا و عُتُوّا ـ: فمُرْ هذا النِّصفَ فلْيَرجِعْ إلى نِصفِهِ كما كانَ، فأمرَهُ صلى الله عليه و آله فرَجَعَ، فقلتُ أنا: لا إلهَ إلاّ اللّهُ، إنّي أوّلُ مُؤمنٍ بكَ يا رسولَ اللّهِ، و أوّلُ مَن أقرَّ بأنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَت ما فَعَلَت بأمرِ اللّهِ تعالى تَصديقا بِنُبُوَّتِكَ، و إجلالاً لكَلِمَتِكَ، فقالَ القَومُ كلُّهُم: بَل ساحِرٌ كَذّابٌ، عَجيبُ السِّحرِ خَفيفٌ فيهِ، و هَل يُصَدِّقُكَ في أمرِكَ إلاّ مِثلُ هذا؟! (يَعنُونَني) و إنّي لَمِن قَومٍ لا تأخُذُهُم في اللّهِ لَومَةُ لائمٍ، سِيماهُم سِيما الصِّدِّيقينَ، و كلامُهُم كلامُ الأبرارِ، عُمّارُ اللَّيلِ و مَنارُ النَّهارِ. مُتَمَسِّكونَ بحَبلِ القرآنِ، يُحيُونَ سُنَنَ اللّهِ و سُنَنَ رَسولِهِ؛ لا يَستَكبِرونَ و لا يَعلُونَ، و لا يَغلونَ و لا يُفسِدونَ. قُلوبُهُم في الجِنانِ، و أجسادُهُم في العَمَلِ. ۱
امام على عليه السلام:از زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از شير گرفته شد، خداوند بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را همدم آن حضرت گردانيد و آن فرشته او را شب و روز در راه بزرگوارى ها و خوى هاى والاى انسانى حركت مى داد. هر سال در كوه حراء اقامت مى كرد و من او را مى ديدم و كسى جز من او را نمى ديد.
آن روزها، [اهل] هيچ خانه اى به اسلام درنيامده بود، مگر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و خديجه و من سومينِ آنان بودم. نور وحى و رسالت را مى ديدم و رايحه نبوّت را مى بوييدم.
هنگامى كه وحى بر آن حضرت صلى الله عليه و آله نازل شد، من فرياد شيطان را شنيدم، عرض كردم: اى رسول خدا! اين چه فريادى است؟ فرمود: اين شيطان است كه از پرستيده شدنش مأيوس شده است. آنچه را من مى شنوم، تو هم مى شنوى و هرچه را من مى بينم تو هم مى بينى، جز اينكه تو پيامبر نيستى بلكه تو وزير و دستيارى و تو در راه خير و صلاح هستى.
من با آن حضرت صلى الله عليه و آله بودم كه سران قريش آمدند و گفتند: اى محمّد! تو ادّعاى بزرگى مى كنى كه پدران تو و هيچ يك از خاندانت چنين ادعايى نكرده است. اينك ما از تو كارى مى خواهيم كه اگر آن را انجام دهى و به ما نشانش دهى، مى فهميم كه تو پيامبر و فرستاده [خدا]هستى و اگر نتوانستى انجام دهى، مى فهميم كه تو جادوگرى دروغگو هستى. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: چه مى خواهيد؟ گفتند: از اين درخت بخواه تا از ريشه كنده شود و در برابر تو بايستد. حضرت فرمود: البته خداوند بر هر كارى تواناست. اگر خداوند اين كار را براى شما انجام دهد آيا ايمان مى آوريد و به حقيقت گواهى مى دهيد؟ گفتند: آرى. پيامبر فرمود: من آنچه شما تقاضا مى كنيد به شما نشان مى دهم، اما مى دانم به راه خير باز نمى آييد. در ميان شما كسانى هستند كه به چاه [بَدر]افكنده خواهند شد و كسانى هستند كه [بر ضدّ من]دسته ها به راه خواهند انداخت [و نبرد احزاب را به پا خواهند كرد]. پيامبر صلى الله عليه و آله سپس فرمود: اى درخت! اگر به خدا و روز واپسين ايمان دارى و مى دانى كه من فرستاده خدا هستم، به اذن خداوند، از ريشه كنده شو و در برابر من بايست. سوگند به خدايى كه او را به حق برانگيخت، آن درخت از ريشه كنده شد و در حالى كه همهمه اى سخت داشت و صدايى چون صداى برهم خوردن بال هاى پرندگان از آن به گوش مى رسيد، جلو آمد و بال بال زنان در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله ايستاد و شاخه بلند خود را بر سر رسول خدا صلى الله عليه و آله و يكى از شاخه هايش را روى شانه من كه در طرف راست آن حضرت بودم انداخت. اما چون آن جماعت اين صحنه را ديدند، سركشانه و گردن فرازانه، گفتند: دستور بده تا نيمى از آن پيش تو آيد و نيم ديگرش در جاى خويش بماند. رسول خدا به درخت چنين فرمانى داد. پس نيمه اى از درخت به نحوى بسيار شگفت آور و با سر و صدايى شديدتر به طرف پيامبر رفت، به طورى كه نزديك بود به آن حضرت بپيچد. باز از روى كفر و سركشى، گفتند: دستور بده اين نيمه درخت به طرف نيمه ديگرش برگردد و مثل اول شود. پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد آن نيمه درخت برگشت. من گفتم: لا اله الا اللّه!! اى رسول خدا! من نخستين ايمان آورنده به تو هستم و نخستين كسى هستم كه اعتراف مى كند اين درخت آنچه كرد به فرمان خداوند متعال براى اعتراف به نبوّت تو و بزرگداشت و ارج نهادن سخن تو انجام داد. اما آن جماعت يكپارچه گفتند: [نه]بلكه او جادوگرى دروغگوست؛ جادوگرى شگفت و تردست است. آيا كسى جز او [و مقصودشان من بودم]تو را در كارَت تصديق مى كند؟ من از گروهى هستم كه در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنشگرى باك ندارند، سيمايشان سيماى راستان است، و گفتارشان گفتار نيكوكاران، آباد كنندگان شب اند و نشانه هاى [هدايت در]روز. به ريسمان قرآن چنگ آويخته اند، سنّت هاى خدا و سنّت هاى رسول او را زنده نگه مى دارند، نه استكبارى مى ورزند و نه بزرگى، نه نادرستى و خيانت مى كنند و نه تباهى مى آفرينند، دل هايشان در بهشت است و بدنهايشان در كار و كوشش!
۱.نهج البلاغة: الخطبة 192.