كسى كه خدا دلش را روشن مى سازد

3 حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهـ لَمّا أقبَلَ علَيهِ مُصعَبُ ابنُ عُمَيرٍ و علَيهِ إهابُ كَبشٍ ـ: اُنظُروا إلى رجُلٍ قَد نَوَّرَ اللّهُ قَلبَهُ، و لَقد رَأيتُهُ و هُو بَينَ أبَوَيهِ يُغَذِّيانِهِ بأطيَبِ الأطعِمَةِ و أليَنِ اللِّباسِ، فدَعاهُ حُبُّ اللّهِ و رَسولِهِ إلى ما تَرَونَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ وقتى كه مصعب بن عمير با پوست دباغى نشده قوچى كه به تن كرده بود به سوى ايشان مى آمد ـفرمود: بنگريد به مردى كه خداوند دلش را روشن ساخته است. من شاهد بودم كه او پيش والدينش بود و آنها به او بهترين غذاها را مى دادند و نرمترين لباس ها را بر او مى پوشاندند، اما عشق و محبّت به خدا و رسولش، اين مرد را بدين جا كشاند كه مى بينيد.
۱.تنبيه الخواطر: 1 / 154.
المحجّة البيضاء:قالَ حارِثةُ لرسول اللّهِ صلى الله عليه و آله: أنا مُؤمنٌ حَقّا، فقالَ: و ما حَقيقَةُ إيمانِكَ؟ فقالَ: عَزَفَت نَفسي عَنِ الدُّنيا فاستَوى عِندي حَجَرُها و ذَهَبُها، و كأنّي بالجَنّةِ و النّارِ، و كأنّي بعَرشِ رَبّي بارِزا، فقالَ صلى الله عليه و آله: فالزَمْ، هذا عَبدٌ نَوَّرَ اللّهُ قَلبَهُ بالإيمانِ. ۱
المحجّة البيضاء:حارثه به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد: من مؤمن حقيقى هستم. حضرت فرمود: حقيقت ايمان تو چيست؟ عرض كرد: نفْس من چنان به دنيا بى اعتنا شده كه سنگ و طلاى آن در نظرم يكسان است و انگار بهشت و دوزخ را مى بينم و گويى در برابر عرش پروردگارم ايستاده ام. حضرت فرمود: اين حالت را نگه دار، اين بنده اى است كه خداوند دلش را به [نورِ]ايمان روشن ساخته است.
۱.المحجّة البيضاء: 7 / 351.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:إنّ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله صَلّى بالنّاسِ الصُّبحَ، فنَظَرَ إلى شابٍّ في المَسجِدِ و هُو يَخفِقُ و يُهوي بِرأسِهِ، مُصفَرّا لَونُهُ، قد نَحُفَ جِسمُهُ و غارَت عَيناهُ في رأسِهِ، فقالَ لَهُ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: كَيفَ أصبَحتَ يا فُلانُ؟ قالَ: أصبَحتُ يا رسولَ اللّهِ مُوقِنا، فعَجِبَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مِن قَولِهِ و قالَ: إنّ لِكُلِّ يَقينٍ حَقيقَةً، فما حَقيقَةُ يَقينِكَ؟ فقالَ: إنّ يَقيني يا رسولَ اللّهِ هُو الّذي أحزَنَني و أسهَرَ لَيلي و أظمأَ هَواجِري ۱، فعَزَفَت نَفسي عَنِ الدُّنيا و ما فِيها، حتّى كأنّي أنظُرُ إلى عَرشِ ربِّي و قَد نُصِبَ للحِسابِ، و حُشِرَ الخَلائقُ لذلكَ و أنا فيهِم. فقالَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه

امام صادق عليه السلام:روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله نماز صبح را با مردم خواند. بعد از نماز چشمش به جوانى در مسجد افتاد كه چرت مى زد و سرش پايين مى افتاد، رنگى زرد و بدنى نحيف و چشمانى گود افتاده داشت. رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمود: چگونه اى اى فلان؟ عرض كرد: اى رسول خدا! من به يقين رسيده ام. رسول خدا صلى الله عليه و آله از گفته او تعجّب كرد و فرمود: هر يقينى را حقيقتى است، حقيقت يقين تو چيست؟ عرض كرد: اى رسول خدا! همين يقين من است كه اندوه به جانم افكنده و شبم را به شب زنده دارى (عبادت) و روزهاى گرمم را به تشنگى كشيدن (روزه دارى) كشانده است و نفْس من به دنيا و آنچه در آن است بى رغبت گشته تا آن جا كه گويى عرش پروردگارم را مى بينم كه براى رسيدگى به حساب برپا شده و مردم براى

۱.الهاجرة: اشتداد الحرّ نصف النهار، و عزفت نفسي عن الدنيا: أي عافتها و كرهتها (النهاية: 5 / 246 و ج 3 / 230).
۲.الكافي: 2 / 53 / 2.