ترازوى [سنجش ] اعمال

8 حدیث
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آلهـ في وَصيَّتِهِ لابنِ مَسعودٍ ـ: يا بنَ مَسعودٍ، اِحذَرْ يَوما تُنشَرُ فيهِ الصَّحائفُ و تَظهَرُ فيهِ الفَضائحُ؛ فإنَ اللّهَ تعالى يقولُ: «و نَضَعُ المَوازينَ القِسْطَ لِيَوْمِ القِيامَةِ» . ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آلهـ در سفارش خود به ابن مسعود ـفرمود: اى پسر مسعود! بترس از روزى كه در آن نامه ها [ى اعمال]گشوده مى شود و رسوايى ها آشكار مى گردد؛ زيرا كه خداوند متعال مى فرمايد: «و روز قيامت ترازوهاى عدل را مى نهيم».
۱.بحار الأنوار: 77/109/1.
عنه صلى الله عليه و آلهـ في قَولِ اللّهِ لآدمَ يومَ القِيامَةِ ـ: قُمْ عِندَ المِيزانِ فانظُرْ ما يُرفَعُ إلَيكَ مِن أعمالِهِم، فمَن رَجَحَ مِنهُم خَيرُهُ على شَرِّهِ مِثقالَ ذَرَّةٍ فلَهُ الجَنّةُ؛ حتّى تَعلَمَ أنّي لا اُدخِلُ النارَ مِنهُم إلاّ ظالِما. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در روز قيامت خداوند به آدم مى فرمايد: نزد ترازو بايست و به آنچه از اعمال آنها به سوى تو بالا مى آيد بنگر، پس هر يك از آنها خوبى هايش به وزن ذرّه اى بر بدى هايش بچربد، بهشت از آنِ او خواهد بود، تا بدانى كه من هيچ كدام آنان را به ناحق و از روى ستم به دوزخ نمى برم.
۱.كنز العمّال: 39768.
عنه صلى الله عليه و آله:يُجاءُ بِالعَبدِ يَومَ القِيامَةِ فتُوضَعُ حَسَناتُهُ في كِفَّةٍ و سَيّئاتُهُ في كِفَّةٍ فتَرجَحُ السَّيّئاتُ، فتَجيءُ بِطاقَةٌ فتَقَعُ في كِفَّةِ الحَسَناتِ فتَرجَحُ بِها، فيَقولُ: يا ربِّ، ما هذهِ البِطاقَةُ؟ فما مِن عَمَلٍ عَمِلتُهُ في لَيلي أو نَهاري إلاّ و قَدِ استُقبِلتُ بهِ! قالَ: هذا ما قِيلَ فِيكَ و أنتَ مِنهُ بَريءٌ، فَينجو بذلكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:روز قيامت بنده را مى آورند و كارهاى خوبش را در يك كفّه ترازو مى نهند و گناهانش را در كفّه ديگر و در اين هنگام كفّه گناهانش سنگينى مى كند. پس برگه اى آورده و در كفّه حسنات او گذاشته مى شود و در نتيجه، اين كفّه سنگين تر مى شود. عرض مى كند: پروردگارا! اين برگه چيست؟ من هيچ عملى در شب يا روز نكرده بودم مگر اينكه با آن مواجه شدم! مى فرمايد: اين، چيزهايى است كه درباره تو گفته شده است ولى تو از آنها مبرّا هستى. و بدين گونه، نجات پيدا مى كند.
۱.كنز العمّال: 39024.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:نَشهَدُ أن لا إلهَ إلاّ اللّهُ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، و أنّ محمّدا صلى الله عليه و آله عَبدُهُ و رَسولُهُ، شَهادَتَينِ تُصعِدانِ القَولَ، و تَرفَعانِ العَملَ، لا يَخِفُّ مِيزانٌ تُوضَعانِ فيهِ، و لا يَثقُلُ مِيزانٌ تُرفَعانِ عَنهُ. ۱
امام على عليه السلام:و گواهى مى دهيم كه معبودى جز خداى يگانه و بى انباز نيست و گواهى مى دهيم كه محمّد صلى الله عليه و آله بنده و فرستاده اوست، دو گواهى اى كه گفتار و كردار را [به پيشگاه حق]بالا مى برند و هيچ ترازويى كه اين دو شهادت در آن نهاده شود، سبك نمى گردد و هيچ ترازويى كه اين دو از آن برداشته شود، سنگين نمى شود.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 114.
الإمامُ الباقرُ عليه السلام:إنّ اللّهَ ثَقَّلَ الخَيرَ على أهلِ الدُّنيا كثِقْلِهِ في مَوازِينِهِم يَومَ القِيامَةِ، و إنَّ اللّهَ عَزَّ و جلَّ خَفَّفَ الشَّرَّ على أهلِ الدُّنيا كخِفَّتِهِ في مَوازِينِهِم يَومَ القِيامَةِ. ۱
امام باقر عليه السلام:خداوند كار نيك را بر مردم دنيا سنگين ساخته است، چنان كه در ترازوهاى روز قيامت آنان سنگين است و خداوند عزّ و جلّ بدى را بر مردم دنيا سبك ساخته است، چنان كه در ترازوهاى روز قيامت ايشان سبك است.
۱.الكافي: 2/143/10.
عنه عليه السلام:إنّ الخَيرَ ثَقُلَ على أهلِ الدُّنيا على قَدرِ ثِقلِهِ في مَوازينهِم يَومَ القِيامَةِ، و إنّ الشَّرَّ خَفَّ على أهلِ الدُّنيا على قَدرِ خِفَّتِهِ في مَوازينِهِم. ۱
امام باقر عليه السلام:انجامِ كار خوب بر مردم دنيا سنگين شده است، به اندازه سنگينى آن در ترازوهاى روز قيامت ايشان و انجامِ كار بد بر مردم دنيا سبك گرديده است، به اندازه سبكى آن در ترازوهايشان.
۱.بحار الأنوار: 71/ 215/ 13.
الإمامُ الصادق عليه السلامـ لَمّا سُئلَ عَن قَولِهِ تعالى: «وَ نَضَعُ المَوازينَ القِسْطَ.» ـ: هُمُ الأنبِياءُ و الأوصِياءُ عليهم السلام. ۱
امام صادق عليه السلامـ در پاسخ به سؤال از معناى آيه «و در روز قيامت ترازوهاى عدل را مى نهيم و هيچ كس [در] چيزى ستم نمى بيند» ـفرمود: مقصود از اين ترازوها پيامبران و اوصيا [ى آنها]هستند ۲.
۱.بحار الأنوار: 7/249/6. قال العلاّمة الطباطبائيّ: معنَى الحديث ظاهر بما قدّمناه، فإنّ المقياس هو حقّ العمل و الاعتقاد، و هو الذي عندهم عليهم السلام. (الميزان في تفسير القرآن: 8/17).
۲.با توجّه به توضيحاتى كه داديم، معناى اين حديث روشن است؛ زيرا مقياس همان عمل و اعتقاد حق است و چنين عمل و اعتقادى هم نزد پيامبران و اوصياى آنها مى باشد (الميزان في تفسير القرآن: ج 8 ص 17).
الاحتجاج:من سؤالِ الزِّنديق الذي سألَ أبا عبدِ اللّهِ عليه السلام عن مسائلَ كثيرةٍ أن قالَ:. أ وَ ليسَ تُوزَنُ الأعمالُ؟ قالَ عليه السلام: لا، إنّ الأعمالَ لَيسَت بأجسامٍ، و إنّما هِي صِفَةُ ما عَمِلوا، و إنّما يَحتاجُ إلى وَزنِ الشّيءِ مَن جَهِلَ عَدَدَ الأشياءِ و لا يَعرِفُ ثِقلَها و خِفَّتَها، و إنّ اللّهَ لا يَخفى علَيهِ شيءٌ. قالَ: فما معنَى المِيزانِ؟ قالَ عليه السلام: العَدلُ. قالَ: فما مَعناهُ في كِتابِهِ: «فَمَنْ ثَقُلَت مَوازِينُهُ» ؟ قالَ عليه السلام: فمَن رَجَحَ عَمَلُهُ. ۱
الاحتجاج:زنديقى از امام صادق عليه السلام سؤالهايى پرسيد و از جمله اينكه آيا اعمال وزن نمى شوند؟ حضرت فرمود: نه، اعمال جسم نيستند، بلكه در حقيقت صفتِ كارى است كه مردم انجام مى دهند. وانگهى كسى محتاج وزن كردن چيزى است كه شمار اشيا و سنگينى و سبكى آنها را نداند، ولى براى خداوند هيچ چيز پوشيده نيست. زنديق گفت: پس معناى ميزان چيست؟ حضرت فرمود: عدل. زنديق گفت: پس، اينكه در كتاب خود گفته است: «و كسى كه ترازوهايش سنگين باشد» به چه معناست؟ حضرت فرمود: يعنى كسى كه عملش بچربد ۲.
۱.الاحتجاج: 2/212 و247/223. قال العلاّمة الطباطبائيّ: و في الرواية تأييد ما قدّمناه في تفسير الوزن، و من ألطف ما فيها قوله عليه السلام: «و إنّما هي صفة ما عملوا» يشير عليه السلام إلى أن ليس المراد بالأعمال في هذه الأبواب هو الحركات الطبيعيّة الصادرة عن الإنسان لاشتراكها بين الطاعة و المعصية، بل الصفات الطارئة عليها التي تعتبر لها بالنظر إلَى السّنن و القوانين الإجتماعيّة أو الدينيّة مثل الحركات الخاصّة التي تسمّى وقاعا بالنظر إلى طبيعة نفسها ثمّ تسمّى نكاحا إذا وافقت السنّة الاجتماعيّة أو الإذن الشرعيّ، و تسمّى زنا إذا لم توافق ذلك، و طبيعة الحركات الصادرة واحدة. و قد استدلّ عليه السلام لما ذكره من طريقين: أحدهما: أنّ الأعمال صفات لا وزن لها، و الثاني: أنّ اللّه سبحانه لا يحتاج إلى توزين الأشياء لعدم اتّصافه بالجهل تعالى شأنه. (الميزان في تفسير القرآن: 8/16).
۲.مرحوم علاّمه طباطبايى گويد: در اين روايت تأييدى است بر آنچه در تفسير «وزن» گفتيم. يكى از لطيف ترين نكاتى كه در اين روايت وجود دارد، اين فرموده امام است كه: «اعمال در حقيقت صفتِ كارى است كه مردم انجام مى دهند». امام عليه السلام در اين جمله اشاره مى فرمايد كه مراد از اعمال در اين موارد، حركات طبيعى اى كه از انسان سر مى زند نيست؛ زيرا اين حركات در طاعت و گناه، هر دو، صورت مى گيرد. بلكه مراد از اعمال صفاتى هستند كه بر كردارها عارض مى شوند و سنن و قوانين دينى يا اجتماعى آنها را براى اعمال معتبر مى داند. مثلاً در حالت جماع حركاتى صورت مى گيرد كه اگر مطابق با سنّت اجتماعى يا اجازه شرعى باشد، نكاح ناميده مى شوند و اگر مطابق با اينها نباشند، زنا به شمار مى آيد، در صورتى كه طبيعت و ماهيت حركاتى كه سر مى زند در هر دو حالت يكى است. امام عليه السلام براى فرمايش خود از دو راه استدلال كرده است: اول اينكه اعمال صفت هستند و وزن ندارند. دوم اينكه، خداوند متعال احتياج به وزن كردن اشيا ندارد؛ چون متّصف به صفت جهل نمى باشد (الميزان في تفسير القرآن: 8/16).