توصيفات مُجاز از خدا

9 حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:كَيفَ يَصِفُ إلهَهُ مَن يَعجُزُ عَن صِفَةِ مَخلوقٍ مِثلِهِ؟! ۱
امام على عليه السلام:كسى كه از وصف آفريده اى مانند خود ناتوان است، چگونه تواند خداى خويش را وصف كند؟
۱.نهج البلاغة: الخطبة 112.
عنه عليه السلام:لا يُوصَف بِالأزواجِ، و لا يَخلُقُ بِعِلاجٍ، و لا يُدرَكُ بِالحَواسِّ. بَل إن كُنتَ صادِقا أيُّها المُتَكَلِّفُ لِوَصفِ رَبِّكَ، فَصِف جَبرَئيلَ و مِيكائيلَ، و جُنودَ المَلائكَةِ المُقَرَّبينَ، في حُجُراتِ القُدُسِ مُرجَحِنّينَ، مُتَوَلِّهَةً عُقولُهُم أن يَحُدّوا أحسَنَ الخالِقينَ، فإنَّما يُدرَكُ بِالصِّفاتِ ذَوو الهَيئاتِ و الأدَواتِ، و مَن يَنقَضي إذا بَلَغَ أمَدَ حَدِّهِ بِالفَناءِ. ۱
امام على عليه السلام:به جفتها وصف نمى شود و در آفرينش موجودات نيازى به تمرين و [استفاده از] ابزار ندارد و با حواسّ درك نمى شود. اى كسى كه متكلّفانه در وصف پروردگارت مى كوشى! اگر راست مى گويى، جبرئيل و ميكائيل و سپاه فرشتگان مقرّب را وصف كن؛ همانها كه در غرفه هاى پاك در برابر سلطنت و عظمت خدا بر خود لرزانند و خردهايشان در وصف بهترين آفرينندگان متحيّر است؛ چه آن كه تنها موجوداتى با صفات درك مى شوند كه داراى شكل و شمايل و ابزار و وسايل هستند و نيز كسى [قابل شناختن است] كه چون مدّتش به سر آيد و به نقطه پايان خود رسد، فانى شود.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 182.
عنه عليه السلام:لا تَقَعُ الأوهامُ لَهُ عَلى صِفَةٍ، و لا تُعقَدُ القُلوبُ مِنهُ عَلى كَيفِيَّةٍ. ۱
امام على عليه السلام:اوهام، به درك صفتى از او نمى رسند و خردها به كيفيّتى از او پى نمى برند.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 85.
عنه عليه السلام:مَن وَصَفَهُ فَقَد حَدَّهُ، و مَن حَدَّهُ فَقَد عَدَّهُ، و مَن عَدَّهُ فَقَد أبطَلَ أزَلَهُ، و مَن قالَ: «كَيفَ؟» فقَدِ استَوصَفَهُ، و مَن قالَ: «أينَ؟» فقَد حَيَّزَهُ. ۱
امام على عليه السلام:هر كه خدا را وصف كند، براى او حدّ و مرز قائل شده است و هر كه برايش حدّ و مرز قائل شود، او را شمرده است (برايش اجزاء قائل شده است) و هركه او را بشمارد، ازلى بودنش را باطل ساخته است. كسى كه پرسيد: «چگونه است»، بى گمان او را وصف كرده است و كسى كه پرسيد: «كجاست» او را در مكان قرار داده است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 152.
عنه عليه السلام:الّذي لا يُدرِكُهُ بُعدُ الهِمَمِ، و لا يَنالُهُ غَوصُ الفِطَنِ، الّذي لَيسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحدودٌ. مَن جَهِلَهُ فَقَد أشارَ إلَيهِ، و مَن أشارَ إلَيهِ فقَد حَدَّهُ، و مَن حَدَّهُ فقَد عَدَّهُ، و مَن قالَ: «فيمَ؟» فقَد ضَمَّنَهُ، و مَن قالَ: «عَلامَ؟» فقَد أخلى مِنهُ. ۱
امام على عليه السلام:كسى كه همّتهاى بلند دركش نمى كند و انديشه هاى ژرف نگر به او نمى رسد؛ كسى كه صفت و ذاتش را حدّ و مرزى نيست. كسى كه او را نشناخته باشد به او اشاره مى كند و هر كه به سويش اشاره كند، او را محدود كرده است و هركه محدودش كند، او را به شمارش در آورده است (برايش اجزاء قائل شده است) و هركه گويد: «در كجاست؟» او را درون چيزى قرار داده است و هركه گويد: «فراز چه چيزى است؟» ديگر جاى ها را از او خالى دانسته است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 1.
عنه عليه السلام:لَم يُطْلِعِ العُقولَ عَلى تَحديدِ صِفَتِهِ، و لَم يَحجُبْها عَن واجِبِ مَعرِفتِهِ. ۱
امام على عليه السلام:خردها را بر حدّ و نهايت صفات خويش آگاه نساخته و [در عين حال] مانع و حجاب خردها از شناخت خود در حدّ ضرورت نشده است.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 49.
عنه عليه السلام:لَم تَبلُغْهُ العُقولُ بِتَحديدٍ فيَكونَ مُشَبَّها، و لَم تَقَعْ عَلَيهِ الأوهامُ بِتَقديرٍ فيَكونَ مُمَثَّلاً. ۱
امام على عليه السلام:خردها براى او حدّ و مرزى نتوانند نهاد، تا [به چيزى] شبيه شود و اوهام برايش اندازه اى تعيين نتوانند كرد، تا [به چيزى]همانند باشد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 155.
عنه عليه السلام:الحَمدُ للّهِِ الّذي أعجَزَ الأوهامَ أن تَنَالَ إلاّ وُجودُهُ ۱، و حَجَبَ العُقولَ عَن أن تَتَخَيَّلَ؛ ذاتَهُ في امتِناعِها مِنَ الشَّبَهِ و الشَّكلِ. ۲
امام على عليه السلام:ستايش خدايى را سزد كه اوهام را ناتوان ساخت، جز همين اندازه كه بدانند او وجود دارد ۳ و خردها را از آن بازداشت كه ذات او را تخيّل كنند؛ زيرا كه مانند و هم شكلى ندارد.
۱.راجع حديث 12412 و تأمّل.
۲.الأمالي للصدوق: 399/515.
۳.به حديث 12412 مراجعه و تأمّل شود.
عنه عليه السلام:فتَبارَكَ اللّهُ الّذي لا يَبلُغُهُ بُعدُ الهِمَمِ، و لا يَنالُهُ حَدسُ الفِطَنِ. ۱
امام على عليه السلام:پاك و بلند مرتبه است خدايى كه همتهاى بلند و حدس و گمان هوشمندان به او دسترسى ندارد.
۱.نهج البلاغة: الخطبة 94.