نهى امام از كشتن خوارج بعد از ايشان

3 حدیث
كنز العمّال عن قتادة:لَمّا قَتَلَهُم [الخوارجَ]قالَ رجُلٌ: الحَمدُ للّهِ الّذي أبادَهُم و أراحَنا مِنهُم، فقالَ عليٌّ: كَلاّ و الّذي نَفْسي بِيَدِهِ، أنَّ مِنهُم لَمَن في أصْلابِ الرِّجال لَم تَحْمِلْهُ النِّساءُ بَعدُ، و لَيَكونَنَّ آخِرُهُم لُصّاصا جَرّادِينَ. ۱
كنز العمّالـ بنقل از قتادة ـ: پس از آن كه امام على عليه السلام خوارج را كشت، مردى گفت: سپاس و ستايش خدايى را كه آنان را نابود ساخت و ما را از شرّشان آسوده كرد. على فرمود: هرگز، سوگند به آن كه جانم در دست اوست برخى از آنها هنوز در صلب هاى مردان هستند و زنان هنوز باردارشان نشده اند. آخرين افراد آنها به جماعتى دزد و چپاولگر تبديل خواهند شد.
۱.. كنز العمّال: 31542.
كنز العمّال عن أبي جعفر الفراء:سَمِعَ عليٌّ أحَدَ ابْنَيْهِ ـ إمّا الحسنَ أو الحسينَ ـ يقول: الحَمدُ للّهِ الّذي أراحَ اُمّةَ محمّدٍ مِن هذهِ العِصابَةِ، فقالَ عليٌّ: لَو لَم يَبْقَ مِن اُمّةِ محمّدٍ إلاّ ثَلاثةٌ لَكانَ أحَدُهُم على رأيِ هؤلاءِ، إنَّهُم لَفي أصْلابِ الرِّجالِ و أرْحامِ النِّساءِ. ۱
كنز العمّالـ بنقل از أبو جعفر فراء ـ: على شنيد كه يكى از فرزندانش، حسن يا حسين، مى گويد: خداى را شكر كه امّت محمّد را از شرّ اين جماعت آسوده ساخت، فرمود: اگر از امّت محمّد تنها سه نفر بر جاى ماند، يكى از آنها بر عقيده اين جماعت خواهد بود. آنان [هنوز]در صلب هاى مردان و زهدانهاى زنان هستند.
۱.كنز العمّال: 31549.
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:لا تُقاتِلوا (تَقْتُلوا) الخَوارِجَ بَعدي؛ فلَيس مَن طَلبَ الحقَّ فأخْطَأهُ، كَمَن طَلبَ الباطِلَ فأدْرَكَهُ ۱. ۲
امام على عليه السلام:بعد از من با خوارج نجنگيد (خوارج را نكشيد)؛ زيرا كسى كه طالب حقّ باشد و به آن نرسد همچون كسى نيست كه جوياى باطل باشد و به آن دست يابد. ۳
۱.نهج البلاغة: الخطبة 61.
۲.قال ابنُ أبي الحديد: مُراده أنّ الخوارج ضَلّوا بشُبهةٍ دخَلت عليهم، كانوا يَطلُبون الحقّ، و لهم في الجملة تَمسّكٌ بالدِّين، و مُحاماةٌ عن عقيدةٍ اعتقدوها، و إنْ أخطَؤوا فيها. و أمّا معاوية فلم يكن يطلب الحقّ، و إنّما كان ذا باطل، لا يُحامي عن اعتقادٍ قد بناه على شبهة، و أحوالُه كانت تدلّ على ذلك، فإنّه لم يكن من أرباب الدِّين. و إذا كان كذلك لم يَجُزْ أن يَنصُر المسلمون سلطانه، و تحارَبُ الخوارج عليه و إن كانوا أهل ضلال، لأنّهم أحسن حالاً منه، فإنّهم كانوا يَنهون عن المنكر، و يَرَون الخروج على أئمّة الجور واجبا. (شرح نهج البلاغة: 5 / 78).
۳.ابن ابى الحديد مى نويسد: مراد حضرت اين است كه خوارج به سبب گرفتار آمدن به يك شبهه، گمراه شدند. آنان طالب حقّ بودند و اجمالاً به دين تمسك داشتند و از عقيده خود دفاع مى كردند، گر چه در عقيده خود راه خطا پيمودند. اما معاويه خواهان حقّ نبود، بلكه راه باطل مى پيمود و از عقيده اى كه با شبهه آميخته شده باشد، دفاع نمى كرد. رفتار و كردار او، خود گواه اين امر بود. او پايبند دين نبود. با چنين اوصافى كه در معاويه وجود داشت، بر مسلمانان روا نبود كه از حكومت او دفاع كنند و با شورشيان عليه او بجنگند، هر چند كج راهه مى رفتند؛ زيرا آنان وضع بهترى از معاويه داشتند؛ چه، نهى از منكر مى كردند و قيام در برابر فرمانروايان ستمگر را واجب مى دانستند.