حدیث دربارهناتوانى خردها از انكار خدا

بحار الأنوار عن محمّد بن عبد اللّه الخراسانيّ خادم الرضا عليه السلام:دَخلَ رجُلٌ مِن الزَّنادِقَةِ على الرِّضا عليه السلام و عِندَهُ جَماعَةٌ، فقالَ لَهُ أبو الحسنِ عليه السلام: أ رَأيْتَ إنْ كانَ القَولُ قَولَكُم ـ و ليسَ هُو كما تَقولونَ ـ أ لَسْنا و إيّاكُم شَرَعا سَواءً، و لا يَضُرُّنا ما صَلَّيْنا و صُمْنا و زَكَّيْنا و أقْرَرْنا؟ فسَكَتَ، فقالَ أبو الحسنِ عليه السلام: إنْ يَكُنِ القَولُ قَوْلَنا ـ و هُو كما نَقولُ ـ أ لَسْتُم قد هَلَكْتُم و نَجَوْنا؟! ۱
بحار الأنوارـ به نقل از محمّد بن عبد اللّه خراسانى خادم امام رضا عليه السلام ـ: جماعتى در خدمت امام رضا عليه السلام بودند، كه زنديقى وارد شد. حضرت به او فرمود: اگر سخن شما درست باشد ـ كه نيست ـ در اين صورت آيا نه اين است كه ما و شما يكسان هستيم و نماز و روزه و زكات و ايمان ما زيانى به ما نمى رساند؟ زنديق خاموش ماند. سپس امام رضا عليه السلام فرمود: اگر سخن ما درست باشد ـ كه هست ـ آيا شما به هلاكت درنيفتاده ايد و ما نجات نيافته ايم؟!
۱.. بحار الأنوار: 3/36/12.

احادیث دیگر این موضوع

۶
التوحيدـ به نقل از هشام بن حكم ـ: زنديقى مصرى، آوازه دانش امام صادق عليه السلام را شنيده بود. از اين رو به مدينه آمد تا با ايشان مناظره كند، اما آن حضرت را در مدينه نيافت. به او گفته شد: حضرت در مكّه است. زنديق راهى مكّه شد. چون امام صادق عليه السلام از طواف فارغ شد زنديق نزد ايشان آمد و در مقابل امام ـ كه ما نيز گرد حضرتش بوديم ـ نشست. امام به زنديق فرمود: آيا مى دانى كه زمين را پايين و بالايى است؟ عرض كرد: آرى. فرمود: آيا پايين زمين رفته اى؟ عرض كرد: خير. فرمود: پس چه مى دانى كه پايين زمين چيست؟ عرض كرد: نمى دانم، ولى گمان مى كنم كه زير آن چيزى نيست. امام عليه السلام فرمود: تا به چيزى يقين نيابى، گمان كارساز نيست. امام صادق عليه السلام فرمود: آيا به آسمان بالا رفته اى؟ عرض كرد: خير. فرمود: مى دانى در آن جا چيست؟ عرض كرد: خير. فرمود: آيا به مشرق و مغرب رفته اى و آن سوى آنها را ديده اى؟ عرض كرد: خير. حضرت فرمود: شگفتا از تو، تو نه به مشرق رفته اى نه به مغرب، نه زير زمين فرو رفته اى و نه به آسمان بر رفته اى و آن جاها را نيازموده اى تا بدانى در وراى آنها چيست و با اين حال آنچه را در آنهاست انكار مى كنى! آيا عاقل، چيزى را كه نمى داند انكار مى كند؟! در اين هنگام زنديق گفت: تاكنون كسى جز شما با من اينچنين سخن نگفته بود. حضرت عليه السلام فرمود: بنا بر اين، تو در اين موضوع شكّ دارى كه شايد درست باشد يا درست نباشد؟ زنديق گفت: شايد چنين باشد. امام صادق عليه السلام فرمود: اى مرد! كسى را كه نمى داند، بر آن كه مى داند برهانى نيست و جاهل را بر عالم حجّت نباشد. اى برادر مصرى! از من بشنو، كه ما درباره خدا هرگز شكّ نداريم. آيا نمى بينى خورشيد و ماه و شب و روز بى آن كه دچار خطا شوند، مى آيند و مى روند؟. هشام گفت: آن زنديق، در پايان به دست امام صادق عليه السلام ايمان آورد.