خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
میزان الحکمه ج ۳
موضوعات
اشاره در آن جا كه صراحت بدان روا نباشد
4906. بهترين گفتار آن است كه گوش ها از آ…
حدیث درباره
اشاره در آن جا كه صراحت بدان روا نباشد
میزان الحکمه ج ۳، ص ۳۴۶، ح ۴۹۰۶
امام علی علیهالسلام
اشاره در آن جا كه صراحت بدان روا نباشد
عنه عليه السلام:
أحسَنُ الكَلامِ ما لا تَمُجُّهُ الآذانُ، و لا يُتعِبُ فَهمُهُ الأَفهامَ.
۱
امام على عليه السلام:
بهترين گفتار آن است كه گوش ها از آن بيزارى نجويند، و فهمش فكرها را خسته نسازد.
۱.
غرر الحكم: 3371.
کلیدواژهها
سخنرانی
اشاره در آن جا که صراحت بدان روا نباشد
احادیث دیگر این موضوع
۲
سنن أبى داوودـ به نقل از عايشه ـ: هرگاه چيزى (سخن ناروايى) از فردى به ايشان صلى الله عليه و آله مى رسيد، نمى فرمود: «فلانى را چه شده كه]چنين [مى گويد؟!»؛ بلكه مى فرمود: «مردم را چه شده كه چنين و چنان مى گويند؟!».
المعجم الكبيرـ به نقل از خوّات بن جبير ـ: به همراه رسول خدا صلى الله عليه و آله در منطقه مرَّ الظهران فرود آمديم. من از چادرم خارج شدم. ناگهان، زنانى را ديدم كه با يكديگر سخن مى گويند و از گفتگوى آنان خوشم آمد. به خيمه بازگشتم و جامه دانم را بيرون آوردم و از ميان آن، جامه اى بيرون آورده، پوشيدم و آمدم با آن زنان نشستم. در اين هنگام، رسول خدا از خيمه خود خارج شد و فرمود: «اى ابو عبد اللّه! براى چه با زنان نشسته اى؟». چون رسول خدا را ديدم، هول كردم و خود را باختم. گفتم: اى رسول خدا! شترم گريخته و به دنبال ريسمان او هستم. پيامبر صلى الله عليه و آله رفت و وضو ساخت و در حالى كه آب از محاسن ايشان بر سينه شان جارى بود (يا آن كه گفت: قطره هاى آب وضو از محاسن ايشان بر سينه شان مى چكيد)، برگشت و فرمود: «اى ابو عبد اللّه! سرانجام گريختن شترت چه شد؟». آنگاه كوچ كرديم. پيامبر در راه هرگاه به من برمى خورد، مى فرمود: «سلام بر تو اى ابو عبد اللّه! سرانجام گريختن آن شتر چه شد؟». وقتى اين را ديدم، به سوى مدينه شتاب كردم و از رفتن به مسجد و هم نشينى با پيامبر صلى الله عليه و آله اجتناب كردم. پس از مدّتى با استفاده از يك ساعتِ خلوت مسجد، وارد مسجد شدم و براى نماز خواندن ايستادم. ناگهان رسول خدا از يكى از اتاق هاى خود خارج شد و دو ركعت نماز كوتاه خواند. من به اميد آن كه ايشان برود و مرا تنها گذارد، نماز را طولانى كردم. فرمود: «اى ابو عبد اللّه! هر قدر كه مى خواهى، نمازت را طولانى كن كه من تا نماز را تمام كنى، همچنان خواهم ايستاد». با خود گفتم: سوگند به خدا! پيش رسول خدا عذر خواهم خواست و ايشان را راحت مى كنم. از اين رو، هنگامى كه فرمود: «سلام بر تو اى ابو عبد اللّه! سرانجام گريختن شترت چه شد؟»، گفتم: سوگند به آن كه تو را به حقّ به رسالت برانگيخته، آن شتر، از زمان تمكين، نگريخته است. آنگاه]رسول خدا [سه بار فرمود: «خدا تو را رحمت كند!» و ديگر هرگز به آن ماجرا اشاره نكرد.
اولین حدیث
موضوع
حدیث 4907