حدیث دربارهمارقين
كنز العمّال عن أبي بكرة:اُتي النَّبيُّ صلى الله عليه و آله بمُوَيلٍ، فقَعَدَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله يَقْسِمُهُ، فكانَ يأخُذُ مِنهُ بِيَدِهِ، ثُمّ يَلْتَفِتُ عن يَمينِهِ كأنَّهُ يُخاطِبُ رَجُلاً ساعةً ثُمّ يُعْطيهِ مَن عِندَهُ، و كانوا يَرَوْنَ أنَّ الّذي يُخاطِبُهُ جَبْرَئيلُ، فأتاهُ رجُلٌ و هُو على تلكَ الحالِ أسْوَدُ طويلٌ مُشَمِّرٌ مَحْلوقُ الرّأسِ بَينَ عَيْنَيْهِ أثَرُ السُّجودِ فقالَ: يا محمّدُ، و اللّهِ ما تَعْدِلُ! فغَضِبَ النّبيُّ صلى الله عليه و آله حتّى احْمَرّتْ وَجْنَتاهُ فقالَ: وَيْحَكَ! فمَنْ يَعْدِلُ إذا لم أعْدِلْ؟! فقالَ أصْحابُهُ: أ لاَ نَضْرِبُ عُنُقَهُ؟ فقالَ: لا اُريدُ أنْ يَسْمَعَ المُشرِكونَ أنّي أقْتُلُ أصْحابي، إنّهُ يَخْرُجُ هذا في أمْثالِهِ و في أشْباهِهِ و في ضُرَبائِهِ ۱، يَأتيهِمُ الشّيطانُ مِن قِبَلِ دِينِهِم، يَمْرُقونَ مِن الدِّينِ كما يَمْرُقُ السَّهْمُ مِن الرَّمِيَّةِ، لا يَتَعلّقونَ مِن الإسلامِ بشَيءٍ. ۲
كنز العمّالـ به نقل از ابو بكرة ـ: اندكى مال نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند. آن حضرت به تقسيم كردن آنها پرداخت. قسمتى از آن را بر مى داشت و لحظاتى به سمت راست خود متوجّه مى شد، مثل اين كه با كسى حرف مى زند و سپس آن مال را به كسانى كه نزدش بودند مى داد. حضّار فكر مى كردند كه ايشان با جبرئيل سخن مى گويد. در اين حال مردى سياه و بلند قد و آستين بالا زده و سر تراشيده كه در پيشانيش اثر سجده بود از راه آمد و گفت: اى محمّد! به خدا قسم عدالت نمى ورزى. پيامبر صلى الله عليه و آله خشمگين شد، چندان كه گونه هايش سرخ گشت و فرمود: واى بر تو! اگر من عادل نيستم، پس چه كسى عادل است؟! اصحابش عرض كردند: گردنش را بزنيم؟ فرمود: نمى خواهم مشركان بشنوند كه من اصحاب خود را مى كشم، او با امثال و نظاير و هم مسلكان خود سر به شورش بر مى دارند و شيطان هم در دينشان نفوذ مى كند و بسان فرا رفتن تير از هدف، از دين برون مى روند و به هيچ چيزى از اسلام پايبند نيستند.