حدیث دربارهمحارب

عنه عليه السلام:إنّ لِلحَربِ حُكْمَينِ: إذا كانَتِ الحَربُ قائمَةً لَم تَضَعْ أوْزارَها و لَم يُثْخَنْ أهْلُها، فكُلُّ أسيرٍ اُخِذَ في تلكَ الحالِ فإنَّ الإمامَ فيه بالخِيارِ: إنْ شاءَ ضَرَبَ عُنُقَهَ، و إنْ شاءَ قَطَعَ يَدَهُ و رِجْلَهُ مِن خِلافٍ. و الحُكمُ الآخَرُ: إذا وَضَعتِ الحَرْبُ أوْزارَها و اُثخِنَ أهلُها، فكلُّ أسيرٍ اُخِذَ في تلكَ الحالِ فكانَ في أيْديهِم فالإمامُ فيهِ بالخِيارِ: إنْ شاءَ مَنَّ علَيهِم فأرْسَلَهُم، و إنْ شاءَ فاداهُم أنفُسَهُم، و إنْ شاءَ اسْتَعْبَدَهُم فصاروا عَبيدا. ۱
امام باقر عليه السلام:جنگ دو حكم دارد: اگر هنوز آتش جنگ شعله ور است و سلاحها بر زمين گذاشته نشده و جنگجويان سرگرم پيكارند، هر اسيرى كه در اين حال گرفته شود، تصميم با امام است كه او را گردن زند، يا دست و پايش را يكى از چپ و يكى از راست ببرد. اما اگر جنگ تمام شده و رزمندگان از پيكار دست شسته اند، اسيرانى كه در اين حال گرفته شوند، تصميم با امام است، كه اگر خواست بر آنان منّت نهاده آزادشان كند، يا فديه ستاند و رهايشان سازد و يا آنان را به بندگى گيرد.
۱.الكافي: 5/32/1، انظر وسائل الشيعة: 11/53 باب 23.
کلیدواژه‌ها محارب

احادیث دیگر این موضوع

۸
تفسير العيّاشىـ به نقل از محمد بن مسلم ـ: امام باقر عليه السلام فرمود: هر كه در يكى از شهرها شمشير بر كشد و كسى را زخمى كند بايد قصاص شود و از آن شهر تبعيد گردد. اما اگر كسى در جاى ديگرى غير از شهر، سلاح بركشد و دست به ضرب و جرح و ربودن اموال زند، ولى كسى را به قتل نرساند، محارب است و كيفرش كيفر محارب، و اختيار با امام است كه اگر خواست او را بكشد و به دار آويزد و يا دست و پايش را قطع كند. و فرمود: اگر بجنگد و بكشد و اموال را غارت كند، امام بايد به كيفر سرقتى كه كرده دست راست او را قطع كند و سپس او را تحويل اولياى مقتول دهد كه مال [مسروقه] را از او بگيرند و سپس وى را بكشند. ابو عبيده به امام عرض كرد: وجودت، به سلامت باد! اگر اولياى مقتول او را بخشيدند چه حكمى دارد؟ امام باقر عليه السلام فرمود: اگر آنها گذشت كنند، امام بايد او را بكشد؛ زيرا محارب است و دست به قتل و دزدى زده است. ابو عبيده عرض كرد: اگر اولياى مقتول بخواهند از او ديه بگيرند و آزادش كنند، آيا حقّ چنين كارى را دارند؟ فرمود: نه، بايد كشته شود.
تفسير العيّاشىـ به نقل از احمد بن فضل خاقانى ـ: در جاده جلولاء، عده اى راهزن به حاجيان و ديگر رهگذران حمله كردند و سپس گريختند. خبر به معتصم رسيد، به كارگزار خود در جلولاء نوشت: اينچنين امنيت راهها را برقرار مى كنى؟ كنار گوش امير المؤمنين راهزنى مى شود و راهزنان مى گريزند؟! آنها را تعقيب و دستگير كن و گرنه دستور مى دهم هزار تازيانه به تو بزنند و سپس در همان جا كه راهزنى شده به دارت آويزند. كارگزار در تعقيب راهزنان بر آمد و آنها را دستگير كرد و به بند كشيد. سپس موضوع را به اطلاع معتصم رساند. معتصم فقيهان و ابن ابى داوود را جمع كرده درباره حكم راهزنان از آنها پرسيد. امام جواد عليه السلام نيز حضور داشت. آنها در جواب معتصم گفتند: خداوند قبلاً درباره آنها حكم كرده است آن جا كه مى فرمايد: «همانا سزاى كسانى كه با خدا و پيامبر او مى جنگند و در زمين به فساد مى كوشند، جز اين نيست كه كشته شوند يا بر دار آويخته گردند يا دست و پايشان در خلاف جهت يكديگر بريده شود يا از آن سرزمين تبعيد گردند. اين، رسوايى آنان در دنياست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت». معتصم رو به امام جواد عليه السلام كرد و پرسيد: درباره پاسخى كه اينها دادند چه مى گوييد؟ حضرت فرمود: امير المؤمنين شنيد كه اين فقيهان و قاضى چه گفتند. معتصم گفت: شما هم نظرتان را بگوييد. حضرت فرمود: اينها در فتوايى كه دادند بيراهه رفتند. امير المؤمنين بايد ببيند كه راهزنان مرتكب چه كارى شده اند. اگر فقط راه را نا امن كرده اند و كسى را نكشته و مالى را نبرده اند دستور دهد آنها را به زندان افكنند. اين است معناى تبعيد كردن آنان به علت ايجاد نا امنى در راه. و اگر جاده را نا امن كرده و كسى را نيز كشته اند دستور به قتل آنها بايد داد. و اگر در جاده نا امنى ايجاد كرده و كسى را كشته اند و مالى را برده اند بايد دستور داد دست ها و پاهايشان را يكى از چپ و يكى از راست ببرند و سپس به دارشان آويزند.