حدیث دربارهمظلوميت امام على عليه السلام
عنه عليه السلامـ و قد قيلَ له: إنّكَ على هذا الأمرِ [الخلافة]لَحريصٌ ـ: بَلْ أنتُم و اللّهِ لَأحْرَصُ و أبْعَدُ، و أنا أخَصُّ و أقْرَبُ، و إنّما طَلَبتُ حقّا لي و أنتمُ تَحُولونَ بَيني و بَينَهُ، و تَضرِبونَ وَجْهي دُونَه. اللّهمَّ إنّي أسْتَعديكَ على قُريشٍ و مَن أعانَهُم، فإنّهم قَطَعوا رَحِمي، و صَغَّروا عظيمَ مَنزِلتي، و أجْمَعوا على مُنازَعَتي أمْرا هُو لِي ۱. ۲
امام على عليه السلامـ وقتى به وى گفته شد: تو به اين امر (خلافت) حريصى ـفرمود: به خدا قسم كه شما حريص تريد و دورتر (نا لايق تر)، و من سزاوارترم و نزديكتر (لايق تر و شايسته تر يا در خويشاوندى با پيامبر نزديكتر). من، در حقيقت، حقّ خود را طلبيده ام و شما مانع رسيدن من به آن مى شويد. خدايا! من در برابر قريش و ياوران قريش از تو يارى مى طلبم؛ زيرا آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند، منزلت والاى مرا خرد شمردند و براى ستيز با من بر سر امرى (خلافت) كه از آنِ من است، همداستان شدند. ۳
۱.نهج البلاغة: الخطبة 172.
۲.قال ابن أبي الحديد: اعلمْ أنّه قد تواتَرت الأخبارُ عنه عليه السلام بنحوٍ من هذا القول، نحو:
قوله: ما زِلتُ مظلوما مُنذُ قَبضَ اللّه ُ رسولَهُ حتّى يومِ النّاسِ هذا.
و قوله: اللّهُمّ أخْزِ قُرَيشا فإنّها مَنَعَتني حقّي، و غَصَبَتني أمري.
و قوله: فجزى قريشا عنّي الجَوازي؛ فإنّهُم ظَلمُوني حقّي، و اغْتَصَبوني سُلطانَ ابنِ اُمّي.
و قوله ـ و قد سَمِعَ صارخا يُنادي: أنا مظلومٌ فقالَ ـ: هَلُمَّ فَلْنَصرُخْ معا، فإنّي ما زِلتُ مظلوما.
و قوله: و إنّه لَيعلمُ أنّ مَحَلّي منها مَحَلّ القُطبِ من الرَّحى.
و قوله: أرى تُراثيَ نَهْبا.
و قوله: أصْغَيا بإنائنا، و حَمَلا النّاسَ على رقابِنا.
و قوله: إنّ لنا حقّا إن نُعْطَهُ نأخُذْهُ، و إن نُمْنَعهُ نَركَبْ أعجازَ الإبلِ و إنْ طالَ السُّرى.
و قوله: ما زلتُ مُسْتأثَرا عليّ، مدفوعا عمّا أستَحِقُّه و أستَوجِبُه. (شرح نهج البلاغة: 9 / 306.)
۳.ابن ابى الحديد مى نويسد: اخبار اين گونه، به تواتر از آن حضرت عليه السلام رسيده است. از جمله:
ـ از زمانى كه خداوند جان پيامبر خود را ستاند، تا روزگار اين مردم، همواره مظلوم بوده ام. ـ بار خدايا! قريش را خوار و ذليل گردان، كه آنان مرا از حقّم محروم كردند و امر (خلافت) مرا غصب نمودند.
ـ خدا قريش را كيفرى سخت دهاد كه حقّ مرا پايمال كردند و حكومت فرزند مادرم (پيامبر) را از من غصب كردند.
ـ و نيز شنيد كسى فرياد مى زند: من مظلومم! حضرت فرمود: بيا تا با هم فرياد زنيم؛ زيرا من نيز همواره مظلوم بوده ام.
ـ و او مى داند كه جايگاه من نسبت به آن (خلافت) همچون محور آسياب است نسبت به سنگ آسياب.
ـ ميراث خود را تاراج رفته مى بينم.
ـ آن دو، ظرفهاى ما را [براى خود] كج كردند و مردم را بر گرده ما سوار نمودند.
ـ ما را حقّى است كه اگر بدهند آن را مى گيريم و اگر ندهند، بر پشت شتر مى نشينيم هر چند سفر شبانه به درازا كشد. ـ همواره حقّ من غصب شده و از آنچه سزاوار و شايسته آن هستم، محروم مانده ام.