خانه
کتابها
احادیث
معصومین(ع)
جستجو...
ورود
ثبتنام
خانه
کتابها
میزان الحکمه ج ۱
موضوعات
مظلوميت امام على عليه السلام
1052. من فكر مى كردم كه والى بر مردم ستم…
حدیث درباره
مظلوميت امام على عليه السلام
میزان الحکمه ج ۱، ص ۲۹۲، ح ۱۰۵۲
امام علی علیهالسلام
مظلوميت امام على عليه السلام
عنه عليه السلام:
كنتُ أرى أنّ الواليَ يَظلِمُ الرَّعيّةَ، فإذا الرّعِيّةُ تَظلِمُ الواليَ!
۱
امام على عليه السلام:
من فكر مى كردم كه والى بر مردم ستم مى كند اما اكنون مى بينم كه مردم بر والى ستم روا مى دارند.
۱.
كنز العمّال: 36541.
کلیدواژهها
امامت 2 امامت خاصه امام علی علیه السلام
فضایل امام علی علیه السلام از زبان او
مظلومیت امام علی علیه السلام
احادیث دیگر این موضوع
۶
امام على عليه السلام:از همان زمان كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رحلت كرد همواره مظلوم بوده ام.
امام على عليه السلام:از آن زمان كه خداوند محمّد صلى الله عليه و آله را به پيامبرى مبعوث كرد، روىِ خوشى و آسايش را نديدم، اما خدا را شكر. به خدا سوگند خردسالى را در بيم و وحشت به سر بردم و بزرگسالى را در جهاد و مبارزه.
امام على عليه السلام:ظلمى كه به من رسيده به احدى از مردم نرسيده است.
امام على عليه السلامـ در نامه اى به معاويه ـنوشت: و گفتى كه مرا چون شتر مهار شده مى كشيدند تا بيعت كنم؛ به خدا قسم، خواستى نكوهش كنى، امّا ستودى و خواستى مرا رسوا سازى؛ ولى خود رسوا شدى. مظلوم بودن، براى مسلمان عيب و عار نيست، تا آن گاه كه در دين خود، گرفتار شك و ترديد، و در يقين خود، دو دل نباشد.
امام على عليه السلامـ وقتى به وى گفته شد: تو به اين امر (خلافت) حريصى ـفرمود: به خدا قسم كه شما حريص تريد و دورتر (نا لايق تر)، و من سزاوارترم و نزديكتر (لايق تر و شايسته تر يا در خويشاوندى با پيامبر نزديكتر). من، در حقيقت، حقّ خود را طلبيده ام و شما مانع رسيدن من به آن مى شويد. خدايا! من در برابر قريش و ياوران قريش از تو يارى مى طلبم؛ زيرا آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند، منزلت والاى مرا خرد شمردند و براى ستيز با من بر سر امرى (خلافت) كه از آنِ من است، همداستان شدند. ابن ابى الحديد مى نويسد: اخبار اين گونه، به تواتر از آن حضرت عليه السلام رسيده است. از جمله: ـ از زمانى كه خداوند جان پيامبر خود را ستاند، تا روزگار اين مردم، همواره مظلوم بوده ام. ـ بار خدايا! قريش را خوار و ذليل گردان، كه آنان مرا از حقّم محروم كردند و امر (خلافت) مرا غصب نمودند. ـ خدا قريش را كيفرى سخت دهاد كه حقّ مرا پايمال كردند و حكومت فرزند مادرم (پيامبر) را از من غصب كردند. ـ و نيز شنيد كسى فرياد مى زند: من مظلومم! حضرت فرمود: بيا تا با هم فرياد زنيم؛ زيرا من نيز همواره مظلوم بوده ام. ـ و او مى داند كه جايگاه من نسبت به آن (خلافت) همچون محور آسياب است نسبت به سنگ آسياب. ـ ميراث خود را تاراج رفته مى بينم. ـ آن دو، ظرفهاى ما را [براى خود] كج كردند و مردم را بر گرده ما سوار نمودند. ـ ما را حقّى است كه اگر بدهند آن را مى گيريم و اگر ندهند، بر پشت شتر مى نشينيم هر چند سفر شبانه به درازا كشد. ـ همواره حقّ من غصب شده و از آنچه سزاوار و شايسته آن هستم، محروم مانده ام.
امام على عليه السلامـ در نامه اش به عقيل ـنوشت: قريش را بگذار تا در گمراهى بتازند. كه آنان در جنگ با من همداستان شدند، چنان كه پيش از من، در جنگ با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله همداستان گشتند. خدا قريش را كيفر دهاد كه پيوند خويشى مرا بريدند و حكومتى را كه از آن فرزند مادرم منظور، پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله است؛ زيرا فاطمه بنت اسد، مادر حضرت على عليه السلام، به پيامبر صلى الله عليه و آله در كودكى محبت مى كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله او را مادر خود مى خواند (ر. ك: دانش نامه امير المؤمنين عليه السلام: فصل يكم از بخش دوم «مادر»). بود از من ربودند.
حدیث 1051
موضوع
حدیث 1053