حدیث دربارهجنگيدن با مسلمانان سركش (اهل بغى)

حَفْصُ بْنُ غِيَاثٍ:سَأَلتُ أبا عَبدِ اللّه عليه السلام عَنِ الطّائِفَتَينِ مِنَ المُؤمِنينَ إحداهُما باغِيَةٌ وَ الأُخرى عادِلَةٌ فَهَزَمَتِ العادِلَةُ الباغِيَةَ؟ فَقالَ: لَيسَ لأَهْلِ العَدلِ أَن يَتبَعوا مُدبِراً و لا يَقتُلوا أسيراً ولا يُجهِزوا عَلَى جَريحٍ، و هذا إذا لَمْ يَبقَ مِن أهلِ البَغيِ أَحَدٌ وَ لَم يَكُن لَهُم فِئَةٌ يَرجِعونَ إلَيها، فَإِذا كانَ لَهُم فِئَةٌ يَرجِعونَ إلَيْها فَإِنَّ أسيرَهُمْ يُقتَلُ وَ مُدبِرَهُمْ يُتبَعُ و جَريحَهُم يُجهَزُ. ۱
حفص بن غياث:از امام صادق عليه السلام درباره دو گروه از مسلمانان پرسيدم كه يكى از آنها اهل بغى اند و ديگرى گروهى اند درستكار كه اهل بغى را شكست داده اند. امام فرمود گروه درستكار، حق ندارد، فراريان اهل بغى را تعقيب كند و به مجروحانشان تير خلاص بزند و اسيرانشان را بكشد. و اين، البته در صورتى است كه از اهل بغى كسى نمانده و سازمان و تشكيلاتى نداشته باشند كه باقى مانده هاى جنگ به آن بپيونند. اگر چنين باشد، و اسيرانشان كشته مى شوند فراريانشان تعقيب مى شوند، به مجروحانشان ضربه خلاصى زده مى شود.
۱.الكافي: 5 / 32 / 2.

احادیث دیگر این موضوع

۲