حدیث دربارهاسماعيل بن حِزقيل

عنه عليه السلام:إنّ إسماعيلَ كانَ رَسولاً نَبيّا، سُلِّطَ علَيهِ قَومُهُ فقَشَروا جِلدَةَ وَجهِهِ وفَروَةَ رأسِهِ، فأتاهُ رَسولٌ مِن رَبِّ العالَمينَ، فقالَ لَهُ: ربُّكَ يُقرِئُكَ السّلامَ ويقولُ: قَد رأيتُ ما صُنِعَ بكَ وقد أمَرَني بطاعَتِكَ فمُرْني بما شِئتَ، فقالَ: يكونُ لِي بالحُسَينِ بنِ عليٍّ عليهماالسلام اُسوَةٌ. ۱
امام صادق عليه السلام:اسماعيل، فرستاده اى پيامبر بود. قومش بر او مسلّط شدند و پوست سر و صورتش را كندند. پس، فرشته اى از جانب پروردگار جهانيان آمد و گفت: پروردگارت تو را سلام مى رساند و مى گويد: آنچه را با تو شد ديدم. خداوند به من دستور داده كه از تو اطاعت كنم. پس هر دستورى مى خواهى به من بده. او گفت: حسين بن على عليهاالسلاممقتداى من است.
۱.علل الشرائع: 78/3.

احادیث دیگر این موضوع

۲
تفسير القمّىـ ذيل آيه «واذكر فى الكتاب اسماعيل انّه كان صادق الوعد» ـ: [امام عليه السلام]فرمود: اسماعيل وعده اى گذاشت و يك سال منتظر همراهش نشست. او اسماعيل پسر حزقيل عليه السلام است. علّامه طباطبايى ـ رضوان اللّه عليه ـ بعد از نقل اين حديث مى گويد: وعده اى كه آن جناب داد ـ كه در جاى خود منتظر دوستش بماند ـ مطلق بود يعنى مقيّد نكرده بود كه يك ساعت يا يك روز يا فلان مدّت برايش صبر كند. لذا آن مقام صدقى كه داشت، او را ملزم ساخت تا به وعده مطلق (بدون سر رسيد) خود وفا كند و در همان جايى كه به دوستش وعده داده بود چندان بايستد تا وى برگردد. صفت وفا و پايبندى به قول و قرار، مانند ديگر صفات نفسانى، مثل محبّت و خواست و عزم و ايمان و اعتماد و تسليم، مراتب مختلفى دارد كه بر حسب اختلاف مراتب علم و يقين متفاوت مى شود. همچنان كه يك مرتبه از ايمان با هر خطا و گناهى مى سازد و آن پايين ترين مرتبه ايمان است و همين مرتبه پيوسته رشد مى كند و خالص و خالص تر مى شود تا جايى كه از هر گونه شرك خفى و ناپيدايى پاك مى گردد و در نتيجه، دل به چيزى جز خدا تعلّق پيدا نمى كند، حتى التفاتى هم به غير او نمى نمايد و اين عاليترين مرتبه ايمان است، وفاى به وعده نيز داراى مراتب است. يكى از مراتب آن اين است كه قول بدهد مثلاً يك يا دو ساعت در جايى منتظر بماند و چون كار ديگرى برايش پيش آمد، از آنجا برود. وفاى به عهد عرفاً بر اين صدق مى كند. از اين مرتبه بالاتر اين است كه آن قدر منتظر بايستد تا با فرارسيدن شب يا امثال آن معمولاً ديگر اميدى به آمدن طرف نباشد. در اين صورت اطلاق وعده با يأس از آمدن مقيّد مى شود. باز بالاتر از اين مرتبه، آن است كه آن قدر منتظر بماند تا دوستش بيايد هر چند زمان انتظار به درازا كشد. بنابراين، نفوس قوى كه مراقب گفتار و كردار خود هستند، هيچ وقت قولى نمى دهند مگر اينكه بتوانند به آن عمل كنند و همين كه قولى دادند، هيچ مانعى آنها را از به كار بستن آن باز نمى دارد. در روايت آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در مكّه به يكى از اصحاب خود قول داد كه كنار كعبه منتظرش بماند تا برگردد.آن مرد در پى كار خود رفت و قول و قرارى را كه با پيامبر داشت از ياد برد. پيامبر صلى الله عليه و آله سه روز در آنجا منتظر وى ماند تا اينكه يكى از مردم متوجّه موضوع شد و به آن مرد خبر داد و او آمد و از پيامبر عذرخواهى كرد. آرى، اين مقام صدّيقين است كه هيچ سخنى نگويند، مگر آن كه بدان عمل كنند.