حدیث دربارهپرورش

شرح نهج البلاغة عن الفضل بن عبّاس:سَأَلتُ أبي عَن وُلدِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله الذُّكورِ، أيُّهُم كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله لَهُ أشَدَّ حُبّا؟ فَقالَ: عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ عليه السلام، فَقُلتُ لَهُ: سَأَلتُكَ عَن بَنيهِ! فَقالَ: إنَّهُ كانَ أحَبَّ إلَيهِ مِن بَنيهِ جَميعا وأرأَفَ، ما رَأَيناهُ زايَلَهُ يَوما مِنَ الدَّهرِ مُنذُ كانَ طِفلاً، إلّا أن يَكونَ في سَفَرٍ لِخَديجَةَ، وما رَأَينا أبا أبَرَّ بِابنٍ مِنهُ لِعَلِيٍّ، ولَا ابنا أطوَعَ لِأَبٍ مِن عَلِيٍّ لَهُ. ورَوى جُبَيرُ بنُ مُطعِمٍ قالَ: قالَ أبي مُطعِمُ بنُ عَدِيٍّ لَنا ونَحنُ صِبيانٌ بِمَكَّةَ: أ لا تَرَونَ حُبَّ هذَا الغُلامِ ـ يَعني عَلِيّا ـ لِمُحَمَّدٍ وَاتِّباعَهُ لَهُ دونَ أبيهِ؟! وَاللّاتِ وَالعُزّى! لَوَدِدتُ أنَّهُ ۱ ابني بِفِتيانِ بَني نَوفَلٍ جَميعا! ۲
شرح نهج البلاغةـ به نقل از فضل بن عبّاس ـ: از پدرم پرسيدم: كدام يك از پسران پيامبر خدا نزدش عزيزتر بودند؟ گفت: على بن ابى طالب. گفتم: از تو درباره پسرانش پرسيدم! گفت: او برايش محبوب تر و عزيزتر از همه پسرانش بود. ما از همان كودكى نديديم كه روزى از وى جدا شود، مگر در سفر براى خديجه، و ما در احسان پدر به پسر، همچون او به على عليه السلام، و در فرمانبردارى پسر از پدر، همچون على عليه السلام از پيامبر خدا نديديم. و جبير بن مطعم روايت كرده است: پدرم مطعم بن عدى به ما بچّه هاى مكّه گفت: شما نمى بينيد محبّت اين پسر (يعنى على عليه السلام) را به محمّد و فرمانبردارى اش را از او كه حتّى بيشتر از پدرش است؟! به لات و عزّى سوگند، دوست داشتم به جاى همه جوانان بنى نوفل، او پسرم باشد.
۱.في المصدر: «أن»، والتصحيح من بحار الأنوار.
۲.شرح نهج البلاغة: ج 13 ص201؛ بحار الأنوار: ج38 ص324.

احادیث دیگر این موضوع

۸
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از مجاهد بن جبر ابو حجّاج ـ: از نعمت هاى خداوند بر على بن ابى طالب عليه السلام، چيزى بود كه خدا برايش پيش آورد و حالت نيكويى بود كه او برايش اراده كرد. قريش به قحطى شديدى دچار شدند و ابو طالب، نانخورهاى فراوانى داشت. پس پيامبر خدا به عمويش عبّاس كه از توانگران بنى هاشم بود، فرمود: «اى ابو الفضل! برادرت ابو طالب، عيالوار است و مى بينى كه از اين قحطى چه به مردم رسيده است. پس بيا تا عائله ابو طالب را سبُك كنيم. من يكى از پسرانش را مى گيرم و تو نيز يكى را و سرپرستى شان را به عهده مى گيريم». عبّاس، موافقت كرد. برخاستند و به نزد ابو طالب آمدند و گفتند: ما مى خواهيم عائله ات را سبك كنيم تا آن گاه كه مردم از اين سختى به درآيند. ابو طالب به آنها گفت: اگر عقيل را براى من مى نهيد، هركارى كه مى خواهيد، بكنيد. پس پيامبر خدا، على عليه السلام را گرفت و با خود برد و عبّاس، جعفر را. پس على عليه السلام همواره با پيامبر خدا بود تا خداوند، وى را به پيامبرى برانگيخت و على عليه السلام، وى را پيروى و تصديق كرد؛ و عبّاس، جعفر را گرفت و جعفر، همواره با عبّاس بود تا آن كه مسلمان و از او بى نياز شد.
امام على عليه السلامـ در خطبه اى به نام «قاصعه» ـ: من در كودكى، سران عرب را به خاك افكنده ام و سركردگان تيره هاى ربيعه و مُضَر را در هم شكسته ام. شما موقعيت مرا نزد پيامبر خدا به سبب خويشاوندى نزديك و منزلت ويژه ام مى دانيد. به گاه كودكى ام مرا در دامنش مى نهاد و به سينه اش مى چسبانْد، و در بستر خويش جايم مى داد، و مرا به تن خويش مى سود، و بوى خوشش را به [مشام]من مى رسانْد، و غذا را مى جويد و لقمه لقمه در دهانم مى نهاد. از من نه سخن دروغى شنيد و نه كار خطايى ديد. بى ترديد، خداوند از همان اَوانِ از شير گرفته شدنِ پيامبر صلى الله عليه و آله، بزرگ ترين فرشته را از ميان فرشتگانش شب و روز، همراه او ساخت تا راه بزرگوارى و محاسن اخلاقى جهان را بپيمايد و من هماره در پى او بودم، همچون بچّه شتر از شير گرفته شده در پىِ مادرش. هر روز از اخلاق خود، نشانه اى برايم بر پا مى داشت و مرا به پيروى اش وا مى داشت. او هر سال در غار حرا به خلوت مى نشست كه من، او را مى ديدم و كس ديگرى او را نمى ديد. در آن روزگار، اسلام به خانه اى راه نيافته بود، جز خانه اى كه پيامبر خدا و خديجه در آن بودند و من، سومين آنان بودم. نور وحى و رسالت را مى ديدم و بوى نبوّت را مى شنيدم.