حدیث دربارهوصىّ موسى

تاريخ اليعقوبي:إنَّ موسى عليه السلام قالَ لَهُم [لِبَني إسرائيلَ]: قَد بَلَّغتُكُم وَصايَا اللّهِ وعَرَّفتُكُم أمرَهُ فَاتَّبِعوا ذلِكَ، وَاعمَلوا بِهِ، فَقَد أتَت لي مِائَةٌ وعِشرونَ سَنَةً وقَد حانَت وَفاتي، وهذا يوشَعُ بنُ نونٍ القَيِّمُ فيكُم بَعدي، فَاسمَعوا لَهُ وأطيعوا أمرَهُ، فَإِنَّهُ يَقضي بَينَكُم بِالحَقِّ، ومَلعونٌ مَن خالَفَهُ وعَصاهُ. ۱
تاريخ اليعقوبى:موسى عليه السلام به بنى اسرائيل گفت: «سفارش هاى خداوند را به شما رساندم و فرمان او را به شما شناساندم. پس، آن را پيروى و بدان عمل كنيد. من، صد و بيست سال عمر كردم و وفاتم نزديك شده است. پس از من، اين يوشع بن نون، سرپرست شماست. پس به او گوش سپاريد و فرمانش را پيروى كنيد كه ميان شما به حق، داورى مى كند و هر كس مخالفت و سرپيچى اش كند، نفرين شده است».
۱.تاريخ اليعقوبي: ج 1 ص 45.

احادیث دیگر این موضوع

۴
تاريخ اليعقوبى:و چون وفات موسى عليه السلام نزديك شد، خداى عز و جل به او فرمان داد كه يوشع بن نون را كه از تيره يوسف بن يعقوب عليهما السلام بود، به قبّه زمان قُبّه زمان، معبد گنبدى شكل بنى اسرائيل بوده است كه موسى و هارون عليهما السلام، آن را در صحراى «تَيْه» و به فرمان خداوند، بنا كردند. برخى (مانند كفعمى)، آن را همان «بيت المقدس» مى دانند و برخى (مانند فريد وجدى)، آن را همانند «قبة الشهادة» دانسته اند كه خيمه اى از كتان بود و تابوت عهد را با آن مى پوشاندند (ر. ك: بحار الأنوار: ج 90 ص 119، دائرة المعارف القرن العشرين: ج 7 ص 602). درآورد و تقديسش كند و دستش را بر بدن او بگذارد تا بركت در آن راه يابد و او را وصى قرار دهد تا پس از وى، در ميان بنى اسرائيل، كار را به عهده بگيرد. پس موسى عليه السلام چنين كرد و چون موسى عليه السلام درگذشت، يوشع، از پس او كار را در بنى اسرائيل به عهده گرفت. در الكتاب المقدّس (ص 333) چنين آمده است: «موسى عليه السلام با پروردگار، چنين گفت: نياز است كه پروردگار، خداى ارواح تمامى بشر، مردى را بر جماعت بگمارد كه به عنوان رهبر آنان، وارد شود و بيرون آيد و آنان را به ورود و خروج، وادار كند تا خلق خدا مانند گله بى شبان، رها نمانند. پس، پروردگار به موسى عليه السلام گفت: يشوع (يوشع) بن نون را براى اين كار برگير، كه او مردى صاحبْ دل است و دستت را بر او بنه و او را در پيش روى اِليعازار كاهن و همه مردم بِايستان و جلوى آنان، به او وصيّت كن و از هيبت و قدرت خودت به او بده تا جماعت بنى اسرائيل، همگى گوش به فرمانش شوند. او جلوى اليعازار كاهن مى ايستد و از پيشگاه ربوبى درخواست تحقّق قضا و اراده الهى مى كند. پس، او و همه بنى اسرائيل و تمام مردمان، با فرمان او بيرون مى روند و با فرمان او وارد مى شوند. و موسى عليه السلام همان گونه كرد كه پروردگارش فرمان داده بود. پس يشوع را برگرفت و او را جلوى اليعازار كاهن و مردم ايستانْد و دستش را بر او نهاد و همان گونه كه پروردگار به موسى گفته بود، به او وصيّت كرد. و در قاموس الكتاب المقدّس (ص 1068) آمده است: «يشوع، نامى عبرى به معناى خداى آزادى است و در اصل، هوشع و يا يهوشوع بوده كه موسى او را يشوع خوانده است. او جانشين موسى عليه السلام و پسر نون از تيره افرايم است كه در مصر، متولّد شد و در آغاز، خدمت گزار موسى عليه السلام بود. اوّلين بارى كه از او سخن به ميان آمده، در نبرد رفيديم [در شبه جزيره سينا]است كه موسى او را در آن جنگ، به فرماندهى بنى اسرائيل گمارد و آن هنگام، 44 ساله بود. پس از آن، مأمور تجسّسِ تيره و خاندان خود شد و به هميارى دوستش كالب، گزارشى دقيق از شهرهايى كه مأمور تجسّس آنها بودند، ارائه داد. سپس موسى عليه السلام او را جلوى اليعازار كاهن و همه مردم ايستاند و به عنوان جانشين خود تعيين كرد. و قانون گذار بزرگ (موسى عليه السلام)، يشوع را، اندكى پيش از وفاتش فرا خواند و بر طبق اراده الهى، همه قدرت و اختيارات خود را به او سپرد. يشوع، بلافاصله پس از رحلت موسى عليه السلام آماده شد تا از اُردن بگذرد و از اين رو، سه روز به مردم، مهلت داد تا توشه برگيرند»..