حدیث دربارهدعاهاى جامع پيامبر براى امام
الإمام عليّ عليه السلام:مَرِضتُ مَرَّةً مَرَضا فَعادَني رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَدَخَلَ عَلَيَّ وأنَا مُضطَجِعٌ، فَأَتى إلى جَنبي، ثُمَّ سَجّاني بِثَوبِهِ، فَلَمّا رَآني قَد ضَعُفتُ قامَ إلَى المَسجِدِ يُصَلّي، فَلَمّا قَضى صَلاتَهُ جاءَ فَرَفَعَ الثَّوبَ عَنّي، ثُمَّ قالَ: «قُم يا عَلِيُّ فَقَد بَرَأتَ»، فَقُمتُ، فَكَأَنّي مَا اشتَكَيتُ قَبلَ ذلِكَ، فَقالَ ما سَأَلتُ رَبّي شَيئا إلّا أعطاني، وما سَأَلتُ شَيئا لي إلّا سَأَلتُ لَكَ مِثلَهُ. ۱
امام على عليه السلام:يك بار بيمار شدم. پس پيامبر خدا از من عيادت كرد و در حالى كه بر پهلو خوابيده بودم، به نزد من آمد و كنارم نشست و مرا با لباسش پوشانيد و چون ضعفم را ديد، برخاست و به مسجد رفت و نماز گزارد و چون نمازش پايان يافت، آمد و لباسش را از روى من برداشت و فرمود: «اى على! برخيز كه بهبود يافته اى».
من برخاستم، گويى كه پيش از اين، هيچ دردى نداشته ام؛ و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «از پروردگارم چيزى نخواستم، جز آن كه به من داد و هيچ چيز براى خود نخواستم، مگر آن كه مانندش را براى تو خواستم».
۱.تاريخ دمشق: ج 42 ص 311 ح 8859، خصائص أمير المؤمنين للنسائي: ص 262 ح 146، المناقب للخوارزمي: ص143 ح164، فرائد السمطين: ج1 ص220 ح171 كلّها عن سليمان بن عبد اللّه بن الحارث.