حدیث دربارهكوشش در فتح مكّه

أنساب الأشراف:أمَّا الحُوَيرِثُ بنُ نُقَيذٍ، فَكانَ يُعظِمُ القَولَ في رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ويُنشِدُ الهِجاءَ فيهِ، ويُكثِرُ أذاهُ، وهُوَ بِمَكَّةَ. فَلَمّا كانَ يَومُ الفَتحِ هَرَبَ مِن بَيتِهِ، فَلَقِيَهُ عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ فَقَتَلَهُ. ۱
أنساب الأشراف:حُوَيرِث بن نقيذ [از كسانى بود كه پيامبر خدا در فتح مكّه به كشتن آنها فرمان داد]. او سخنانى بس ناپسند درباره پيامبر خدا مى گفت و پيامبر صلى الله عليه و آله را ـ زمانى كه حضرت در مكّه بود ـ، در شعرهايش هجو مى كرد و آزار فراوان مى داد. او در مكّه مى زيست و چون هنگام فتح مكّه از خانه اش گريخت، على بن ابى طالب عليه السلام وى را ديد و كشت.
۱.أنساب الأشراف: ج 1 ص 456، الكامل في التاريخ: ج 1 ص 616 وراجع المغازي: ج 2 ص 857.

احادیث دیگر این موضوع

۳
تاريخ الطبرىـ به نقل از عروة بن زبير و ديگران ـ: چون پيامبر خدا تصميم گرفت به سوى مكّه حركت كند، حاطب بن ابى بلتعه، نامه اى به قريش نوشت و آنان را از تصميم پيامبر خدا براى حركت به سوى آنان، باخبر كرد و آن را به زنى داد. و مالى برايش معيّن كرد كه در برابر رساندن نامه به او بدهد. آن زن، نامه را در سرش پنهان كرد و گيسوانش را روى آن بافت و حركت كرد. از آسمان به پيامبر خدا خبر رسيد كه حاطب، چه كرده است. پيامبر صلى الله عليه و آله، على بن ابى طالب عليه السلام و زبير بن عوّام را فرستاد و فرمود: «زنى را كه حاطب به وسيله او نامه فرستاده و به قريش از قصد ما هشدار داده است، بيابيد». آنان حركت كردند تا اين كه آن زن را در بوستان ابن ابى احمد يافتند. او را پياده كردند و بارهايش را گشتند؛ ولى چيزى نيافتند. على بن ابى طالب عليه السلام به او فرمود: «من سوگند مى خورم كه نه پيامبر خدا دروغ مى گويد و نه ما. يا اين نامه را بيرون آوَر و يا پوششت را مى گشاييم». آن زن، چون جديّت وى را ديد، گفت: كنار برو! چون كنار رفت، موهاى سرش را باز كرد و نامه را بيرون كشيد و به على عليه السلام داد و او هم آن را نزد پيامبر خدا آورد.