حدیث دربارهتلاش سرنوشت ساز در جنگ خيبر
مشارق أنوار اليقين:في ذلِكَ اليَومِ لَمّا سَأَلَهُ عُمَرُ فَقالَ: يا أبَا الحَسَنِ، لَقَدِ اقتَلَعتَ مَنيعا ولَكَ ثَلاثَةُ أيّامٍ خَميصا ۱، فَهَل قَلَعتَها بِقُوَّةٍ بَشَرِيَّةٍ؟ فَقالَ: ما قَلَعتُها بِقُوَّةٍ بَشَرِيَّةٍ، ولكِن قَلَعتُها بِقُوَّةٍ إلهِيَّةٍ، ونَفسٍ بِلِقاءِ رَبِّها مُطمَئِنَّةٍ رَضِيَّةٍ. ۲
مشارق أنوار اليقين:در آن روز، چون عمر از وى پرسيد: اى ابو الحسن! درى چنين استوار را از جا كَندى، حال آن كه سه روز بود كه چيزى نخورده بودى. آيا با نيروى بشرى آن را از جا كَندى؟
فرمود: «آن را با نيروى بشرى از جا نكندم؛ بلكه با قدرت الهى و جانى كه به ديدار پروردگارش مطمئن و خشنود بود، آن را بركَندم».