حدیث دربارهتلاش سرنوشت ساز در جنگ خيبر
مجمع الزوائد عن ابن عبّاس:بَعَثَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله إلى خَيبَرَ ـ أحسِبُهُ قالَ: أبا بَكرٍ ـ فَرَجَعَ مُنهَزِما ومَن مَعَهُ، فَلَمّا كانَ مِن الغَدِ بَعَثَ عُمَرَ، فَرَجَعَ مُنهَزِما يُجَبِّنُ أصحابَهُ ويُجَبِّنُهُ أصحابُهُ. فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَاُعطِيَنَّ الرّايَةَ غَدا رَجُلاً يُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ، ويُحِبُّهُ اللّهُ ورَسولُهُ، لا يَرجِعُ حَتّى يَفتَحَ اللّهُ عَلَيهِ.
فَثارَ النّاسُ، فَقالَ: أينَ عَلِيٌّ؟ فَإِذا هُوَ يَشتَكي عَينَيهِ، فَتَفَلَ في عَينَيهِ، ثُمَّ دَفَعَ إلَيهِ الرّايَةَ، فَهَزَّها، فَفَتَحَ اللّهُ عَلَيهِ. ۱
مجمع الزوائدـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا، ابو بكر را به خيبر فرستاد. پس با همراهانش شكست خورده، بازگشت. چون فردا شد، عمر را فرستاد و او هم در هم شكسته بازگشت، در حالى كه او يارانش را ترسو مى خوانْد و يارانش هم او را.
پيامبر خدا فرمود: «فردا پرچم را به دست مردى مى سپارم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش هم او را دوست دارند. باز نمى گردد تا خداوند، پيروزش كند».
مردم به جنب و جوش در آمدند و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «على كجاست؟».
در اين ميان، او از دردِ چشمانش ناراحت بود. پيامبر خدا، آب دهان خود را بر چشمان او ماليد و پرچم را بدو سپرد. على عليه السلام، پرچم را به اهتزاز در آورد و خداوند، پيروزش كرد.
۱.مجمع الزوائد: ج 9 ص 165 ح 14717 وراجع الإفصاح: ص 86 والمناقب للكوفي: ج 2 ص 498 ح 1001 والخرائج والجرائح: ج 1 ص 159 ح 249.