حدیث دربارهتلاش سرنوشت ساز در جنگ خيبر
المغازي:بَرَزَ عامِرٌ وكانَ رَجُلاً طَويلاً جَسيما، فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله حينَ طَلَعَ عامِرٌ: أَ تَرونَهُ خَمسَةَ أذرُعٍ؟ وهُو يَدعو إلَى البِرازِ، يَخطِرُ بِسَيفِهِ وعَليَهِ دِرعانِ، يُقَنَّعُ فِي الحَديدِ يَصيحُ: مَن يُبارِزُ؟ فَأَحجَمَ النّاسُ عَنهُ، فَبَرَزَ إلَيهِ عَليٌِّ عليه السلام فَضَرَبَهُ ضَرَباتٍ، كُلُّ ذلِكَ لا يَصنَعُ شَيئا، حَتّى ضَرَبَ ساقَيهِ فَبَرَكَ، ثُمَّ ذَفَّفَ عَلَيهِ فَأَخَذَ سِلاحَهُ. ۱
المغازى:عامر، به مبارزه آمد. او به قدرى بلند بالا و تنومند بود كه پيامبر خدا پرسيد: «آيا پنج ذراع هست؟».
عامر، هماورد مى طلبيد و شمشيرش را تكان مى داد و دو زره به تن داشت و غرق در آهن و پولاد بود و فرياد مى كشيد: چه كسى به مبارزه مى آيد؟
همه از برابر او پا پس كشيدند. على عليه السلام به مبارزه اش درآمد و چند ضربه بر او زد كه هيچ يك كارى نبود تا آن كه دو ساق او را زد كه به زانو افتاد. پس كارش را تمام كرد و سلاحش را برداشت.
۱.المغازي: ج 2 ص 657.