حدیث دربارهتلاش سرنوشت ساز در جنگ خيبر
الكامل في التاريخ عن بريدة الأسلمي:كانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله رُبَّما أخَذَتهُ الشَّقيقَةُ ۱ فَيَلبَثُ اليَومَ وَاليَومَينِ لا يَخرُجُ، فَلَمّا نَزَلَ خَيبَرَ أخَذَتهُ فَلَم يَخرُج إلَى النّاسِ، فَأَخَذَ أبو بَكرٍ الرّايَةَ مِن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، ثُمَّ نَهَضَ فَقاتَلَ قِتالاً شَديدا، ثُمَّ رَجَعَ فَأَخَذَها عُمَرُ فَقاتَلَ قِتالاً شَديدا هُوَ أشَدُّ مِنَ القِتالِ الأَوَّلِ، ثُمَّ رَجَعَ فَاُخبِرَ بِذلِكَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله.
فَقالَ: أما وَاللّهِ لَاُعطِيَنَّها غَدا رَجُلاً يُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ ويِحُبُّهُ اللّهُ ورَسولُهُ، يَأخُذُها عَنوَةً ۲. ولَيسَ ثَمَّ عَلِيٌّ؛ كانَ قَد تَخَلَّفَ بِالمَدينَةِ لِرَمَدٍ لَحِقَهُ، فَلَمّا قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله مَقالَتَهُ هذِهِ تَطاوَلَت لَها قُرَيشٌ، فَأَصبَحَ فَجاءَ عَلِيٌّ عَلى بَعيرٍ لَهُ حَتّى أناخَ قَريبا مِن خِباءِ رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وهُوَ أرمَدُ قَد عَصَبَ عَينَيهِ.
فَقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: ما لَكَ؟ قالَ: رَمِدتُ بَعدَكَ، فَقالَ لَهُ: اُدنُ مِنّي. فَدَنا مِنهُ، فَتَفَلَ في عَينَيهِ، فَما شَكا وَجَعا حَتّى مَضى لِسَبيلِهِ. ثُمَّ أعطاهُ الرّايَةَ، فَنَهَضَ بِها وعَلَيَهِ حُلَّةُ حَمراءُ، فَأَتى خَيبَرَ، فَأشرَفَ عَلَيهِ رَجُلٌ مِن يَهودٍ فَقالَ: مَن أنتَ؟ قالَ: أنَا عَلِيُّ بنُ أبي طالِبٍ، فَقالَ اليَهودِيُّ: غُلِبتُم يا مَعشَرَ يَهودٍ!!
وخَرَجَ مَرحَبٌ صاحِبُ الحِصنِ وعَلَيهِ مِغفَرٌ ۳ يَمانِيٌّ قَد نَقَبَهُ مِثلَ البَيضَةِ عَلى رَأسِهِ وهُوَ يَقولُ:
قَد عَلِمَت خَيبَرُ أنّي مَرحَبٌ
شاكِي السِّلاحِ بَطَلٌ مُجَرَّبٌ
فَقالَ عَلِيٌّ:
أنَا الَّذي سَمَّتني اُمّي حَيدَرَةَ
أكيلُكُم بِالسَّيفِ كَيلَ السَّندَرَهِ ۴
لَيثٌ بِغاباتٍ شَديدٌ قَسوَرَه
فَاختَلَفا ضَربَتَينِ، فَبَدَرَهُ عَلِيٌّ فَضَرَبَهُ فَقَدَّ الحَجَفَةَ ۵ وَالمِغفَرَ ورَأسَهُ حَتّى وَقَعَ فِي الأَرضِ. وأخَذَ المَدينَةَ. ۶
الكامل فى التاريخـ به نقل از بُرَيده اَسلَمى ـ: گاه، پيامبر خدا سردرد مى گرفت و يكى دو روز بيرون نمى آمد، و چون به خيبر رسيد، سردرد گرفت و به ميان مردم نيامد.
ابو بكر، پرچم را از پيامبر خدا گرفت و آماده شد و به جنگ سختى پرداخت. سپس، بازگشت و عمر، آن را گرفت و جنگ سختى كرد كه از پيكار قبلى، سخت تر بود. سپس بازگشت و خبر [شكست خود]را به پيامبر خدا داد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «آگاه باشيد! به خدا سوگند، فردا پرچم را به دست مردى مى سپارم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيامبرش هم او را دوست دارند و آن جا را با قدرت، فتح مى كند» و على عليه السلام آن جا نبود و به دليل چشمْ درد، در مدينه مانده بود.
چون پيامبر خدا چنين فرمود، قريش براى آن، گردن كشيدند. صبحگاهان، على عليه السلام با همان چشمان بسته از شدّت درد، بر پشت شترش تا نزديك چادر پيامبر خدا آمد و آن را خوابانْد. پيامبر خدا فرمود: «چه شده؟».
گفت: پس از شما چشمْ درد گرفتم.
فرمود: «نزديك بيا!».
نزديك شد. پيامبر خدا، آب دهان خود را بر چشمان وى نهاد و على عليه السلام تا پايان زندگى اش از دردِ چشم نناليد.
سپس پيامبر خدا، پرچم را به على عليه السلام سپرد و او آن را بلند كرد و در حالى كه رداى قرمزى بر دوش خود انداخته بود، به سوى خيبر رفت. مردى يهودى سر برآورد و پرسيد: تو كيستى؟
فرمود: «من، على بن ابى طالبم».
يهودى گفت: اى گروه يهود! مغلوب شديد.
و مَرحَب، فرمانده قلعه، با كلاهخود يمانى بر سر ـ كه چون تخم مرغ، آن را سوراخ كرده بود ـ، پيش آمد و مى گفت:
خيبر مى داند كه من مَرحبم
غرق سلاحم و پهلوان و كارآزموده ام.
پس على عليه السلام فرمود:
«من آنم كه مادرم مرا حيدر (شير) ناميد
شما را پيش از آن كه بگريزيد، از دمِ تيغ مى گذرانم.
شير بيشه ها و سخت نيرومندم».
پس دو ضربه به هم زدند. على عليه السلام پيش دستى كرد و چنان ضربه اى به او زد كه سپر و كلاهخود و سرش را شكافت و به زمين ۷ رسيد و قلعه را فتح كرد.
۱.الشَّقيقةُ: نوع من صداع يعرض في مقدّم الرأس وإلى أحد جانبيه (النهاية: ج 2 ص 492 «شقق»).
۲.العَنْوَة: القهر، واُخِذت البلاد عنوةً بالقَهْر والإذلال (لسان العرب: ج 15 ص 101 «عنا»).
۳.زَرَد [أي حَلِق] ينسج من الدروع على قدر الرأس يلبس تحت القلنسوة (لسان العرب: ج 5 ص 26 «غفر»).
۴.السَّنْدرة: ضرب من الكيل غرّاف جرّاف واسع، يقول: اُقاتلكم بالعَجَلة، واُبادركم قبل الفِرار (تاج العروس: ج 6 ص 547 «سندر»).
۵.يقال للتُّرس إذا كان من جلود ليس فيه خشب ولا عقب: حَجَفة ودرقة (الصحاح: ج 4 ص 1341 «حجف»).
۶.الكامل في التاريخ: ج 1 ص 596، تاريخ الطبري: ج 3 ص 12، تاريخ الإسلام للذهبي: ج 2 ص 410، دلائل النبوّة للبيهقي: ج 4 ص 211 كلّها نحوه وفيها «الأضراس» بدل «الأرض» وراجع خصائص أمير المؤمنين للنسائي: ص 58 ح 15.
۷.در نقل ديگرى به جاى «زمين»، «دندان» آمده است.