حدیث دربارهتلاش سرنوشت ساز در جنگ خيبر
المستدرك على الصحيحين عن جابر بن عبد اللّه:لَمّا كانَ يَومُ خَيبَرَ بَعَثَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله رَجُلاً فَجَبُنَ، فَجاءَ مُحَمَّدُ بنُ مَسلَمَةَ فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، لَم أرَ كَاليَومِ قَطُّ!.
ثُمَّ قالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: لَأَبعَثَنَّ غَدا رَجُلاً يُحِبُّ اللّهَ ورَسولَهُ، ويُحبّانِهِ لا يُوَلِّي الدُّبُرَ، يَفتَحُ اللّهُ عَلى يَدَيهِ، فَتَشَرَّفَ لَهَا النّاسُ وعَلِيٌّ رضى الله عنه يَومَئِذٍ أرمَدُ، فَقالَ لَهُ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: سِر. فَقالَ: يا رَسولَ اللّهِ، ما اُبصِرُ مَوضِعا. فَتَفَلَ في عَينَيهِ، وعَقَدَ لَهُ، ودَفَعَ إلَيهِ الرّايَةَ. ۱
المستدرك على الصحيحينـ به نقل از جابر بن عبد اللّه ـ: چون جنگ خيبر شد، پيامبر خدا، مردى را فرستاد. پس بُزدلى كرد و محمّد بن مسلمه آمد و گفت: اى پيامبر خدا، مانند امروز، نديده بودم!
پيامبر خدا فرمود: «فردا، مردى را مى فرستم كه خدا و پيامبرش را دوست دارد و آنان نيز دوستش دارند، و پشت [به جبهه] نمى كند، و خداوند با دستان او فتح مى كند».
مردم، سَرَك مى كشيدند وعلى عليه السلام آن روز، چشمْ درد داشت. پيامبر خدا به او فرمود: «حركت كن!».
گفت: اى پيامبر خدا! من جايى را نمى بينم.
پيامبر خدا، از آب دهان خود بر چشمان وى نهاد وفرماندهى را به وى داد و پرچم را بدو سپرد.
۱.المستدرك على الصحيحين: ج 3 ص 40 ح 4342، المعجم الصغير: ج 2 ص 10.