حدیث دربارهتلاش سرنوشت ساز در جنگ خيبر
مسند ابن حنبل عن أبي سعيد الخدريّ:إنَّ رَسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله أخَذَ الرّايَةَ فَهَزَّها، ثُمَّ قالَ: مَن يَأخُذُها بِحَقِّها؟ فَجاءَ فُلانٌ فَقالَ: أنَا، قالَ: أمِط. ثُمَّ جاءَ رَجُلٌ فَقالَ: أمِط، ثُمَّ قالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: وَالَّذي كَرَّمَ وَجهَ مُحَمَّدٍ لَاُعطِيَنَّها رَجُلاً لا يَفِرُّ، هاكَ يا عَلِيُّ. فَانطَلَقَ حَتّى فَتَحَ اللّهُ عَلَيهِ خَيبَرَ وفَدَكَ، وجاءَ بِعَجوَتِهِما ۱ وقَديدِهِما ۲. ۳
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو سعيد خُدْرى ـ: پيامبر خدا، پرچم را گرفت و آن را تكان داد و فرمود: «چه كسى حقّ آن را ادا مى كند؟».
پس فلانى آمد و گفت: من.
فرمود: «كنار برو!».
سپس مردى [ديگر] آمد و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «كنار برو!».
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «سوگند به آن كه آبروى محمّد را نگاه داشته است، آن را به مردى مى سپارم كه نمى گريزد. اى على! آن را بگير».
پس على عليه السلام حركت كرد و خداوند، خيبر و فَدَك ۴ را بر او گشود و [او]خرما و گوشت آن دو [قلعه] را آورد.
۱.العَجْوة: ضرب من أجود التمر بالمدينة (لسان العرب: ج 15 ص 31 «عجا»).
۲.القديد: اللحم المملوح المجفّف في الشمس (النهاية: ج 4 ص 22 «قدد»).
۳.مسند ابن حنبل: ج 4 ص 34 ح 11122، فضائل الصحابة لابن حنبل: ج 2 ص 583 ح 987 وليس فيه «وفدك»، مسند أبي يعلى: ج 2 ص 117 ح 1341، تاريخ دمشق: ج 42 ص 104 ح 8461، البداية والنهاية: ج 7 ص 339؛ شرح الأخبار: ج 1 ص 321 ح 286، المناقب للكوفي: ج 2 ص 495 ح 995 وفيهما «فجاء الزبير» بدل «فجاء فلان» وكلاهما نحوه.
۴.فدك، از آبادى هاى يهود است كه به فاصله چند روز راه از مدينه واقع شده است و در تملّك پيامبرخدا بود؛ زيرا او و اميرمؤمنان، [به تنهايى] آن را فتح كرده بودند و از اين رو، حكم غنيمت جنگى را نداشت؛ بلكه از انفال [و مختص به پيامبر صلى الله عليه و آله] بود و چون آيه «و حقّ خويشان را بپرداز»، نازل شد، پيامبر صلى الله عليه و آله آن را به فاطمه عليها السلام داد و در دست او بود تا پيامبر خدا وفات كرد. سپس به زور از فاطمه عليها السلام گرفته شد (مجمع البحرين: ماده «فدك»).