حدیث دربارهانفاق در راه خدا

عنه صلى الله عليه و آله:يَقولُ اللّهُ: اِبنَ آدَمَ! مُلكي مُلكي، ومالي مالي، يا مِسكينُ! أينَ كُنتَ حَيثُ كانَ المُلكُ ولَم تَكُن؟! وهَل لَكَ إلّا ما أكَلتَ فَأَفنَيتَ، أو لَبِستَ فَأَبلَيتَ، أو تَصَدَّقتَ فَأَبقَيتَ؟! إمّا مَرحومٌ بِهِ وإمّا مُعاقَبٌ عَلَيهِ، فَاعقِل أن لا يَكونَ مالُ غَيرِكَ أحَبَّ إلَيكَ مِن مالِكَ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:خداوند مى فرمايد: «اى زاده آدم! اين مُلك، از آنِ من است و اين مال، از آنِ من است. اى تنگ دست! كجا بودى آن گاه كه اين مُلك بود و تو نبودى؟ و آيا از آنِ توست چيزى جز آنچه مى خورى و از ميانش مى برى، يا آنچه مى پوشى و پوسيده اش مى كنى، يا آنچه صدقه مى دهى و جاويدش مى سازى؟ كه براى آن، يا از رحمت خدا نصيب مى برى و يا كيفر مى بينى؟ پس بينديش تا مالى كه از آنِ غير توست، برايت از مال خودت دوست داشتنى تر نباشد».
۱.. مصباح الشريعة: ص 300، بحار الأنوار: ج 71 ص 356 ح 17.

احادیث دیگر این موضوع

۸
الأدب المفردـ به نقل از قيس بن عاصم سعدى ـ: نزد پيامبر خدا رفتم. فرمود: «اين، مهترِ باديه نشينان است». گفتم: اى پيامبر خدا! چيست آن مالى كه مرا در آن، [گناه و] مجازاتى از بابت نيازمند و ميهمانى نخواهد بود؟ پيامبر خدا فرمود: «مال خوب، چهل بخش است و افزون بر آن، شصت بخش؛ و واى بر دارندگان مالِ صدها بخشى، مگر آن كه بخش گرامىِ مالش را بخشش كند، افزون را انفاق نمايد، حيوان فربِهش را قربانى نمايد، و [هم]خود بخورَد و [افراد]قناعت پيشه و دريوزه گر را [نيز] بخورانَد!». گفتم: اى پيامبر خدا! چه خوش است اين اخلاق. در سرزمينى كه من ساكنم، از فراوانىِ چارپايان، جاى سكونت برايم نمانده است. فرمود: «چگونه بخشش مى كنى؟». گفتم: شتر جوان را و [نيز] شتر سالدار را مى بخشم. فرمود: «ماده شتر يا ميش را چگونه به بهره كشى مى دهى؟». گفت [م]: صد [به صد]به بهره كشى مى دهم. فرمود: «چگونه حيوان را براى باردارسازى مى دهى؟». گفت [م]: مردم با ريسمان هاشان روانه مى شوند و كسى از شترى كه مهارش را گرفته، باز داشته نمى شود. پس او حيوانى را كه پيشش بيايد، مى گيرد، و با خود، مى بَرَد. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مال تو برايت دوست داشتنى تر است، يا مالِ اطرافيانت؟». گفت [م]: «مال خودم». فرمود: «جز اين نيست كه از مالت، آن بخش از آنِ توست كه مى خورى و فانى مى كنى، يا مى بخشى و جارى مى سازى؛ و باقى مانده اش از آنِ اطرافيان توست». پس گفتم: بدين سان، ناچار بايد پس از بازگشت، تعداد آنها را بكاهم.