روش پيامبران در روزى جُستن
11 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:إنَّ اللّهَ حينَ أهبَطَ آدَمَ إلَى الأَرضِ، أمَرَهُ أن يَحرُثَ بِيَدِهِ فَيَأكُلَ مِن كَدِّهِ بَعدَ الجَنَّةِ ونَعيمِها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:هر آينه آن گاه كه خداوند، آدم عليه السلام را به زمين فرود آورد، به وى فرمان داد كه با دستش كِشت و كار كند و از دست رنج خويش بخورَد، حال كه بهشت و نعمت آن را پشت سر نهاده است.
۱.. تفسير العيّاشي: ج 1 ص 40 ح 24 عن جابر عن الإمام الباقر عليه السلام، بحار الأنوار: ج 11 ص 212 ح 19.
عنه صلى الله عليه و آله:إنَّ داوودَ عليه السلام كانَ لا يَأكُلُ إلّا مِن عَمَلِ يَدِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:همانا داوود عليه السلام جز از دست رنج خود نمى خورْد.
۱.. صحيح البخاري: ج 2 ص 730 ح 1967 وج 3 ص 1256 ح 3235 نحوه وكلاهما عن أبي هريرة.
الزهد لابن المبارك عن أبي إسحاق:كانَ بَينَ أصحابِ الإِبِلِ وَالغَنَمِ تَنازُعٌ، فَاستَطالَ أصحابُ الإِبِلِ عَلى أصحابِ الغَنَمِ، فَبَلَغَنا أنَّ ذلِكَ ذُكِرَ لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: بُعِثَ موسى وهُوَ راعي غَنَمٍ، وبُعِثَ داوودُ وهُوَ راعي غَنَمٍ، وبُعِثتُ أنَا وأنَا أرعى غَنَما لِأَهلي بِأَجيادَ. ۱
الزهد، ابن مباركـ به نقل از ابو اسحاق ـ: ميان شترداران و گوسفندداران، گفتگو درگرفت و شترداران در برابر گوسفندداران، گردن افرازى كردند. خبردار شديم كه اين رويداد براى پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شد. ايشان فرمود: «موسى عليه السلام در حالى [به پيامبرى] برانگيخته شد كه گوسفند مى چرانيد؛ و داوود [هم] در حالى [به پيامبرى]برانگيخته شد كه گوسفند مى چرانيد؛ و من [نيز] در حالى برانگيخته شدم كه در [منطقه] اَجياد، براى طايفه ام گوسفند مى چرانيدم».
۱.. الزهد لابن المبارك: ص 415 ح 1177.
مسند ابن حنبل عن أبي سعيد الخدريّ:اِفتَخَرَ أهلُ الإِبِلِ وَالغَنَمِ عِندَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله. وقالَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: بُعِثَ موسى عليه السلام وهُوَ يَرعى غَنَما عَلى أهلِهِ، وبُعِثتُ أنَا وأنَا أرعى غَنَما لِأَهلي بِجِيادٍ. ۱
مسند ابن حنبلـ به نقل از ابو سعيد خُدرى ـ: شترداران و گوسفندداران، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله به يكديگر فخر مى فروختند. پيامبر خدا فرمود: «موسى عليه السلام برانگيخته شد، در حالى كه براى طايفه اش گوسفند مى چرانيد؛ و من [نيز]برانگيخته شدم، در حالى كه در [منطقه]اجياد، براى طايفه ام گوسفند مى چرانيدم».
۱.. مسند ابن حنبل: ج 4 ص 192 ح 11918.
صحيح البخاري عن أبي هريرة عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:ما بَعَثَ اللّهُ نَبِيّا إلّا رَعَى الغَنَمَ. فَقالَ أصحابُهُ: وأنتَ؟ فَقالَ: نَعَم، كُنتُ أرعاها عَلى قَراريطَ لِأَهلِ مَكَّةَ. ۱
صحيح البخارىـ به نقل از ابو هريره ـ: پيامبر خدا فرمود: «خداوند، هيچ پيامبرى را برنينگيخت، مگر آن كه گوسفند مى چرانيد».
يارانش گفتند: تو نيز؟
فرمود: «آرى. من [نيز] با گرفتنِ چند قيراط (يكْ بيست و چهارم دينار)، براى مردم مكّه گوسفند مى چرانيدم».
۱.. صحيح البخاري: ج 2 ص 789 ح 2143.
تاريخ الطبري عن ابن إسحاق:لَمّا بَلَغَها [أي خَديجَةَ سَلامُ اللّهِ عَلَيها] عَن رَسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله ما بَلَغَها مِن صِدقِ حَديثِهِ وعِظَمِ أمانَتِهِ وكَرَمِ أخلاقِهِ، بَعَثَت إلَيهِ، فَعَرَضَت عَلَيهِ أن يَخرُجَ في مالِها إلَى الشّامِ تاجِرا. فَقَبِلَهُ مِنها رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله، وخَرَجَ في مالِها ذلِكَ. ۱
تاريخ الطبرىـ به نقل از ابن اسحاق ـ: آن گاه كه راستْ گفتارى، امانتدارى و والا منشىِ پيامبر خدا براى خديجه عليهاالسلام مسلّم گشت، فرستاده اى نزد وى گسيل داشت و به وى پيشنهاد كرد كه دارايى اش را براى بازرگانى به شام ببرد. پيامبر خدا پذيرفت و با دارايى او بِدان مقصد، روان شد.
۱.. تاريخ الطبري: ج 2 ص 280.
الإمام عليّ عليه السلام:جُعتُ مَرَّةً بِالمَدينَةِ جَوعا شَديدا، فَخَرَجتُ أطلُبُ العَمَلَ في عَوالِي المَدينَةِ، فَإِذا أنَا بِامرَأَةٍ قَد جَمَعَت مَدَرا، فَظَنَنتُها تُريدُ بَلَّهُ، فَأَتَيتُها فَقاطَعتُها كُلَّ ذَنوبٍ عَلى تَمرَةٍ، فَمَدَدتُ سِتَّةَ عَشَرَ ذَنوبا حَتّى مَجَلَت يَدايَ، ثُمَّ أتَيتُ الماءَ فَأَصَبتُ مِنهُ، ثُمَّ أتَيتُها فَقُلتُ بِكَفَّيَّ هكَذا بَينَ يَدَيها. فَعَدَّت لي سِتَّ عَشرَةَ تَمرَةً، فَأَتَيتُ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله فَأَخبَرتُهُ، فَأَكَلَ مَعِيَ مِنها. ۱
امام على عليه السلام:يك بار در مدينه سخت گرسنه شدم. بيرون آمدم تا در حومه مدينه كارى بيابم. زنى را ديدم كه خاك گِرد مى آورد. گمان ورزيدم كه مى خواهد آن را بخيسانَد. نزد او رفتم و با وى قرار نهادم كه براى هر دَلْوِ بزرگ آب، يك خرما بستانم. آن گاه، شانزده دلو بزرگ آب بركشيدم، چندان كه دستانم تاول زد. پس نزد آب رفته، از آن برگرفتم و سپس مقابل آن زن رفتم و گفتم: «دست من، چنين شده است». پس شانزده خرما برايم برشمرد. آن گاه، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، او را از آن حال، آگاه كردم. او از آن خرما با من خورد.
۱.. مسند ابن حنبل: ج 1 ص 286 ح 1135؛ كشف الغمّة: ج 1 ص 175 كلاهما عن مجاهد، بحار الأنوار: ج 41 ص 33 ح 4.
الإمام الصادق عليه السلام:كانَ أميرُ المُؤمِنينَ ـ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيهِ ـ يَضرِبُ بِالمَرِّ ويَستَخرِجُ الأَرَضينَ، وكانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله يَمَصُّ النَّوى بِفيهِ ويَغرِسُهُ فَيَطلَعُ مِن ساعَتِهِ، وإنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام أعتَقَ ألفَ مَملوكٍ مِن مالِهِ وكَدِّ يَدِهِ. ۱
امام صادق عليه السلام:امير مؤمنان ـ كه درودهاى خداوند بر او باد ـ بيل مى زد و زمين ها را براى كشت آماده مى كرد؛ و پيامبر صلى الله عليه و آله هسته خرما را با دهان خويش مى مكيد و آن را مى كاشت و همان هنگام، خرمابُن شكوفه بر مى آورد. و هر آينه امير مؤمنان، هزار بنده را از مال و دست رنج خويش آزاد فرمود.
۱.. الكافي: ج 5 ص 74 ح 2 عن الفضل بن أبي قرّة، بحار الأنوار: ج 17 ص 388 ح 56.
المصنّف لابن أبي شيبة عن عبد الرحمان بن أبي ليلى:بَينَمَا النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله عِندَهُ نَفَرٌ مِن أصحابِهِ، فَأَرسَلَ إلى نِسائِهِ فَلَم يَجِد عِندَ امرَأَةٍ مِنهُنَّ شَيئاً، فَبَينَما هُم كَذلِكَ إذ هُم بِعَلِيٍّ قَد أقبَلَ أشعَثَ مُغَبّرا، عَلى عاتِقِهِ قَريبٌ مِن صاعٍ مِن تَمرٍ قَد عَمِلَ بِيَدِهِ، فَقالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله: مَرحَبا بِالحامِلِ وَالمَحمولِ! ثُمَّ أجلَسَهُ فَنَفَضَ عَن رَأسِهِ التُّرابَ، ثُمَّ قالَ: مَرحَبا بِأَبي تُرابٍ! فَقَرَّبَهُ، فَأَكَلوا حَتّى صَدَروا، ثُمَّ أرسَلَ إلى نِسائِهِ إلى كُلِّ واحِدَةٍ مِنهُنَّ طائِفَةً. ۱
المصنّف، ابن ابى شيبهـ به نقل از عبد الرحمان بن ابى ليلى ـ: گروهى از ياران پيامبر صلى الله عليه و آله نزد ايشان آمدند. پيامبر صلى الله عليه و آله در پى زنان خويش فرستاد؛ امّا نزد هيچ يك از ايشان چيزى [براى پذيرايى از ميهمانانش] نيافت. در همين حال بودند كه ديدند على عليه السلام روى مى آورَد، در حالى كه ژوليده موى و غبارآلود است و بر دوشش حدود سه كيلو خرماست كه با دست خويش كاشته و برداشته است. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «درود بر اين بار برنده و آن بار!».
سپس على عليه السلام را نشاند و از سرش خاك بر گرفت و فرمود: «درود بر ابوتراب!». پس او را نزديك تر فرا بُرد. آن گاه، همه خوردند تا بيرون شدند. سپس براى هر يك از همسرانش، مقدارى فرستاد.
۱.. المصنّف لابن أبي شيبة: ج 7 ص 500 ح 34؛ المناقب للكوفي: ج 2 ص 5 ح 497 وص 90 ح 576.
السنن الكبرى عن ابن عبّاس:أصابَ نَبِيَّ اللّهِ صلى الله عليه و آله خَصاصَةٌ، فَبَلَغَ ذلِكَ عَلِيّا عليه السلام، فَخَرَجَ يَلتَمِسُ عَمَلاً لِيُصيبَ مِنهُ شَيئا يَبعَثُ بِهِ إلى نَبِيِّ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَأَتى بُستانا لِرَجُلٍ مِنَ اليَهودِ، فَاستَقى لَهُ سَبعَةَ عَشَرَ دَلوا؛ كُلُّ دَلوٍ بِتَمرَةٍ، فَخَيَّرَهُ اليَهودِيُّ مِن تَمرِهِ سَبعَ عَشرَةَ تَمرَةً عَجوَةً، فَجاءَ بِها إلى نَبِيِّ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ: مِن أينَ هذا يا أبَا الحَسَنِ؟ قالَ: بَلَغَني ما بِكَ مِنَ الخَصاصَةِ يا نَبِيَّ اللّهِ، فَخَرَجتُ ألتَمِسُ عَمَلاً لِاُصيبَ لَكَ طَعاما. قالَ: فَحَمَلَكَ عَلى هذا حُبُّ اللّهِ ورَسولِهِ؟ قالَ عَلِيٌّ: نَعَم يا نَبِيَّ اللّهِ. ۱
السنن الكبرىـ به نقل از ابن عبّاس ـ: پيامبر خدا را تنگنايى مالى پيش آمد. اين خبر به على عليه السلام رسيد. وى در پى كارى بيرون شد تا از آن، درآمدى كسب كند و آن را براى پيامبر خدا بفرستد. پس به باغى در آمد كه از آنِ مردى يهودى بود. براى وى هفده دَلْو آب بر گرفت، هر دلو در برابر يك خرما. مرد يهودى او را وا نهاد كه هفده خرماى نيكو بر گيرد. على عليه السلام آنها را نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آورد. ايشان فرمود: «اى ابو الحسن! اين از كجا فراهم شده است؟».
گفت: اى پيامبر خدا! خبر يافتم كه در تنگناى مالى هستى. پس در پىِ كارى بيرون شدم تا براى تو خوراكى فراهم آورم.
فرمود: «دوستىِ خدا و فرستاده اش تو را به اين كار وا داشت؟».
على عليه السلام گفت: آرى، اى پيامبر خدا!
۱.. السنن الكبرى: ج 6 ص 197 ح 16649.
علل الشّرائع عن ابن عمر:بَينا أنَا مَعَ النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله في نَخيلِ المَدينَةِ وهُوَ يَطلُبُ عَلِيّا عليه السلام، إذَا انتَهى إلى حائِطٍ، فَاطَّلَعَ فيهِ، فَنَظَرَ إلى عَلِيٍّ عليه السلام وهُوَ يَعمَلُ فِي الأَرضِ وقَدِ اغبارَّ، فَقالَ: ما ألومُ النَّاسَ إن يُكَنّوكَ أبا تُرابٍ! ۱
علل الشرائعـ به نقل از ابن عمر ـ: در خُرمازار مدينه با پيامبر صلى الله عليه و آله بودم و او على عليه السلام را مى جُست، تا آن كه به بوستانى رسيد. در آن نگريست و على عليه السلام را ديد كه بر زمين كار مى كند و بر وى غبار نشسته است. فرمود: «مردم را سرزنش نمى كنم كه تو را ابو تراب كنيه داده اند».
۱.. علل الشرايع: ص 157 ح 4؛ المعجم الكبير: ج 12 ص 321 ح 13549.