حَجَر الأسود

9 حدیث
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:الحَجَرُ يَمينُ اللّهِ في أرضِهِ، فَمَن مَسَحَهُ مَسَحَ يَدَ اللّهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حَجَر الأسود، دست خدا در زمين است. هر كه آن را لمس كند، دست خدا را لمس كرده است.
۱.جامع الأحاديث للقمّي: ص 71 عن موسى بن إبراهيم عن الإمام الكاظم عن آبائه عليهم السلام.
عنه صلى الله عليه و آله:الحَجَرُ يَمينُ اللّهِ فِي الأَرضِ يُصافِحُ بِهِ عِبادَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حَجَر، دست خدا در زمين است، كه با آن با بندگانش دست مى دهد.
۱.الفردوس: ج 2 ص 159 ح 2808 عن جابر؛ عوالي اللآلي: ج 1 ص 51 ح 75 عن ابن عبّاس.
عنه صلى الله عليه و آله:الحَجَرُ يَمينُ اللّهِ فِي الأَرضِ، فَمَن مَسَحَ يَدَهُ عَلَى الحَجَرِ فَقَد بايَعَ اللّهَ أن لا يَعصِيَهُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حَجَر، دست خدا در زمين است. هر كه دست خود را بر آن بكشد، با خدا بيعت كرده كه او را نافرمانى نكند.
۱.الفردوس: ج 2 ص 159 ح 2807 عن أنس بن مالك.
عنه صلى الله عليه و آله:الحَجَرُ يَمينُ اللّهِ، فَمَن شاءَ صافَحَهُ بِها. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حَجَر، دست خداست. هر كس بخواهد، به وسيله آن با خدا دست مى دهد. ۲
۱.المجازات النبويّة: ص 444 ح 361. قال الشريف الرضيّ رحمه الله في بيانه: وهذا القول مجاز، والمراد أنّ الحجر جهة من جهات القرب إلى اللّه، فمن استلمه وباشره قرب من طاعته تعالى، فكان كاللاصق بها، والمباشر لها، فأقام عليه الصلاة والسلام اليمين هاهنا مقام الطاعة التي يُتقرّب بها إلى اللّه سبحانه على طريق المجاز والاتّساع؛ لأنّ من عادة العرب إذا أراد أحدهم التقرّب من صاحبه وفضّل الأَنَسَة بمخالطته أن يصافحه بكفّه، ويعلّق يده بيده، وقد علمنا في القديم تعالى أنّ الدنوّ يستحيل على ذاته، فيجب أن يكون ذلك دنوًّا من طاعته ومرضاته، ولمّا جاء عليه الصلاة والسلام بذكر اليمين أتبعه بذكر الصفاح، ليوفي الفصاحة حقّها، ويبلغ بالبلاغة غايتها.
۲.. سيّد رضى، در بيان اين حديث گفته است: اين گفته، مَجازى است و منظور، اين است كه حجر الأسود، جهتى از جهات نزديكى به خداوند است. هر كه به آن دست بكشد و از نزديكْ آن را لمس نمايد، به طاعت خداوند متعال، نزديك مى شود، به طورى كه گويى به آن چسبيده و با آن در تماس است. در اين جا امام عليه السلام، دست را به جاى «طاعت» قرار داده كه با آن مى توان به خداوند سبحان، نزديك شد و اين، از باب مجاز و توسعه در مفهوم است، زيرا از منش هاى عرب اين بوده كه هر گاه مى خواسته اند به يكى از دوستانشان نزديك شوند و رابطه دوستانه را با پيوند استوار نشان دهند، با او دست مى داده اند و دستشان را به او پيوند مى زده اند. همچنين درباره خداوند قديم متعال، اين را مى دانيم كه نزديكى مادّى، بر ذات او محال است. پس لازم است كه نزديكى، از طريق طاعت و كسب خشنودى او باشد. لذا پيامبر صلى الله عليه و آله كه از دست راست (يمين) ياد كرده و در پىِ آن، از مصافحه سخن گفته تا حقّ شيوايى كلام را به جا آورده باشد و گويايى آن را به حدّ اعلى برساند.
عنه صلى الله عليه و آله:لَيسَ فِي الأَرضِ مِنَ الجَنَّةِ إلّا ثَلاثَةُ أشياءَ: غَرسُ العَجوَةِ، وأواقٍ تَنزِلُ فِي الفُراتِ كُلَّ يَومٍ مِن بَرَكَةِ الجَنَّةِ، والحَجَرُ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:در روى زمين، جز سه چيز از بهشت نيست: نهالِ عَجوه (نوعى خرماى خوب)، چند اوقيه ۲ آبى كه هر روز از بركت بهشت در فرات مى ريزد، و حَجَر الأسود.
۱.تاريخ بغداد: ج 1 ص 55 عن أبي هريرة.
۲.) پيمانه و واحد وزن است.
عنه صلى الله عليه و آله:الحَجَرُ الأَسوَدُ مِنَ الجَنَّةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حجر الأسود، از بهشت است.
۱.سنن النسائي: ج 5 ص 226 عن ابن عبّاس.
عنه صلى الله عليه و آله:الحَجَرُ الأَسوَدُ مِن حِجارَةِ الجَنَّةِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:حجر الأسود، از سنگ هاى بهشت است.
۱.السنن الكبرى: ج 5 ص 122 ح 9231 عن أنس.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله:أنَا وَضَعتُ الرُّكنَ بِيَدي يَومَ اختَلَفَت قُرَيشٌ في وَضعِهِ. ۱
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله:روزى كه قريش در نهادن حجر الأسود در جاى خود اختلاف كردند، من با دستانم آن را نهادم.
۱.أخبار مكّة للأزرقيّ: ج 1 ص 172 عن عمر بن عليّ.
دلائل النبوّة للبيهقي عن ابن شِهاب:لَمّا بَلَغَ رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله الحُلُمَ أجمَرَتِ امرَأَةٌ الكَعبَةَ وطارَت شَرارَةٌ مِن مِجمَرَتِها في ثِيابِ الكَعبَةِ فَاحتَرَقَت، فَهَدَموها، حَتّى إذا بَنَوها فَبَلَغوا مَوضِعَ الرُّكنِ اختَصَمَت قُرَيشٌ فِي الرُّكنِ: أيُّ القَبائِلِ تَلي رَفعَهُ، فَقالوا: تَعالَوا نُحَكِّم أوَّلَ مَن يَطلُعُ عَلَينا، فَطَلَعَ عَلَيهِم رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وهُوَ غُلامٌ عَلَيهِ وِشاحٌ نَمِرَةٌ، فَحَكَّموهُ فَأَمَرَ بِالرُّكنِ فَوُضِعَ في ثَوبٍ، ثُمَّ أخرَجَ سَيِّدَ كُلَّ قَبيلَةٍ فَأَعطاهُ ناحِيَةً مِنَ الثَّوبِ، ثُمَّ ارتَقى هُوَ فَرَفَعوا إلَيهِ الرُّكنَ، فَكانَ هُوَ يَضَعُهُ. ۱

دلائل النبوّة، بيهقىـ به نقل از ابن شهاب ـ: چون پيامبر خدا به سنّ بلوغ رسيد، زنى كعبه را با بخور و عود، معطّر مى ساخت كه از مِجمر او جرقّه اى در پرده كعبه افتاد و سوخت. كعبه را خراب كردند؛ امّا دوباره آن را ساختند و به محلّ حجر الأسود رسيدند. قريش در اين كه كدام يك از قبيله ها عهده دار بالا آوردن آن رُكن شود، با هم در افتادند. گفتند: اوّلين كسى كه بر ما آشكار شود، او را داور قرار مى دهيم. در اين لحظه، پيامبر خدا آشكار شد، در حالى كه جوان بود و پارچه اى راه راه بر خود، حمايل كرده بود. او را به داورى برگزيدند. او دستور داد تا حجر الأسود را در پارچه اى نهادند. بزرگ هر قبيله را طلبيد و گوشه اى از پارچه را به او داد و خودش بالا رفت. حجر الأسود را [با آن پارچه] بالا آوردند و خودِ او آن را در

۱.دلائل النبوّة للبيهقيّ: ج 2 ص 57 وراجع: دعائم الإسلام: ج 1 ص 292.