حدیث دربارهتجديد حيات برادرىِ دينى در آخِرْ زمان

حلية الأولياء عن ابن عمر عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله:مَا اختَلَطَ حُبّي بِقَلبِ عَبدٍ فَأَحَبَّنيإلّا حَرَّمَ اللّهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ. ثُمَّ قالَ: لَيتَني أرى إخواني وَرَدوا عَلَى الحَوضِ، فَأَستَقبِلَهُم بِالآنِيَةِ فيهَا الشَّرابُ فَأَسقِيَهُم مِن حَوضي قَبلَ أن يَدخُلُوا الجَنَّةَ. فَقيلَ لَهُ: يا رَسولَ اللّهِ، أوَلَسنا إخوانَكَ؟ قالَ: أنتُم أصحابي، وإخواني مَن آمَنَ بي ولَم يَرَني، إنّي سَأَلتُ رَبّي أن يُقِرَّ عَيني بِكُم وبِمَن آمَنَ بي ولَم يَرَني. ۱
حلية الأولياءـ به نقل از ابن عمر ـ: پيامبر خدا فرمود: «محبّت من، به دل هيچ بنده اى نياميخت و دوستم نداشت، مگر آن كه خداوند، بدن او را بر آتش حرام گردانيد». سپس فرمود: «كاش برادرانم را ببينم كه بر حوض [كوثر] وارد مى شوند و من با ظرف هايى پُر از شراب [ـِ بهشتى] به استقبالشان مى روم و آنها را، پيش از آن كه وارد بهشت شوند، از حوضم سيراب مى كنم». گفته شد: اى پيامبر خدا! مگر ما برادران تو نيستيم؟ فرمود: «شما ياران منيد. برادران من، كسانى اند كه به من ايمان آورده اند، در حالى كه مرا نديده اند. من از پروردگارم درخواست كرده ام كه چشم مرا به شما و به كسانى كه به من، نديده، ايمان آورده اند، روشن گردانَد».
۱.حلية الأولياء: ج 7 ص 255.

احادیث دیگر این موضوع

۷
صحيح مسلمـ به نقل از ابو هُرَيره ـ: پيامبر خدا به قبرستان رفت و فرمود: «درود بر شما، اى ساكنان سراى گروه مؤمنان! ما نيز به خواست خدا، به شما خواهيم پيوست. دوست داشتم كه برادرانمان را مى ديديم». گفتند: مگر ما برادران تو نيستيم، اى پيامبر خدا؟ فرمود: «شما ياران منيد. برادران ما، آن كسانى هستند كه هنوز [به دنيا]نيامده اند». گفتند: اى پيامبر خدا! چگونه كسانى از امّتت را كه هنوز نيامده اند، مى شناسى؟ فرمود: «به نظر شما، اگر مردى از ميان رَمه اى از اسبان سياه يك دست، اسبى با چهره و پاهاى سفيد داشته باشد، اسبش را نمى شناسد؟». گفتند: چرا، اى پيامبر خدا! فرمود: «آنان نيز در حالى مى آيند كه بر اثر وضو، چهره ها و پاهايشان سپيد است، و من پيشرو . فَرَط كه در متن عربى حديث آمده، يعنى: آن كه بر قوم خود در رفتن به سوى آب، پيشى جويد. آن كه جلوتر از قافله برود و براى آنان ريسمان ها و دلوها را آماده سازد و از چاه، آب بكشد و مَشك ها را پُرآب كند (لسان العرب: ذيل «فرط»). آنان بر كنار حوض [كوثر] هستم. بدانيد كه مردانى از حوض من، دور رانده مى شوند ـ چنان كه اُشتر گم شده، دور رانده مى شود ـ و من صدايشان مى زنم: هان! بياييد!؛ امّا گفته مى شود: اينان پس از تو، [دين و آيين تو را] تغيير دادند. پس من مى گويم: دور شويد، دور شويد!».