حدیث دربارهجنگ حُدَيبيّه

كنز العمّال عن إياس بن سَلمة عن أبيهِ:خَرَجنا مَع رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غَزوَةِ الحُدَيبيَةِ، فَنَحَرَ مِئةَ بَدَنَةٍ ونحنُ سَبعَ عشرَةَ مِئةً ومَعَهُم عِدَّةُ السِّلاحِ والرِّجالِ والخَيلِ، وكانَ في بُدنِهِ جَمَلُ أبِي جَهلٍ، فَنَزَلَ الحُدَيبيَةَ فَصالَحَتهُ قُرَيشٌ على أنَّ هذا الهَديَ مَحِلُّهُ حيثُ حَبَسناهُ. ۱
كنز العمّالـ به نقل از اِياس بن سلمه، از پدرش ـ: در جنگ حديبيّه با پيامبر خدا بيرون آمديم. ايشان، صد شتر قربانى كرد و تعداد ما هزار و هفتصد نفر بود و با آنان (قريش)، جنگ افزار و پيادگان و سواران بودند. در ميان شتران قربانى پيامبر صلى الله عليه و آله شتر ابو جهل نيز بود. ايشان در حديبيّه فرود آمد و قريش با ايشان با اين شرط صلح كردند كه قربانگاه اين شتران، همان جايى باشد كه ما متوقّفشان كرده ايم [و وارد مكّه نشويم].
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 478 ح 30148.
کلیدواژه‌ها بهشتنام های بهشتکلیدهای بهشتجهاد +2 مورد دیگر

احادیث دیگر این موضوع

۳
كنز العمّالـ به نقل از اِياس بن سلمه، از پدرش ـ: قريش، سهيل بن عمرو و حُوَيطب بن عبد العزّى و مكرز بن حفص را براى عقد قرارداد صلح، پيش پيامبر صلى الله عليه و آله فرستادند. هنگامى كه پيامبر خدا چشمش به آنها افتاد و سهيل را در ميان آن افراد ديد، فرمود: «اين قوم، كار شما را سهل كردند. خويشاوندان شما را نزدتان فرستاده اند و خواهان صلح هستند. پس قربانى ها را [به طرف آنها]حركت دهيد و لبيّك گوييد، شايد اين كار، دل هاى آنان را نرم كند». صداى «لبّيك» از گوشه و كنار اردوگاه برخاست و بانگ لبيّك، همه جا پيچيد. آن سه نفر آمدند و تقاضاى صلح كردند. در حالى كه مردم با يكديگر صلح كرده بودند و در ميان مسلمانان، تعدادى از [اسراى] مشركان بودند و در ميان مشركان، تعدادى از [اسراى]مسلمانان، ابو سفيان ناگاه حمله كرد و سيل مردان مسلّح در وادى به راه افتاد. من، شش نفر ازمشركان مسلّح را ـ در حالى كه آنها را مى راندم و هيچ كارى نمى توانستند بكنند ـ، نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آوردم؛ امّا ايشان، نه چيزى از آنها گرفت و نه آنها را كُشت؛ بلكه بخشيد. ما به مشركان حمله برديم و همه اسيرانمان را از دست مشركان آزاد كرديم؛ ولى اسيران آنها همچنان در دست ما باقى ماند. سپس قريش نزد سهيل بن عمرو و حُوَيطب بن عبد العزّى آمدند و آنها را مأمور عقد قرارداد صلح كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام و طلحه را فرستاد و على عليه السلام قرارداد صلح را چنين نوشت: «به نام خداوند بخشنده مهربان. اين، پيمان صلحى است كه محمّد پيامبر خدا، با قريش مى بندد و بر اين مفاد مصالحه مى كنند كه نسبت به يكديگر، خيانت و سرقت انجام ندهند و هر كس از ياران محمّد كه به قصد حج يا عمره يا تجارت وارد مكّه شود، جان و مالش در امان است. و هر كس از قريش كه به قصد تجارت در مصر و شام از مدينه عبور كند، جان و مالش در امان است. و هر كس از قريش كه به محمّد پناهنده شود، بايد باز گردانده شود و چنانچه از ياران محمّد، كسى به قريش پناهنده شود، برگردانده نمى شود». اين بندِ قرارداد بر مسلمانان گِران آمد؛ امّا پيامبر خدا فرمود: «هر كس از ما كه به قريش پناهنده شود، خداوند، او را [از رحمت خود]دور گردانَد و هر كس از قريش كه به ما پناهنده شود، او را برمى گردانيم. اگر خدا بداند كه او قلباً مسلمان است، برايش گشايشى قرار مى دهد». يكى ديگر از مفاد صلح نامه اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله درسال آينده در چنين ماهى عمره به جا آورد و هيچ گونه سواره نظام و جنگ افزارى با خود نياورَد، مگر همان مقدار كه مسافر درنيام خود حمل مى كند و فقط سه شب در مكّه اقامت كنند. و قربانى كردن امسال هم در همين جايى صورت گيرد كه توقّف كرده اند و همان جا قربانگاه باشد و وارد مكّه نشوند. پيامبر خدا فرمود: «ما [قربانى ها را] مى رانيم و شما جلو آنها را مى گيريد».
كنز العمّالـ به نقل از اَنَس ـ: قريش با پيامبر صلى الله عليه و آله قرارداد صلح امضا كردند و يكى از آنان، سهيل بن عمرو بود. پيامبر صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمود: «بنويس: بسم اللّه الرحمن الرحيم». سهيل گفت: ما نمى دانيم بسم اللّه الرحمن الرحيم چيست؛ بلكه چيزى را بنويس كه برايمان آشناست. بنويس: «باسمك الّلهم». پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بنويس: از محمّد، پيامبر خدا». نمايندگان قريش گفتند: اگر معتقد بوديم كه تو پيامبر خدا هستى، از تو پيروى مى كرديم. به جاى آن، نام خودت و نام پدرت را بنويس. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «بنويس: از محمّد پسر عبد اللّه». يكى از شروط آنان با پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه اگر كسى از مسلمانان پيش مشركان رفت، او را برنگردانند و اگر از آنان، كسى به پيامبر خدا پناهنده شد، او را برگردانند. ياران پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: اى پيامبر خدا، اين شرط را بنويسيم؟! فرمود: «آرى؛ زيرا اگر از ماكسى به آنان پناهنده شود، خداوند او را [از رحمت خود]دور مى گردانَد و اگر كسى از آنان به ما پناهنده شود، به زودى، خداوند براى او گشايش و برونْ شُدى قرار خواهد داد».