جنگ ذاتُ الرِّقاع

2 حدیث
الإمامُ عليٌّ عليه السلام:لَمّا انجَلى الناسُ عَن رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله يومَ اُحُدٍ نَظَرتُ في القَتلى فلَم أرَ رسولَ اللّهِ صلى الله عليه و آله، فقلتُ: واللّهِ ما كانَ لِيَفِرَّ وما أراهُ في القَتلى، ولكن أرَى اللّهَ غَضِبَ علَينا بما صَنَعنا فَرَفَعَ نَبِيَّهُ، فما فِيَّ خيرٌ مِن أن اُقاتِلَ حتّى اُقتَلَ، فَكَسَرتُ جَفنَ سَيفِي، ثُمّ حَمَلتُ علَى القَومِ فَأفرَجُوا لي، فإذا أنا برسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله بَينَهُم. ۱
امام على عليه السلام:در جنگ اُحد، هنگامى كه مردم از گردِ پيامبر خدا پراكنده شدند، من در ميان كشتگان نگاه كردم؛ امّا پيامبر خدا رانديدم. با خود گفتم: به خدا سوگند، او اهل فرار نبود و در ميان كشته ها هم او را نمى بينم. فكر مى كنم خداوند از اين رفتار ما به خشم آمده و پيامبرش را به آسمان برده است. پس وجود من ديگر بى فايده است و بايد بجنگم تا كشته شوم.لذا غلاف شمشيرم را شكستم و به دشمن حمله كردم و آنان از برابر من دور شدند. ناگاه ديدم كه پيامبر خدا در ميان آنهاست.
۱.كنز العمّال: ج 10 ص 426 ح 30027.
الإمامُ الصّادقُ عليه السلام:نَزَلَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله في غزوةِ ذاتِ الرِّقاعِ تَحتَ شَجرَةٍ على شَفيرِ وادٍ، فَأقبَلَ سَيلٌ فَحالَ بَينَهُ وبَينَ أصحابِهِ، فَرآهُ رَجُلٌ مِن المُشركينَ؛ والمسلمونَ قِيامٌ علَى شَفيرِ الوادِي يَنتَظِرُونَ متَى يَنقَطِعُ السَّيلُ، فقالَ رجُلٌ مِن المُشركينَ لقومِهِ: أنا أقتُلُ محمّدا! فَجاءَ وشَدَّ على رسولِ اللّهِ صلى الله عليه و آله بالسَّيفِ، ثُمَّ قالَ: مَن يُنجِيكَ مِنّي يا محمّدُ؟! فقالَ: رَبّي ورَبُّكَ، فَنَسَفَهُ جَبرَئيلُ عليه السلام عن فَرَسِهِ فَسَقَطَ على ظَهرِهِ، فقامَ رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله وأخَذَ السَّيفَ وجَلَسَ على صَدرِهِ، وقالَ: مَن يُنجِيكَ مِنّي يا غَورثُ؟ فقالَ: جُودُكَ وكَرَمُكَ يا محمّدُ، فَتَرَكَهُ، فقامَ وهُو

امام صادق عليه السلام:در جنگ ذات الرِّقاع، پيامبر خدا زير درختى در كنار درّه اى پياده شد. در اين هنگام، سيلى آمد و ميان ايشان و يارانش جدايى انداخت. مردى از مشركان، پيامبر صلى الله عليه و آله را در آن حال ديد و مسلمانان نيز در آن طرف درّه، ايستاده ومنتظر بودند تا جريان سيل، قطع شود. آن مرد مشرك به همراهان خود گفت: من، محمّد را مى كُشم. آن گاه نزد پيامبر خدا آمد و به روى ايشان، شمشير كشيد و گفت: اى محمّد! اينك چه كسى تو را از چنگ من مى رَهاند؟ فرمود: «پروردگار من و تو». در اين هنگام، جبرئيل عليه السلام آن مرد را از [روى] اسبش پرت كرد و او به پشت افتاد. پيامبر خدا برخاست و شمشير كشيد و روى سينه اونشست و فرمود: «اى غَورَث! چه كسى تو را از چنگ من مى رَهاند؟». گفت: بخشندگى و كَرَم تو، اى

۱.الكافي: ج 8 ص 127 ح 97 عن أبي بصير، بحار الأنوار: ج 20 ص 179 ح 6.